{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season²
PART³²

(نایون+)(جونگکوک–)(پدر جونگکوک=)(مادربزرگ¥)
=هرچه سریعتر برای جونگکوک یه عروس خوب پیدا میکنم و یه عروسی با شکوه میگیرم مادر دیگه چی میخواید؟
¥احمق کن نگفتم براش عروس خوب پیدا کن! یه عروس خوب همینجاست چرا چشمات رو باز نمیکنی
مادربزرگ با کمی عصبانیت گفت
=اوه پس از یکی پرستارا خوشتون اومده؟بگید کدومشون همین الان یکیشون رو برای جونگکوک خواستگاری میکنم!
مادربزرگ جونگکوک با تأسف به جونگکوک نگاه کرد
¥پدرت واقعا احمقه!جونگ‌مین احمق!منظورم نایونه!
با این حرف همه سکوت کردن...جونگکوک و نایون دزدکی به هم نگاه کردن و پدر جونگکوک نگاهش رو بین اون دو چرخوند...
=متاسفم مادر اما نمیتونم اجازه بدم!
¥چرا نمیتونی اجازه بدی؟چون مردم میگن؟
=مادر اون دوتا خواهر و برادر ناتنی ان!
جونگکوک که همیشه سکوت کرده بود به پدرش نگاه کرد و جواب داد
–پدر!من و نایون فقط به خاطر اینکه شما تصمیم گرفتید با مادر نایون ازدواج کنید مجبور شدیم این اسم رو روی رابطمون بزاریم!من به مدت 8 سال با نایون بودم و بعد 5 سال پیش شما جلومون رو گرفتید و نایون رو تنها بدون هیچ دوست و خانواده ای فرستادید فرانسه...براتون سوال نشد توی فرانسه چقدر سختی می‌کشه؟من و نایون فقط از نظر قانون باهم خواهر و برادر شدیم نه به خاطر خون!اگر به خاطر خون بود می‌تونستید مخالفت کنید اما نیست!
جونگکوک با بغض و عصبانیتی که سال ها داشت سرکوب میکرد گفت و مادربزرگ جونگکوک حرف جونگکوک رو ادامه داد
¥و جونگکوک...توی این پنج سال زندگیش نابود شد...بدون نایون انگار یه مرده متحرک بود شده بود و از وقتی نایون برگشته دوباره حالش خوب شده!تو که نمی‌خوای پسرت و دختر ناتنیت رو از دست بدی؟میدونی چقدر این دونفر شجاع بودن که وقتی پنج سال پیش میتونستن فرارکنن تصمیم گرفتن بمونن تا همه چیز رو درست کنن؟
=اما مادر! ازدواجشون می‌تونه روی شرکت و ارزش سهامش تاثیر بزاره!
¥سهام شرکت از پسرت برات مهم تره؟تو که به هر حال داشتی شرکتت رو به خاطر اصرارت روی ازدواج جونگکوک با لارا نابود میکردی و حالا برای چند درصد کاهش سهام این کار رو می‌کنی؟از کجا معلوم سهامت سود نکنه؟
=نمیشه ریسک کرد!
¥چطور توی موضوع لارا میشد ریسک کرد اما توی این موضوع نمیشه؟جونگمین تو نمیتونی چشمت رو روی عشقشون ببندی!فراموش نکن جونگکوک مثل خودته...یادت رفته وقتی میخواستی با مادر جونگکوک ازدواج کنی چقدر من و پدرت مخالف بودیم اما تو خیلی لجباز بودی و گفتی که...
=مادر گذشته من رو به یادم نیار الان موضوع فرق می‌کنه!
¥نه فرق نمیکنه!حتی بعدش عاشق مادر نایون شدی و الان دوباره با عشقت ازدواج کردی...خودتم میدونی که نمیتونی زیاد مقاومت کنی پس فقط رضایت بده...قول میدم پشیمون نمیشی...نمی‌خوای به آخرین خواسته مادر پیرت عمل کنی؟
پدر جونگکوک کمی فکر کرد...
= جونگکوک!نایون! شما برید بیرون باید با مادرم صحبت کنم!
جونگکوک و نایون از اتاق رفتن بیرون...
–به نظرت پدرم برندست یا مادربزرگم؟
+قطعا مادربزرگت...ولی خیلی استرس دارم... میدونی اگر پدر فقط به خاطر مادربزرگت موافقت کنه و از ته دل راضی نباشه چی؟
–نمیدونم ولی حس میکنم پدرم هم راضیه فقط تنها مشکلش همون موضوعه که قطعا مادربزرگم درموردش حرف میزنه و پدرم راضی میشه...
+امیدوارم...ولی باید بگم مادربزرگت بازیگر خوبیه!
جونگکوک‌ کمی به حرف نایون فکر کرد ولی منظورش رو نفهمید...
–بازیگر؟منظورت چیه؟
+خب رفتم خونه مادربزرگت وسایلم رو جمع کنم که بهم گفت یه نقشه ای داره چون من باردارم بهتره زودتر ازدواج کنیم تا من یه جایی باشم که امن تر باشه و کمتر تکون بخورم و بهم گفت بیارمش بیمارستان و اینجا یهو وانمود کرد بیهوش شده و من واقعا خودمم یه لحظه باور کردم و وقتی بستریش کردن از وانمود کردن دست کشید و گفت این کار رو کرده تا پدرت رو بکشونه اینجا و وانمود کنه دیگه به پایان عمرش نزدیکه و آخرین خواستشه که من با تو ازدواج کنم...و خب میدونی به پدرت به دروغ گفت که توی خونه بیهوش شده! الانم خوب داره نقشش رو بازی می‌کنه!
نایون با خنده تعریف کرد و جونگکوک هم خندید
–باورم نمیشه مادربزرگ همچین کاری کرده...من باور کردم واقعا بیهوش شده بود...
+آره...و بهم گفت اگر روش صحبت معمولی موضوع رو حل نکنه مجبور میشه بگه من باردارم تا موضوع رو از اون روش حل بکنه...
–اما چرا واقعا جواب میده؟
+منم همین رو گفتم اما برام یه داستانی تعریف کرد که واقعا جالب بود

ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🪷
10 بازنشر✨
ـــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ـــــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۲)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³¹(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁰(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²⁹(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط