{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه دور تا دور سفره نشسته بودیم ؛ پدر و مادر مهدی ، خواهر

همه دور تا دور سفره نشسته بودیم ؛ پدر و مادر مهدی ، خواهر و برادرش .
من رفتم توی آشپزخانه ، چیزی بیاورم
وقتی آمدم ، دیدم همه نصف غذایشان را خورده اند ،
ولی مهدی دست به غذایش نزده تا من بیایم.
دیدگاه ها (۱)

the first lie

غمگین‌ترین کلیپی که امشب میتونید ببینید؛ صحبتهای این آقا وقت...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

پارت ۱۵ساعت ۷ و ۱۲ عصر_یونگی:اصلا میل نداشتم برم به مهمونی ج...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

🔴 حکایت پند آموز (‍عاقبت رباخواري)آقا سید مهدی کشفی که از یا...

عشق یا نفرت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط