{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دو امگای شیرین من 🌷

پارت دو امگای شیرین من 🌷

ویو جونکوک
داشتم میرفتم خونه ساعت ۹ و ۴۲ دقیقه بود که یهو ی ماشین مدل بالا با سرعت زیاد رد شد ، نزدیک بود باهم برخورد کنیم اما خداروشکر سریع فرمون ماشین رو چرخوندم و سریع از ماشین پیاده شدم تا ببینم چیزی شد یا نه
ـ س..سلا..م شما خوبید
اون الفا بود و رایحهش داشت من و می‌کشت خیلی خوب بود چرا اینجوری شدم سر هیچ الفایی اینجوری نمی‌شدم ، دیدم طرف حرف نمیزنه دوباره خودم شروع کننده صحبت شدم
ـ ب..ب..خشید حواسم نبود
+ اشکالی نداره امگا کوچولو میتونی بری این ساعت بیرون نباشی بهتره بلاخره صحبت کرد !! واییی صداش چقدر خوب و بم بود !!!!
ـ باشه خدا..حافظ
داشتم میرفتم تو ماشین که یکدفعه صدای گرگم تو ذهنم ب حرف اومد گــــفــــت جفت !
چرا گفت جفت !! اولین بار بود که این حرف رو زد نک...نک..نکنه اون جفتم باشه ؟؟!! نه نه اگه بود بهم میگفت الفا ها متوجه میشن

با رسیدن به خونه فکر اون مرد از سرم پرید ساعت ۹ و ۵۲ دقیقه بود
ـ سلاممم مامان سلاممم بابااا
/ سلامم عزیزم
@ سلامم چرا اینقدر دیر کردی ؟
ـ باباااا ساعت ۹ و ۵۳ دقیقه ست زودتر که اومدم
@ اره آره میدونم داشتم اذیتت میکردم 😂
ـ ماماننیی( حالت کیوت گفت)
/ ععع بچه منو اذیت نکن
@ باشه بابا لوس
ـ من برم بخوابم شب بخیر
@ شب بخیر
/ شب بخیر جوجه کوچولو

رفتم تو اتاقم ، رفتم حموم بعدش روتین پوستی رو رفتم که جیمین بهم یاد داده بود ، رفتم رو تخت یکم سرم تو گوشی بود بعدش خاموش کردم گوشی رو تا بخوابم ولی وایی خدااا نمیتونم به اون مرد فکر نکنم خداا ، بعد چند دقیقه حدود ۱۷ یا ۱۸ بالاخره خوابیدم
البته با فکر اون خوابیدم !!!!
دیدگاه ها (۰)

پارت سوم امگای شیرین من 🌷 ویو تهیونگ : از امارتم زدم بیرون م...

پارت چهارم امگای شیرین من 🌷 دو روز بعد ویو جونکوک :- واییی ن...

پارت یک امگای شیرین من 🌷ویو جونکوک : امروز صبح بلند شدم و رف...

اسم فیک : امگای شیرین من کاپل اصلی : تهکوک کاپل فرعی : یونمی...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

پارت ۱۶ فردای اون روز، حدود ساعت چهار عصر، صدای زنگ گوشیم او...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

وقتی عموت بود

سناریو:(درخواستی یکی از فرشته ها)(وقتی به عنوان دختری که با ...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط