♡

♡
چرا زانوی غم بغل کرده ای؟
و دور خودت با غم و غصه حصار کشیده ای ؟
فراموشت شده ؟
تو خدایی داری که عاشقانه منتظر شنیدن صدای توست
سرت را بالا کن
نگاهش کن
او همان خدایی است که گفت منم همان آمرزنده ی مهربان
#کنار_خدا
#دل_را_به_خدا_بسپار
#چکامه_ظهرابی
دیدگاه ها (۱)

‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌‌‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌‌‌‌‌‍‌‎‎‎‎‎‎‎‌یه نگاه به خود...

و هان ای تصدقت شوم قربان درد بازوهایت برومبیا فالت را بگیرم ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۶ات با شنیدن حرف سامان، آرام به ...

هوا رو به تاریکی می‌رفت و حیاط مدرسه تقریباً خالی شده بود. ت...

پارت ۱۴ — «مهمونِ شب‌مونده»عصر شده بود و تهیونگ هنوز قصد رفت...

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

partسکوت...فقط صدای نفس‌ها شنیده می‌شد.مین‌هو پوزخند زد.«اگه...

پارت: 17 (بخش3) **زاویه دید: زین**بدونِ اینکه برگردم سمتش، ب...

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆²با خستگی از آخرین مشتری هم خداحافظی کردی.وسایل مختصر...

موسیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط