«دختر کوچولوی من» پارت 8

پارت هشتم
صبح روز بعد، آنا با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد. چند ثانیه به سقف خیره موند و یاد بحث دیشب افتاد.

ـ «چه شب خوبی بود واقعاً…»

آروم آماده شد و از اتاقش بیرون اومد.

جونگ‌کوک توی آشپزخونه مشغول درست‌کر
دن قهوه بود.

ـ «صبح بخیر.»

ـ «صبح بخیر.»

آنا رفت سمت کابینت و یه لیوان برداشت. چند لحظه سکوت بینشون بود.

بالاخره آنا گفت:

ـ «دیشب بابت اینکه دیر اومدم، ببخشید.»

جونگ‌کوک نگاهی بهش انداخت.

ـ «لازم نیست عذرخواه
ی کنی.»

ـ «ولی خب… فکر کنم یکم تند حرف زدم.»

ـ «منم همین‌طور.»

آنا لبخند کوچیکی زد.

ـ «پس صلح؟»

جونگ‌کوک ابروش رو بالا برد.

ـ «صلح؟»

ـ «آره دیگه. نمی‌خوام هر شب با هم دعوا کنیم.»

جونگ‌کوک خیلی کوتاه سر تکون داد.

ـ «باشه.»

آنا لیوانش رو برداشت و گف
ت:

ـ «عالیه. حالا من برم، امروز واقعاً دیرم شده.»

جونگ‌کوک نگاهی به ساعت انداخت.

ـ «پنج دقیقه‌ست داری می‌گی دیرت شده.»

آنا با عجله گفت:

ـ «خب همین پنج دقیقه مهمه!»

و سریع از خونه بیرون رفت
#بی_تی_اس #ارمی #فیک #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #بی_تی_اس #کیم_نامجون #کیم_سوکجین #مین_یونگی #جانگ_هوسوک #پارک_جیمین #کیم_تهیونگ #جئون_جونگ_کوک #خوشحال_میشم_لایک_کنی❤️🙂
دیدگاه ها (۲)

ادامه ی پارت ۱۹۵

چند پارتی بازیچه

چندپارتی جونگ کوک

ᴘᴀʀᴛ ۳۲ | یه تشکر سادهبعد از اتفاق پارک...چند روز گذشت.آرا ه...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱ | «یک صبح متفاو...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

🖤 تک‌پارتی: «تو خواهرمی... پس چرا؟»ژانر: عاشقانه، درام، حساد...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط