{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۶

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۶

ات با شنیدن حرف سامان، آرام به جونگکوک نگاه کرد.

ـ جلوی اتاق ماست؟

جونگکوک فوراً در را بست و قفل کرد.

ـ سامان، مطمئنی؟

صدای سامان از بی‌سیم آمد:

ـ دوربین راهرو فقط یه نفر رو نشون می‌ده. کلاهش رو پایین کشیده، صورتش معلوم نیست.

جونگکوک به ات اشاره کرد.

ـ اینجا بمون.

ات اخم کرد.

ـ دوباره شروع نکن.

ـ ات، این دفعه شوخی ندارم.

ـ منم شوخی ندارم.

چند ثانیه سکوت بینشان افتاد.

بعد ات آرام گفت:

ـ اگه اون آدم دنبال توئه، منم باید بدونم چرا.

جونگکوک نگاهش کرد.

ـ چون ممکنه این ماجرا از چیزی که فکر می‌کنیم بزرگ‌تر باشه.

ناگهان صدای ضربه‌ای به در خورد.

تق... تق...

هر دو ساکت شدند.

صدایی از پشت در آمد:

ـ جونگکوک...

جونگکوک خشکش زد.

ات زمزمه کرد:

ـ می‌شناسیش؟

جونگکوک جواب نداد.

صدا دوباره گفت:

ـ فکر کردی بعد از این همه سال می‌تونی گذشته رو دفن کنی؟

جونگکوک دستش را روی دستگیره گذاشت.

ات بازویش را گرفت.

ـ صبر کن.

ـ چرا؟

ـ اول باید بدونیم کیه.

سامان از بی‌سیم گفت:

ـ جونگکوک، الان تصویر دوربین رو دارم.

ـ صورتش معلومه؟

چند ثانیه سکوت.

بعد سامان با صدای شوکه گفت:

ـ آره...

جونگکوک منتظر ماند.

سامان آرام گفت:

ـ خودشه.

ـ کی؟

سامان جواب داد:

ـ مردی که توی عکس کنار پدرت بود.

ات به جونگکوک نگاه کرد.

ـ ولی گفتی پدرت سال‌ها پیش...

جونگکوک حرفش را قطع کرد:

ـ می‌دونم.

صدای پشت در خندید.

ـ بالاخره فهمیدی، پسرم؟

جونگکوک یک قدم عقب رفت.

ات با تعجب گفت:

ـ پسرم؟

صدای مرد دوباره آمد:

ـ در رو باز کن، جونگکوک. وقتشه حقیقت رو بدونی.

جونگکوک به ات نگاه کرد.

این بار در نگاهش ترس نبود.

فقط یک تصمیم قطعی بود.

ـ این در رو باز می‌کنم...

مکث کرد.

ـ ولی این بار، تو قرار نیست از این عمارت زنده بیرون بری مگر اینکه همه‌چیز رو تعریف کنی.
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۷جونگکوک دستش را از روی دستگیره ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۸صدای قدم‌های ات و جونگکوک در را...

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۴ات با شنیدن حرف جونگکوک، آرام ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط