پارت ۷
سرنوشت پیش می آید
[-----------:)
[پارت ۷)
[-----------:)
هانی : ارباب به نظرتون من گزینه ی بهتری نیستم ( عشوه )
جونگ کوک : چیزی گفتی هرزه ( عربده)
هانی : ببخشید ارباب ( ترسیده)
جونگ کوک : آجوما قوانین رو بهش بگو و اتاق جدیدش رو بهش نشون بده
آجوما : چشم ارباب
اجوما : دلین دخترم همراه من بیا( مهربون )
[ من همیشه عاشق آجوما ها هستم 🥺 ]
دلین ویو :
وقتی داشت بین ما رد میشد و دنبال یک نفر میگشت که انتخواب کنه من مطمئن بودم که منو انتخواب نمیکنه چون کسی که چندین بار فرار کرده رو چرا باید انتخواب کرد
خلاصه داشت بینمون چرخ میزد که یهو اشاره کرد به من و گفت تو از این به بعد خدمتکار شخصیه منی
منم واقعا پشمام ریخته بود نمیتونستم واکنشی نشون بدم
بعد از اول صف صدای هانی اومد که ارباب با یه عربده ی بد جوابش رو داد و بعد به آجوما گفت که به من قوانین رو بگه
و من در تعجب بودم چه فرقی داره با قوانین های که قبلا گفته بود
که با صدای آجوما به خودم اومدم و دنبالش راه افتادم
رسیدیم به یه اتاق شیک مجلسی تر که کنار اتاق ارباب بود
آجوما : خب دختر اینجا دیگه اتاق جدیدته و از این به بعد اینجا میمونی
اتاق کناری اتاق ارباب هستش که تو صبح ها ساعت ۷ پا میشی و باید تا قبل از بیدار شدن ارباب قهوه شون رو ببری چون اگه بعد از بیدار شدنش باشه ارباب خیلی اصبی میشه
و به هیچ وجه وارد اتاق کار ارباب نشو
و اینکه بعد از بیرون رفت ارباب باید اتاقشون رو تمیز کنی لباساشون رو بشوری و هر وقت هم ارباب چیزی گفت تو باید انجام بدی
و اینکه دیگه نیاز نیست لباس خدمتکاری بپوشی
چون تو دیگه خدمتکار شخصی و مور اعتماد اربابی
سوالی نداری عزیزم
[ خوشم نیومد از لباس خدمتکاری برا همین همیچین ایده ی مسخره ای دارم 😂 ]
دلین : در واقع خیلی سوال دارم
چرا ارباب منو انتخواب کرد؟
آجوما : نمیدونم عزیزم
که یهو صدای جونگ کوک اومد.
شرطططط
۷ لایک
۶ کامنت
۴ بازنشر
و همین
به خدا خیلی کمه
نگاه در اوج مریضی هم دارم براتون پارت مینویسم
دیگه چی میخواین از من
[-----------:)
[پارت ۷)
[-----------:)
هانی : ارباب به نظرتون من گزینه ی بهتری نیستم ( عشوه )
جونگ کوک : چیزی گفتی هرزه ( عربده)
هانی : ببخشید ارباب ( ترسیده)
جونگ کوک : آجوما قوانین رو بهش بگو و اتاق جدیدش رو بهش نشون بده
آجوما : چشم ارباب
اجوما : دلین دخترم همراه من بیا( مهربون )
[ من همیشه عاشق آجوما ها هستم 🥺 ]
دلین ویو :
وقتی داشت بین ما رد میشد و دنبال یک نفر میگشت که انتخواب کنه من مطمئن بودم که منو انتخواب نمیکنه چون کسی که چندین بار فرار کرده رو چرا باید انتخواب کرد
خلاصه داشت بینمون چرخ میزد که یهو اشاره کرد به من و گفت تو از این به بعد خدمتکار شخصیه منی
منم واقعا پشمام ریخته بود نمیتونستم واکنشی نشون بدم
بعد از اول صف صدای هانی اومد که ارباب با یه عربده ی بد جوابش رو داد و بعد به آجوما گفت که به من قوانین رو بگه
و من در تعجب بودم چه فرقی داره با قوانین های که قبلا گفته بود
که با صدای آجوما به خودم اومدم و دنبالش راه افتادم
رسیدیم به یه اتاق شیک مجلسی تر که کنار اتاق ارباب بود
آجوما : خب دختر اینجا دیگه اتاق جدیدته و از این به بعد اینجا میمونی
اتاق کناری اتاق ارباب هستش که تو صبح ها ساعت ۷ پا میشی و باید تا قبل از بیدار شدن ارباب قهوه شون رو ببری چون اگه بعد از بیدار شدنش باشه ارباب خیلی اصبی میشه
و به هیچ وجه وارد اتاق کار ارباب نشو
و اینکه بعد از بیرون رفت ارباب باید اتاقشون رو تمیز کنی لباساشون رو بشوری و هر وقت هم ارباب چیزی گفت تو باید انجام بدی
و اینکه دیگه نیاز نیست لباس خدمتکاری بپوشی
چون تو دیگه خدمتکار شخصی و مور اعتماد اربابی
سوالی نداری عزیزم
[ خوشم نیومد از لباس خدمتکاری برا همین همیچین ایده ی مسخره ای دارم 😂 ]
دلین : در واقع خیلی سوال دارم
چرا ارباب منو انتخواب کرد؟
آجوما : نمیدونم عزیزم
که یهو صدای جونگ کوک اومد.
شرطططط
۷ لایک
۶ کامنت
۴ بازنشر
و همین
به خدا خیلی کمه
نگاه در اوج مریضی هم دارم براتون پارت مینویسم
دیگه چی میخواین از من
- ۱۶.۹k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط