یک روز عادی در بونتن(درخواستی)
سلامممممم....من هنوز زندممممممم🗿😭
اهم بریم برای درخواستی یک روز عادی در بونتن
۳.
۲.
۱.
اکشننننن🌹😃
صبح*
از زبان نویسنده
اهم خب به نام خدا الان ساعت ۷ صبحه و کاکوچو از همه زود تر بیدار شده و رفته جیشگاه در همین زمان ران لنگش رو هواس ریندو یه پاش تو کله ی ران یه پاش رو زمینه ....از اون طرف سانزو که بالشتو بغل کرده و داره بالشتو بوس میکنه..(داره خواب مایکی رو میبینه👍🤓) و کوکو که عین آدم لالا کرده و مایکی....بیداره...و داره فکر میکنه که چجوری مخ کاکوچو رو بزنه که صبحونه بهش دوریاکی بده
ساعت 8*
کوکو و تاکئومی از خواب بلند میشن و مسابقه میذارن هرکس زود تر برسه جیشگاه برندس🫡🗿
ساعت ۱۰*
مایکی و سانزو بلند میشن و مایکی اولین حرکتش رفتن سمت کاکوچو بود
مایکی= کاکوچو....
کاکوچو= نه
مایکی=ولی من هنوز چیزی نگفـ...
کاکوچو=نه...میدونم چی میخوای بگی...کونم گشاده حوصلم نمیشه برو به سانزو بگو
سانزو هم که خر ذوق شد اومد پیش مایکی
سانزو=مایکی چی میخوای
مایکی=....اممم...هیچی..من برم لالا
سانزو =بیخیال مایکی قول میدم دوریاکی رو نسوزونم
مایکی=...هعیی..باشه
مود سانزو: پیش به سوی بیکران و فرا تر از آنننننن
خلاصه سانزو رفت سر دوریاکی
کوکو رفت با کاکوچو حرف زد
ران که لنگاش رو هوا بود
ریندو هم تو ران بود 🫡
۳۰ مین بعد*
سانزو دوریاکی هارو اورد و گذاشت جلو مایکی و مایکی یدونه رو برداشت بعد از وسط باز کرد و بله...۱۰۰۰ تا قرص ریخت بیرون🌚
مایکی=سانزو....
سانزو=جونم(با لبخند)
مایکی=بچرخ....
سانزو=چرا
مایکی=....میخوام این دوریاکی رو بکنم تو کونت😁
سانزو=مگه جا میشه؟....
مایکی=...به نکته ی خوبی اشاره کردی....کاکوچووووووووووووووو
کاکوچو= چه مرگتهههههه
مایکی=اون متر رو برای من بیار
کاکوچو= متر برای چی
مایکی=میخوام ببینم این دوریاکی تو کون سانزو جا میشه یا نه
وو...خلاصه سانزو و مایکی و کاکوچو در حال اندازه گیری سوراخ کون سانزو
و ساعت ۱۲ هم که ران و ریندو بیدار شدن....
ووووو.تمام
میدونم ریدم چون واقعا حوصله نداشتم
گوز بای 😐🤓
اهم بریم برای درخواستی یک روز عادی در بونتن
۳.
۲.
۱.
اکشننننن🌹😃
صبح*
از زبان نویسنده
اهم خب به نام خدا الان ساعت ۷ صبحه و کاکوچو از همه زود تر بیدار شده و رفته جیشگاه در همین زمان ران لنگش رو هواس ریندو یه پاش تو کله ی ران یه پاش رو زمینه ....از اون طرف سانزو که بالشتو بغل کرده و داره بالشتو بوس میکنه..(داره خواب مایکی رو میبینه👍🤓) و کوکو که عین آدم لالا کرده و مایکی....بیداره...و داره فکر میکنه که چجوری مخ کاکوچو رو بزنه که صبحونه بهش دوریاکی بده
ساعت 8*
کوکو و تاکئومی از خواب بلند میشن و مسابقه میذارن هرکس زود تر برسه جیشگاه برندس🫡🗿
ساعت ۱۰*
مایکی و سانزو بلند میشن و مایکی اولین حرکتش رفتن سمت کاکوچو بود
مایکی= کاکوچو....
کاکوچو= نه
مایکی=ولی من هنوز چیزی نگفـ...
کاکوچو=نه...میدونم چی میخوای بگی...کونم گشاده حوصلم نمیشه برو به سانزو بگو
سانزو هم که خر ذوق شد اومد پیش مایکی
سانزو=مایکی چی میخوای
مایکی=....اممم...هیچی..من برم لالا
سانزو =بیخیال مایکی قول میدم دوریاکی رو نسوزونم
مایکی=...هعیی..باشه
مود سانزو: پیش به سوی بیکران و فرا تر از آنننننن
خلاصه سانزو رفت سر دوریاکی
کوکو رفت با کاکوچو حرف زد
ران که لنگاش رو هوا بود
ریندو هم تو ران بود 🫡
۳۰ مین بعد*
سانزو دوریاکی هارو اورد و گذاشت جلو مایکی و مایکی یدونه رو برداشت بعد از وسط باز کرد و بله...۱۰۰۰ تا قرص ریخت بیرون🌚
مایکی=سانزو....
سانزو=جونم(با لبخند)
مایکی=بچرخ....
سانزو=چرا
مایکی=....میخوام این دوریاکی رو بکنم تو کونت😁
سانزو=مگه جا میشه؟....
مایکی=...به نکته ی خوبی اشاره کردی....کاکوچووووووووووووووو
کاکوچو= چه مرگتهههههه
مایکی=اون متر رو برای من بیار
کاکوچو= متر برای چی
مایکی=میخوام ببینم این دوریاکی تو کون سانزو جا میشه یا نه
وو...خلاصه سانزو و مایکی و کاکوچو در حال اندازه گیری سوراخ کون سانزو
و ساعت ۱۲ هم که ران و ریندو بیدار شدن....
ووووو.تمام
میدونم ریدم چون واقعا حوصله نداشتم
گوز بای 😐🤓
- ۱۱.۸k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط