{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 16

part 16

بعد یه روز ا.ت میخره به اون پسره سوهیوک و عاشق هم میشن ...
خوب یعنی شده بودن ...
یه روز سوهیوک به ا.ت اعتراف میکنه و اونا معروف ترین کاپل مدرسه میشن ....
ماها خیلی صمیمی بودیم مخصوصا یوری و سوا و ا.ت
احساس می‌کردم دیگ دوستایی مثل اینا تو دنیا پیدا نمیشه ...
هر روز کارائوکه ..بیرون ..شهربازی ...
خیلی کارا میکردن ....
بعد یه مدت که ا.ت خیلی به سوهیوک نزدیک شد ...
یوری و سوا حسودی میکردن ولی خب سوا نه زیاد بیشتر یوری چون ..
سوهیوک رو دوس داشت...

ته : پشمام !
احتمالا اینی که تعریف مکنی رمان یا فیلم نیس ؟

جیمین : یاااااااا

ته : ببخشید

جیمین : یوری خیلی وقت بود عاشق سوهیوک بود...
و یه روز ک میبینه سوهیوک و ا.ت تو دست شویی دارن همو میبوسن از حسودی میترکه ...
و ازشون عکس میگیره ..
د پخش میکنه تو اکانت رسمی مدرسه و مینوسه کیا میان تو مدرسه باهم میخوابن ...
و اون زوج کم کم کلی آدم ازشون متنفر شد و کلی شایعه واسشون درست کردن ...
یه روز سوهیوک ک دید ا‌.ت خیلی ناراحته رفت و دید که کار یوریه ...
سریع یوری رو مجبور کرد پاکش کنه ..
ولی اون نکرد ...
و یوری گفت
یوری : اگ بهش ت.جا.وز کنی ...
پاکش میکنم ...

سوهیوک : یاااا !
این که بدتره ...
چی میگی

یوری : زندگیشو نابود کن وگرنه زندگی خودمو خودتو نابود میکنم

سوهیوک : چطور جرات میکنی

یوری : اگ اینکارو نکنی پاکش نمیکنم

سوهیوک : نکن من میخوام به ا.ت کمک کنم چی منو فرض کردی ک الان میگی به ا.ت ت.اوز کنم ها ؟

یوری : من دوست دارم بفهم

سوهیوک : من ندارممم ! ( داد بلند )

یوری : من زندگیو اونو و خودتو نابود میکنم ببین ...

و همون موقع سوا اونجا بوده و سعی میکنه بیشتر از نقشش سر در بیاره ...
.
.
.
دو روز بعد ک سوهیوک نیره خونه میبینه مامانش رو زمین بیهوشه...
سریع میبرش بیمارستان و اونجا بهش میگن باید عمل شه سرطان داره و ممکنه بمیره اگ عمل نشه میمیره ...
و سوهیوک هم شرایط مالی بدی داشتن ...
نمیتونست مادرشو از دست بده...
بعد از کلی فک کردن ...
زنگ زد به یوری ...

یوری : یوبوسیو !

سوهیوک : منم

یوری : هومم چته ؟
باز زنگ زد....

سوهیوک : چقدر بهم پول میدی ...

یوری لبخند زد و

یوری : هر چقدر ک بخوای ...

و سوا اونارو دید و فهمید رفت و دید بعد تز زنگ کلاس یوری وارد شد پاشد محکم زد تو گوشش...

سوا : گسکی

یوری : یااااااا !
چته ؟

سوا : بی شرم

یوری : مو؟!

ا.ت : یاااا

سوا : خجالت نمکشیییی نههههه

ا.ت : یاا سوایا ( آروم )

سوا میره که یوری رو بزنه و ا.ت سوا رو حل میده و سول میخوره رو زمین...

ا.ت : یااااا
چیکار میکنی ها ...؟

سوا: ا...او....اون هرزه میخواد

ا.ت : خسته نشدی

سوا : هان ؟

ا.ت : ازینکه بهش حسودی کنی ..
تو تمام مدت داشتی به منو اون حسودی میکردی واقعا خیلی بی شرمی حالا میخوای جفتمون بزنی ؟
ها خندم گرفت ...
دیگ از کارات خسته.
دیدگاه ها (۱۰)

تو کنارم بودی :) !

ولی لی جونگ سوک :)🤍💫

خدایی ساعت چهار صبحهبهم رحم‌کنید part 15تنها کسایی که اونجا...

بکگرانداصلی :)🦋

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

(دلداده) رسیدم به خونه یونا از ماشین پیاده شدم و رفتم در زدم...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو ناگی پارت ۲

چندپارتیتوروز تولد منو فراموش کردی!تام از خونه رفت بیرون و ب...

نویسنده: ریندو ا/ت رو به خونه اش دعوت کرد و به ران گفت که ا...

سناریو هانما پارت اخر

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط