مربی موتور سوار

part 29

ات . ها؟

ته . میگم این کیه

@ . من‌دوست پسرشم

ته. چرا بهم نگفته بودی ؟

راوی . ات توی استرس و شک بود لحظه ها و صحنه های گذشته هعی توی سرش مرور میشد پاهاش بخاطر پاشه بلند و سرش و معدن بخاطر الکل زیاد درد میکرد سرش گیج میرفت و چشماش سیاهی میرفت که صحنه ای جلو چشماش سیاه شد و دیگه چیزی ندید

وقتی به هوش اومد توی اتاقش بود با لباس های عوض شده و موی شونه شده و بافته شده اروم اروم از جاش بلند شد یه حس دژاوو بهش دست داده بود انگار که قبلا هم توی این روز و زمان حضور داشت از اتاقش اومد بیرون از پله ها با قدم های شمرده شمرده اومد پایین و وقتی رسید از دور به سالن پذیرایی نگاه کرد چندین ادم نشسته بود همه با سر و وضع درب و داغون نزدیک رفت و سلام کرد همه برگشتن و بهش نگاه کردن اولین نفری که با عجله به سمتش اومد مادرش بود که اونو در آغوش گرفت ات کاملا گیج شده بود که چه اتفاقی افتاده ثانیه ای بعد چشمش به همون مردی که لحظه ی اخر قبل از بیهوش شدنش دید افتاد که چطور با نگرانی بهش نگاه میکرد و به گوشه نشسته بود پدر و برادرش اومدن کنارش و اونام بغلش کردن از هم جدا شدن و ات با همون چهره ی سر در گم گفت


ات . چیشده ؟
.
.
.
.ادامه دارد ....
دیدگاه ها (۷)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۲ | روزت مبارک، س...

چند روز دیگه هم گذشت.ات اون شب توی اتاقش نشسته بود و به پنجر...

Last leaves/رمان جیمین

ببینید کی میخاد بعد قرن ها دوباره فیک بنویسه 😃🤣_____________...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

#لینو#استری_کیدزنوزاد کوچولو همینطور که خنده ای بزرگ بر لب د...

#تکپارتی_تهکوک صدای عاشقانه امشب بارون بی وقفه به شیشه های...

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

ات تمام مسیر رو ساکت بود.بالاخره ماشین جلوی یه خونه قدیمی مت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط