پارت ۱۴ — «مهمونِ شبمونده»
پارت ۱۴ — «مهمونِ شبمونده»
عصر شده بود و تهیونگ هنوز قصد رفتن نداشت.
جونگکوک از روی مبل گفت: «راستی، امشب کجا میخوای بخوابی؟»
تهیونگ: «اگه اشکالی نداره، همینجا میمونم.»
آ.ت سریع گفت: «نه، چرا اشکال داشته باشه؟ جا داریم.»
رها که داشت لیوان آب میخورد، با شنیدن حرفش یه لحظه مکث کرد.
جونگکوک همون لحظه متوجه شد.
جونگکوک: «رها؟»
رها: «چیه؟»
جونگکوک: «هیچی. فقط داشتم واکنشتو بررسی میکردم.»
رها: «بررسی نکن.»
آ.ت خندید: «ولش کن، جونگکوک.»
جونگکوک: «باشه، ولی امشب خیلی جالب میشه.»
رها مشکوک نگاهش کرد: «چرا؟»
جونگکوک: «چون یه نفر قراره امشب حسابی مراقب حرف زدنش باشه.»
رها: «منظورت منم؟»
جونگکوک: «خودت گرفتی!»
رها بالش رو برداشت.
جونگکوک: «اوکی اوکی، من دیگه هیچی نمیگم!»
تهیونگ با خنده گفت: «شما همیشه همینقدر شلوغین؟»
آ.ت: «نه.»
رها و جونگکوک همزمان گفتن: «امروز آروم بودیم.»
آ.ت چند ثانیه نگاهشون کرد: «دروغگویای حرفهای.»
شب تازه شروع شده بود... و جونگکوک از همین الان برای فردا نقشه کشیده بود.
عصر شده بود و تهیونگ هنوز قصد رفتن نداشت.
جونگکوک از روی مبل گفت: «راستی، امشب کجا میخوای بخوابی؟»
تهیونگ: «اگه اشکالی نداره، همینجا میمونم.»
آ.ت سریع گفت: «نه، چرا اشکال داشته باشه؟ جا داریم.»
رها که داشت لیوان آب میخورد، با شنیدن حرفش یه لحظه مکث کرد.
جونگکوک همون لحظه متوجه شد.
جونگکوک: «رها؟»
رها: «چیه؟»
جونگکوک: «هیچی. فقط داشتم واکنشتو بررسی میکردم.»
رها: «بررسی نکن.»
آ.ت خندید: «ولش کن، جونگکوک.»
جونگکوک: «باشه، ولی امشب خیلی جالب میشه.»
رها مشکوک نگاهش کرد: «چرا؟»
جونگکوک: «چون یه نفر قراره امشب حسابی مراقب حرف زدنش باشه.»
رها: «منظورت منم؟»
جونگکوک: «خودت گرفتی!»
رها بالش رو برداشت.
جونگکوک: «اوکی اوکی، من دیگه هیچی نمیگم!»
تهیونگ با خنده گفت: «شما همیشه همینقدر شلوغین؟»
آ.ت: «نه.»
رها و جونگکوک همزمان گفتن: «امروز آروم بودیم.»
آ.ت چند ثانیه نگاهشون کرد: «دروغگویای حرفهای.»
شب تازه شروع شده بود... و جونگکوک از همین الان برای فردا نقشه کشیده بود.
- ۴۶
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط