ادامه
ادامه
....هو قیبت زد .........چهار سالهدنبالت....... میگردم...........ب... برو تو گالری
رفتم تو گالری یا خدااااااا.....همه عکسا یا از منه یا مشترکه.....این دختر واقعا عاشقم بوده و انگار هنوزم هست!
دستاشو باز کردم
از زبان ا.ت
تا دستمو باز کرد بغلش کردم همون بو،رو میداد (درحال بوکردن)عطر تلخ و سیگار
خیلی دلم براش تنگ شده بود ولی وقتی بغلش کردم هیچ کاری نکرد
ا.ت: مشخصه حافظتو از دست داد.....ی پلیسا دنبالتن درسته؟
هانما:آره جامو پیدا کردن برای همین یه پارک نزدیکای مترو شیبویا میرم
ا.ت:از این به بعد یه جای دیگه میمونی اومممممم(درحال فکر)آهان فهمیدم
هانما:من نمیتونم پیشت بمونم
ا.ت:شوجی من هنوز عاشقتم بعدشم وقتی به من تهمت زدن که من ساکورا رو کشتم تو بهم پناه دادی
(هانما در حال فکر کردن)باشه.
بردمش یه خونه که جنگلی هست و نزدیکای روپونگی بود درو باز کردم
از زبان هانما
(تو ذهنش)درو بازکرد.
یا ننه ی کیساکی(چه شوخ طبع شدی ددی🤣)اینهمه عکس از منو
فن پیجامم ندارن(ودف...🤣🤣)
تن درو دیوار همه جا عکس من بود میخوای تن مبلا هم بزن...نهههه توروخدا بزن😶
هانما:اینجا خونمون بود؟
ا.ت:نه خونه ی ما فرق میکنه خواستم یه بیارمت که هیچ کس پیدات نکنه
هانما:ممنون
ا.ت:اینجا یه اتاق داره چیکار کنیم؟
هانما:عااااااام من رو زمین میخوابم
ا.ت:ولی قبلا نمیتونستی
هانما:ادما تغییر میکنن
ا.ت:تو بی گناهی درسته کار تو نبود؟
هانما:اهوم
ا.ت:رامن میخوری؟
انقد گشنمه که نه نمیگم
هانما:آره
ا.ت و هانما رامن خوردن و بعد هانما گفت:من میخوابم
ا.ت:باشه
*هانما خوابید
از زبان ا.ت
رفتم تو اتاق کنار شوجی نشستم زمزمه میکردم: بلاخره دوباره دیدمت عشقم برات یه غریبم درسته؟هاحححح هرچی باشه بازم عاشقتم(شروع کرد به خوردن لبای هانما جوریکه بیدار نشه و بعد رفت رو تخت و خوابید)
*روز بعد درحال غذا درست کردن
هانما:صب بخیر من صبحانه نمیخورم ولی برای کوتاه کردن موهام به قیچی و... . نیاز دارم هست؟
ا.ت:آره هست میزارم رو تخت
هانما:ممنون
فلش بک به بعد از کوتاه کردن موی هانما
از زبان بنده
هانما از اتاق اومد بیرون ا.ت و قتی هانمارو دید بغض کردو توی دلش گفت چقدر شبیه قبلنا و بغلش کرد
هانما:میشه انقد بغلم نکنی یا وقتی خوابم منو نبوسی
بغض ا.ت ترکید شروع کرد به گریه کردن
ا.ت:ب........ ببخشید.....م..من...یعنی ا.ت بدو بدو رفت اتاقش تا وسایلشو جمع کنه که هانما اومد
هانما:ا.ت معذرت میخوام منظور بدی نداشتم
ا.ت:.....
هانما: لطفاً نرو من نمیتونم......
ا.ت: نمیتونی چی.....هققق حتی من.......منو یادتم......نمیاد اصل.............هقققققققق اصلا دوسم
و تمام لطفاً لطفاً لایک کنید و کامنت بزارید حمایت یادتون نره ❤️
بعدی از سانزو عه و کوتاه هست
....هو قیبت زد .........چهار سالهدنبالت....... میگردم...........ب... برو تو گالری
رفتم تو گالری یا خدااااااا.....همه عکسا یا از منه یا مشترکه.....این دختر واقعا عاشقم بوده و انگار هنوزم هست!
دستاشو باز کردم
از زبان ا.ت
تا دستمو باز کرد بغلش کردم همون بو،رو میداد (درحال بوکردن)عطر تلخ و سیگار
خیلی دلم براش تنگ شده بود ولی وقتی بغلش کردم هیچ کاری نکرد
ا.ت: مشخصه حافظتو از دست داد.....ی پلیسا دنبالتن درسته؟
هانما:آره جامو پیدا کردن برای همین یه پارک نزدیکای مترو شیبویا میرم
ا.ت:از این به بعد یه جای دیگه میمونی اومممممم(درحال فکر)آهان فهمیدم
هانما:من نمیتونم پیشت بمونم
ا.ت:شوجی من هنوز عاشقتم بعدشم وقتی به من تهمت زدن که من ساکورا رو کشتم تو بهم پناه دادی
(هانما در حال فکر کردن)باشه.
بردمش یه خونه که جنگلی هست و نزدیکای روپونگی بود درو باز کردم
از زبان هانما
(تو ذهنش)درو بازکرد.
یا ننه ی کیساکی(چه شوخ طبع شدی ددی🤣)اینهمه عکس از منو
فن پیجامم ندارن(ودف...🤣🤣)
تن درو دیوار همه جا عکس من بود میخوای تن مبلا هم بزن...نهههه توروخدا بزن😶
هانما:اینجا خونمون بود؟
ا.ت:نه خونه ی ما فرق میکنه خواستم یه بیارمت که هیچ کس پیدات نکنه
هانما:ممنون
ا.ت:اینجا یه اتاق داره چیکار کنیم؟
هانما:عااااااام من رو زمین میخوابم
ا.ت:ولی قبلا نمیتونستی
هانما:ادما تغییر میکنن
ا.ت:تو بی گناهی درسته کار تو نبود؟
هانما:اهوم
ا.ت:رامن میخوری؟
انقد گشنمه که نه نمیگم
هانما:آره
ا.ت و هانما رامن خوردن و بعد هانما گفت:من میخوابم
ا.ت:باشه
*هانما خوابید
از زبان ا.ت
رفتم تو اتاق کنار شوجی نشستم زمزمه میکردم: بلاخره دوباره دیدمت عشقم برات یه غریبم درسته؟هاحححح هرچی باشه بازم عاشقتم(شروع کرد به خوردن لبای هانما جوریکه بیدار نشه و بعد رفت رو تخت و خوابید)
*روز بعد درحال غذا درست کردن
هانما:صب بخیر من صبحانه نمیخورم ولی برای کوتاه کردن موهام به قیچی و... . نیاز دارم هست؟
ا.ت:آره هست میزارم رو تخت
هانما:ممنون
فلش بک به بعد از کوتاه کردن موی هانما
از زبان بنده
هانما از اتاق اومد بیرون ا.ت و قتی هانمارو دید بغض کردو توی دلش گفت چقدر شبیه قبلنا و بغلش کرد
هانما:میشه انقد بغلم نکنی یا وقتی خوابم منو نبوسی
بغض ا.ت ترکید شروع کرد به گریه کردن
ا.ت:ب........ ببخشید.....م..من...یعنی ا.ت بدو بدو رفت اتاقش تا وسایلشو جمع کنه که هانما اومد
هانما:ا.ت معذرت میخوام منظور بدی نداشتم
ا.ت:.....
هانما: لطفاً نرو من نمیتونم......
ا.ت: نمیتونی چی.....هققق حتی من.......منو یادتم......نمیاد اصل.............هقققققققق اصلا دوسم
و تمام لطفاً لطفاً لایک کنید و کامنت بزارید حمایت یادتون نره ❤️
بعدی از سانزو عه و کوتاه هست
- ۱۰.۴k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط