{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از گفتن این حرفم از کنارش گذشتم

بعد از گفتن این حرفم از کنارش گذشتم
تند از پله های مارپیچ رفتم بالا
نباید کسی منو با این وضع میدید
این مردکم هی میگم دوسم داره من لیاقت ندارم.
الان یادم اومد ک اگه دوسم داشت
منو عقد می‌کرد زنش میشدم
ن اینکه منو ب عنوان وسیله جنسیش میدید
اینارو تو ذهنم مرور کردم
اما سوال دیگه این بود ک من راضی بودم باهاش ازدواج کنم؟
من ک دارم نقشه فرار میکشم ک سمت شهر برم ازین عمارت کوفتی و این روستا برم ازهمچی دورشم
اونجام درسم و ادامه میدم کاری چیزی پیدا میکنم خرجمو درمیاوردم
بیخیال افکارم شدم
دراتاق و بازم کردم خودمو گوشه ای از تخت جا دادم
نباید انقدر زود وا میدادم و خودمو بدبخت میکردم
الان چیکار کنم؟من الان زن شدم؟
دیگه دختر نیستم؟
فک اینکه دیگه دختر نیستم داشت دیوونم می‌کرد
از الان ب بعد باید شاهد تغییر زیاد هورمونام باشم...
چشامو آروم بستم
بعد 5، مین تخت بالا پایین شد این نشون میداد کیاشا اومده
چشامو باز‌نکردم
کمی بعد منو تو آغوشش کشید
گوسفندارو شمردم خوابم برد...





🔮🌑نیازمَند بِ کامِنت🙂🤌🏿
🔮🌑نیازمَند بِ فالو🙂🤌🏿

نیازِ اَصلی حِمایَت اَز تَهِ قَلبِتون🙂🤌🏿🪐
دیدگاه ها (۰)

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

#اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒓𝒕𝟑𝟐کوک:باشه اوکی ویو هواپیماکوک:تصمیم گرفت...

رمان دخت من

منابع لبنانی: همه کسانی که در تونل‌ها بودند، کشته شدند.و هر ...

رمان آرام باش

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part7ترسیدم رفتم سمتش من:خوبی؟یهو سرشو آورد ب...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط