چند پارتی نامجون
در خواستی
چند پارتی نامجون
*پارت هشتم
که فهمیدم خوابش برده.. چند دقیقه بعد منم خوابم برد.. به خواطر حرفای انیلا احساس آرامش داشتم و این باعث شد که بهترین خواب دنیا رو داشته باشم.. صبح بیدار شدم.. انیلا هنوز خواب بود.. منم از روی ذائقه اش براش دسر و صبحونه درست کردم.. رفتم توی اتاق.. ای دختر شکمو معلوم بود بوش بهش خورده بود و داشت بیدار میشد.. منم شیطنتم گل کرد و خودمو زدم به خواب.. از کنارم بلند شد و بعد از کمی مکس از اتاق خارج شد.. آروم پشت سرش رفتم بیرون.. هاج و واج وسط خونه وایساده بود و دمبال سرآشپز میگشت.
♡عزیزم امید وارم دوست داشته باشی
چرخید سمتم.. با دیدن قیافش داشتم از خنده میوفتادم زمین.. دختره ی شکمو غرق خواب بود و اومده بود دمبال بوی غذا..
¤تو میدونی کی اینا رو درست کرده؟
♡شاید کسی که بغیر از تو توی این خونه هست
خدای من.. هنوز جمله ام تموم نشده بود که شروع کرد به گشتن.. دور خودش میچرخید و دمبال فردی میگفت.. این کاراش کپ نامجونه.. درسته خواهر برادری ایکوی بالایی دارن.. ولی این معنی این نیست که نمی تونن خنگ باشن.. جلو رفتم و گرفتمش وگرنه از گیجی میوفتاد..
♡بابا بیخیال.. برو صورتت رو بشور و بیا
¤خب کی اینا رو درست کرده
♡من.. من بابا حالا خوب شد
¤خوب از اول بگو.. آدمو عذاب میدی.. صبر کن ببینم تو مگه خواب نبودی
♡ای خدااااا
¤اوکی اوکی عصبی نشو برات ضرر داره
♡خودش که به فکرم نیست حداقل خواهرش به یه دردی خورد..
و باهم زدیم زیر خنده..
(ویو نامجون)
از کمپانی زدم بیرون.. توی راه کلی فکر کردم که چطوری از دل ا.ت در بیارم.. رفتم گل فروشی و براش دسته گلی خریدم.. رفتم خونه درو باز کردم و وارد شدم.. عجیبه با اینکه ا.ت همیشه توی اتاق مهمان هست ولی چراغا همیشه روشن بود.. چرا العان خاموشه.. رفتم داخل، درو بستم و چراغ هارو روشن کردم.. سمت اتاق مهمان رفتم..
☆ا.ت جونم.. خوشگلم کجایی؟
در اتاق مهمان رو باز کردم ولی نبود.. یعنی چی.. گوشیم رو آوردم بیرون و به گوشیش زنگ زدم که بعد از چند ثانیه صدای گوشی ا.ت کل خونه رو پر کرد.. اون آدمی نبود که اگه بره جایی گوشیش رو جا بزاره پس حتما خونست.. گل رو گذاشتم روی مبل و شروع کردم به دمبالش گشتن..
☆قشنگم.. خوشگلم
حموم.. دستشویی.. اتاق خواب.. ترانس.. همه جا رو گشتم ولی اثری از ا.ت پیدا نکردم.. نکنه دزدیدنش.. سمت آشپز خونه رفتم و یه لیوان آب خوردم.. گوشی ا.ت روی اپن بود.. دقت که کردم کاغذی رو زیرش دیدم.. چرا همون اول اینو ندیدم.. بازش کردم..
♡سلام آقای کیم.. منم ا.ت.. امید وارم همونطور که گفتید بود و نبود من براتون یکی باشه.. نمیدونم العان که این نامه رو میخونید متوجه شدید یا نه.. اما منِ هرزه می خوام براش خودم هرزگی کنم.. ببخشید اگه مثل یه هرزه باعث شدم جلوی فن هاتون ابروتون بره.. اما یه هرزه جاش توی خونه ی آدم معروفی مثل شما نیست.. امید وارم زندگی خوبی داشته باشید و خوشبخت بشید.. پایان.. جانگ ا.ت..
پایان پارت هشتم
........
امید وارم دوست داشته باشید
چند پارتی نامجون
*پارت هشتم
که فهمیدم خوابش برده.. چند دقیقه بعد منم خوابم برد.. به خواطر حرفای انیلا احساس آرامش داشتم و این باعث شد که بهترین خواب دنیا رو داشته باشم.. صبح بیدار شدم.. انیلا هنوز خواب بود.. منم از روی ذائقه اش براش دسر و صبحونه درست کردم.. رفتم توی اتاق.. ای دختر شکمو معلوم بود بوش بهش خورده بود و داشت بیدار میشد.. منم شیطنتم گل کرد و خودمو زدم به خواب.. از کنارم بلند شد و بعد از کمی مکس از اتاق خارج شد.. آروم پشت سرش رفتم بیرون.. هاج و واج وسط خونه وایساده بود و دمبال سرآشپز میگشت.
♡عزیزم امید وارم دوست داشته باشی
چرخید سمتم.. با دیدن قیافش داشتم از خنده میوفتادم زمین.. دختره ی شکمو غرق خواب بود و اومده بود دمبال بوی غذا..
¤تو میدونی کی اینا رو درست کرده؟
♡شاید کسی که بغیر از تو توی این خونه هست
خدای من.. هنوز جمله ام تموم نشده بود که شروع کرد به گشتن.. دور خودش میچرخید و دمبال فردی میگفت.. این کاراش کپ نامجونه.. درسته خواهر برادری ایکوی بالایی دارن.. ولی این معنی این نیست که نمی تونن خنگ باشن.. جلو رفتم و گرفتمش وگرنه از گیجی میوفتاد..
♡بابا بیخیال.. برو صورتت رو بشور و بیا
¤خب کی اینا رو درست کرده
♡من.. من بابا حالا خوب شد
¤خوب از اول بگو.. آدمو عذاب میدی.. صبر کن ببینم تو مگه خواب نبودی
♡ای خدااااا
¤اوکی اوکی عصبی نشو برات ضرر داره
♡خودش که به فکرم نیست حداقل خواهرش به یه دردی خورد..
و باهم زدیم زیر خنده..
(ویو نامجون)
از کمپانی زدم بیرون.. توی راه کلی فکر کردم که چطوری از دل ا.ت در بیارم.. رفتم گل فروشی و براش دسته گلی خریدم.. رفتم خونه درو باز کردم و وارد شدم.. عجیبه با اینکه ا.ت همیشه توی اتاق مهمان هست ولی چراغا همیشه روشن بود.. چرا العان خاموشه.. رفتم داخل، درو بستم و چراغ هارو روشن کردم.. سمت اتاق مهمان رفتم..
☆ا.ت جونم.. خوشگلم کجایی؟
در اتاق مهمان رو باز کردم ولی نبود.. یعنی چی.. گوشیم رو آوردم بیرون و به گوشیش زنگ زدم که بعد از چند ثانیه صدای گوشی ا.ت کل خونه رو پر کرد.. اون آدمی نبود که اگه بره جایی گوشیش رو جا بزاره پس حتما خونست.. گل رو گذاشتم روی مبل و شروع کردم به دمبالش گشتن..
☆قشنگم.. خوشگلم
حموم.. دستشویی.. اتاق خواب.. ترانس.. همه جا رو گشتم ولی اثری از ا.ت پیدا نکردم.. نکنه دزدیدنش.. سمت آشپز خونه رفتم و یه لیوان آب خوردم.. گوشی ا.ت روی اپن بود.. دقت که کردم کاغذی رو زیرش دیدم.. چرا همون اول اینو ندیدم.. بازش کردم..
♡سلام آقای کیم.. منم ا.ت.. امید وارم همونطور که گفتید بود و نبود من براتون یکی باشه.. نمیدونم العان که این نامه رو میخونید متوجه شدید یا نه.. اما منِ هرزه می خوام براش خودم هرزگی کنم.. ببخشید اگه مثل یه هرزه باعث شدم جلوی فن هاتون ابروتون بره.. اما یه هرزه جاش توی خونه ی آدم معروفی مثل شما نیست.. امید وارم زندگی خوبی داشته باشید و خوشبخت بشید.. پایان.. جانگ ا.ت..
پایان پارت هشتم
........
امید وارم دوست داشته باشید
- ۵.۰k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط