{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟
- #ParT_12 "
┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄

انگار همچین راضی نبود از چیزی که گفتم..

اخماش کمی توهم رفت

پچ زد:

- یکم دیگه بمون!

مظلومش نگاش کردم..

- برم دیگه جونگکوک ..
تو که میدونی بیدار بشه اولین چیزی که چک میکنه منم
نباشم دیوونه میشه!

پوزخندی زد..

دستاشو از دورم باز کرد و سر تکون داد

زیر لب غر غر کرد:
- چه خوبم شناخته..

کمی فاصله گرفتم و نیم خیز شدم

گونشو‌ بـ .. وسیدم و لب زدم:
- حسود!

پاشدم‌ و ویلچرشو یه گوشه گذاشتم

از اونجایی که دیشب نخوابید حتما می‌خوابید و به ویلچر نیاز نداشت فعلا!

قبل اینکه از در بیرون برم گفتم:

- بخواب واسه ناهار میام دنبالت..
دیدگاه ها (۰)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_15 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄به ...

وقتی دیر میای خونه (Part 3) 🖤هنوز سرم پایین بود که دستش رو ز...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁸لب لوچشو آویزون کردیونا: بد شد پیشنهاد جون...

free from the court (p7)

{محکوم به لمس } part ۱۵ 杂交دختر بهت زده نگاهش کرد فکر میکرد ...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

مهمونی خطرناک پارت =1ویو ات=سلام من کیم اتم و بیست سالمه پدر...

وقتی که بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط