{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست پسر مافیای من فصل ۲ پارت ۲۷=

دوست پسر مافیای من فصل ۲ پارت ۲۷=
+:بل... داشتم حرف میزدم ک لباشو کبوند رو لبام محکم مک میزد بعد از چند دقیقه رفت سراغ گردنم گریه میکردم هی هولش میدادم ولی انگار نه انگار ی گاز محکم از گردنم گرفت ک مطمئنم کبود میشه ی مارک دیگ هم گزاشت بعدش اومد نزدیک گوشم گفت
/:این سری رو چشم پوشی میکنم ولی سری دیگ ببینم جوری توت میکوبم ک هر لحظه آرزوی مردن کنی
+:بعدش پشت گوشمو لیس زد لاله گوشمو گاز گرفت بلند شد رفت یا خدا این چرا اینجوری شده بود پسره ی وحشی ولی چقد لباش نرم بود حیح بلند شدم لباسامو عوض کردم آرایشمم پاک کردم خوابیدم
از زبان هیونجین
صبح با سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم اوفف چقد مست کرده بودم دیروز وایسا ببینم (یادش اومد ک چه کاری با میسو کرده)وایی نه حالا چیکار کنم ایشش هیونجین مرده شورتووو ببرن چیکار کردی با بدبخت بلند شدم رفتم دوش گرفتم لباس پوشیدم رفتم دم در اتاق میسو خواستم در بزنم ک
از زبان میسو
از خواب بیدار شدم یاد دیشب افتادم بغضم گرفت بلند شدم رفتم جلوس اینه گردنم با لبام کبود شده بود اشکم یهویی گونمو خیس کرد رفتم حموم انقد گردنم با لبامو سابیدم ک قرمز شده بودن اومدم بیرون لباس پوشیدم موهامو خشک کردم آرایش کردم لبامم جوری آرایش کردم ک اصلا معلوم نبود چونکه من دوره ی میکاپ ارتیستی رفیتم بعدش به گردنمم کرم پودر و پنکیک ایما زدم معلوم نبود کبوده ادکلنم رو زدم درو باز کردنم خواستم برم بیرون ک هیونجین رو دم در اتاقم دیدم گفتم
+:چی میخوای؟
/:میشه لطفا باهات حرف بزنم؟
+:من حرفی باتو ندارم بکش کنار داشتم میرفتم ک دستمو گرفت
/:خواهش میکنم فقط چند دقیقه بهش گوش بده
+:بگو می‌شنوم
/:بهش تعریف کردم ک قبلا عاشقش بودم بعدش به چشم خواهری دیدمش گفتم ک دیروز هم خیلی مست بودم دست خودم نبود ک اینکارو کردم خلاصه با هزار تا معذرت خواهی و اسرار بالاخره راضی شد ک منو ببخشه
+:خیلی خب باشه بخشیدمت
خوشحال شد بغلم کرد بعدش رفتیم پایین صبحانه خوردیم هنوز کمی باهاش سرد بودم ک گفت
/:امشب میخوام برم با اون یارو قرار داد ببندم
+:اوهوم نمیدونی ک کیه؟
/:نه نگفتن ک کیه تو نمیخوای؟
+:چرا مگ میشه نیام میخوای نیام؟
/:نه بابا تو دست راست منی مگ میشه نیای پس ساعت ۱۰ آماده باش
+:۱۰ دیر نیست؟
/:نه خوبه
دیدگاه ها (۰)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

#دوست_پسر_شیطون_من Part:5بعد چند ساعت ولم کرد و بغلم کرد و خ...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part46و به صورتم خیره شدمن:سعیدتوروخداسعید:چی...

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

Love you پارت سیزدهم&اول تو برو دوش بگیر-یا چ فرقی دار هردو ...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط