گُفتم دلبـر!

گُفتم دلبـر!
امشب از همیشه شب تره ..
انگاری یجور غم سنگین نشسته تو دلِ آسمون!
دستشو گذاشت تو دستمو گفت:
آسمون همون آسمونِ
شهر همون شهرِ
مردم همون مردم
فقط کمی خسته ای ، دلتنگی ..
با لبخند ملیحی سرشو برگردوند سمتم
و گفت: ببین ،
دستتو گرفتم هنوزم دلگیرِ این شهر؟
لبخندم کش اومد!
گُفتم: زندگی هیچ وقت دلگیر نمیشه ..
وقتی یکی همه جورِ حالتُ از بَر باشه دلبـر :)

#KAF_M.i.M
⁰⁰:²⁴
³¹فروردین‌ماه¹⁴⁰¹

#به‌وقت_دل‌نگرونی‌هام
#no_copy🚫
دیدگاه ها (۲)

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

دیو و دلبر پارت 1_مامان فقط امشبه ساعت ۱۰ میرم قول میدم ساعت...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۱چشماشو چرخوند و سمت در رفت ...

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی (درخواستی)

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت"پارت "42" "ویو پارک آنجلینا (گ...

Do I love him, or do I hate him?P³³ویو جونگکوکساعت ۱۱ شب بود...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁷ویو سومیاوهمین که اسم «جینو» به گوشم ...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط