رابطه ی مخفی(پارت=۳)
وقتی دوباره باکوگو به ایزوکا یاد اوری کرد که قراره چیکار کنن کاملا سرخ شد بعدش باکوکو بلند میشه و دست ایزوکا رو میکشه میبره تو اتاق
_باکوگو ولم کننن
+حرف نباشههه
_بیخیال الان وقتش نیستتتت
+الان تو دیگه مال منی و هرکاری بخوام میکنم
_اما...
+اینجا من دستور میدم نه تو
بعد از اینکه میبرش تو اتاق در و میبنده لباس های ایزوکا و خودش در میاره و میره سراغ ایزوکا وبعد از ۳ ساعت کارایه🔞🔞🔞 بلاخره ولش میکنه
[صدا هایی که وقتی باکوگو و ایزوکا مشغول بودن از تو اتاق میومد=_بسهههه دیگههه باکووو
+فقط یکم دیگه مونده
_اههههههههه
+شل کن----یکم همراهیم کننن
_دیگه نمیتونمممم
+پس اختارتو دستم میگیرم
_آههههه----زود تمومش کن
_اخخخخخ
+چه مرگتههه؟؟؟
_اروممم باشش وحشییی
+ساکت باششش الان تو برده ی منی😏]
ویو باگوکو=وقتی اون نفله ی جذاب رو بردم تو اتاق خیلی بهم خوش گذشت امیدوارم ناراحت نشده باشه و مثل اینکه باید یه نفر ازش پرستاری کنه چون فعلا نمیتونه راه بره...هه
ویو نویسنده =بعد از اینکه باکوگو کارشو تموم کزد ایزوکا رو بلند کرد لباساشو عوض کرد و بردش گذاشتش روی کاناپه تا استراحت کنه باکوگو هم بالای سر ایزوکا میشینه و ایزوکا خوابش میبره
بعد یه ساعت بچه ها امدن ناتسوکی و شاتا رفتن بالا سر ایزوکا و بیدارش کردن و پریدن بغلش و اونو بوسیدن و چیزایی که براش خریدن رو بهش دادن
ایزوکا=دخترا شما امدید
ناتسوکی=ببینم چرا بدنت کبوده؟؟؟؟؟💢💢
شاتا=دعوا کردی؟
ایزوکا=اه....اره دعوام شد برا همین😄
شاتا=چیزی نیاز نداری؟
ایزوکا=نه فقط اینکه میخوام استراحت کنم خستم💤💤💤💤
ناتسوکی=باشههه🤨
ناتسو مشکوک میشه و میخواد بفهمه چه خبره
شب شد و همه خوابیدن و باکوکو رفت تو اتاق ایزوکا و ناتسو اونو دید و رفت پشت در فال گوش وایسادن و آماده یه موقیت خوب شد تا درو باز کنه
باکوگو=حالت بهتره پرنسس
ایزوکا=هنوز بدنم درد میکنه
باکوگو=باید عادت کنی😏
ایزوکا=نزدیک بود ناتسو بفهمه
باکوگو=نترس چیزی نمیشه
ایزوکا=باکو....
باکوگو حرف ایزوکا رو با بوسش قطع کرد و اونو کشید تو بغلش و تو همون لحظه تانسو درو باز کرد و ایزوکا و باکوگو رو تو اون موقیت دید
●○●○●○●○●○●○●○●○●
چطور شد؟؟؟؟بچه ها اگه حمایت نکنید منم پارت های بعد دو نمیزارم لطفا اگه خوشت نمیاد بگین تا جذابیتش رو بیشتر کنم؟
_باکوگو ولم کننن
+حرف نباشههه
_بیخیال الان وقتش نیستتتت
+الان تو دیگه مال منی و هرکاری بخوام میکنم
_اما...
+اینجا من دستور میدم نه تو
بعد از اینکه میبرش تو اتاق در و میبنده لباس های ایزوکا و خودش در میاره و میره سراغ ایزوکا وبعد از ۳ ساعت کارایه🔞🔞🔞 بلاخره ولش میکنه
[صدا هایی که وقتی باکوگو و ایزوکا مشغول بودن از تو اتاق میومد=_بسهههه دیگههه باکووو
+فقط یکم دیگه مونده
_اههههههههه
+شل کن----یکم همراهیم کننن
_دیگه نمیتونمممم
+پس اختارتو دستم میگیرم
_آههههه----زود تمومش کن
_اخخخخخ
+چه مرگتههه؟؟؟
_اروممم باشش وحشییی
+ساکت باششش الان تو برده ی منی😏]
ویو باگوکو=وقتی اون نفله ی جذاب رو بردم تو اتاق خیلی بهم خوش گذشت امیدوارم ناراحت نشده باشه و مثل اینکه باید یه نفر ازش پرستاری کنه چون فعلا نمیتونه راه بره...هه
ویو نویسنده =بعد از اینکه باکوگو کارشو تموم کزد ایزوکا رو بلند کرد لباساشو عوض کرد و بردش گذاشتش روی کاناپه تا استراحت کنه باکوگو هم بالای سر ایزوکا میشینه و ایزوکا خوابش میبره
بعد یه ساعت بچه ها امدن ناتسوکی و شاتا رفتن بالا سر ایزوکا و بیدارش کردن و پریدن بغلش و اونو بوسیدن و چیزایی که براش خریدن رو بهش دادن
ایزوکا=دخترا شما امدید
ناتسوکی=ببینم چرا بدنت کبوده؟؟؟؟؟💢💢
شاتا=دعوا کردی؟
ایزوکا=اه....اره دعوام شد برا همین😄
شاتا=چیزی نیاز نداری؟
ایزوکا=نه فقط اینکه میخوام استراحت کنم خستم💤💤💤💤
ناتسوکی=باشههه🤨
ناتسو مشکوک میشه و میخواد بفهمه چه خبره
شب شد و همه خوابیدن و باکوکو رفت تو اتاق ایزوکا و ناتسو اونو دید و رفت پشت در فال گوش وایسادن و آماده یه موقیت خوب شد تا درو باز کنه
باکوگو=حالت بهتره پرنسس
ایزوکا=هنوز بدنم درد میکنه
باکوگو=باید عادت کنی😏
ایزوکا=نزدیک بود ناتسو بفهمه
باکوگو=نترس چیزی نمیشه
ایزوکا=باکو....
باکوگو حرف ایزوکا رو با بوسش قطع کرد و اونو کشید تو بغلش و تو همون لحظه تانسو درو باز کرد و ایزوکا و باکوگو رو تو اون موقیت دید
●○●○●○●○●○●○●○●○●
چطور شد؟؟؟؟بچه ها اگه حمایت نکنید منم پارت های بعد دو نمیزارم لطفا اگه خوشت نمیاد بگین تا جذابیتش رو بیشتر کنم؟
- ۶.۸k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط