{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپید

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپید
Part:4
کوک:خب دیگه حالا من باید برم
ا.ت:چی چرا کجا
کوک:باید برگردم خونم کلی کار سرم ریخته
ا.ت:اما اخه من تورو پیدا کردم تو خرگوش پشمالو بامزه ای هستی نمیشه نری
کوک:نه
ا.ت:لطفااا خرگوش جونیم نرو تروخدا
کوک:من خرگوش نیستم
ا.ت:چرا هستی لطفا بمون
کوک:نمیتونم بچه
ا.ت:من بچه نیستم من 20 سالمه
کوک:برای من بچه ای جوجه
ا.ت:چرا اونوقت؟
کوک:آه رومخ...چون من ازت 10 سال بزرگ ترم حالام برو کنار اون ننتو سرگرم کن تا من برم
ا.ت:آخه...
کوک:همینی که گفتم*کمی بلند
*ا.ت*
صداشو که برد بالا ترسیدم و قبوله کردم ولی واقعا نمیخواستم بره با اینکه همین الان فهمیده بودم چه موجودیه و شغلش چقدر خطرناکه اما با این حال نمیخواستم بره تو این به هم ریختگی خانوادم فقط اون یه حس آرامش بهم می‌داد با اون خرگوش کوچولو ولی مجبور بودم بزارم بره چون میتونست خطرناک بشه
ا.ت:باشه....میرم سرگرمش کنم توام برو *اروم
از اتاق رفتم بیرون سمت آشپزخونه یه نفس عمیق کشیدم و رفتم جلو
ا.ت:مامان
م ا.ت:بله
ا.ت:خب چیزه
م ت.ت:چیه
ا.ت:راستش خبب
چیزی به زهنم نمی‌رسید
ا.ت:خببب ...امم راستش ...
م ا.ت:اگه نمیخوای زرتو بزنی گورتو گم کن وقتمو نگیر دختره بدبخت اضافی شب با عشقولی قرار دارم باید به کارم برسم..آه اصلا نمیفهمم چرا توام با بابات نمردی دختره هرزه همش منو یاد پدرت میندازی گمشو از جلو چشمام*داد
ا.ت:....باشه..ببخشید *بغض
رفتم سمت اتاقم و واردش شدم اونجا نبود رفته بود ...از اولشم لیاقت خوشبختی و خوشحالی روی نداشتم...چرا هیچ کس نمیتونه دوستم داشته باشه .من چه گناهی کردم آخه..نشستم رو تخت و اشکام بی اختیار شروع به ریختن کردن. مامانم چرا باهام اینطوری رفتار میکنه مگه من دخترش نیستم؟
....
«میانِ پنجه‌های نرم و قلب‌های سخت، عشقی زاده شد که هیچ قانونی نمی‌توانست آن را مهار کند.»
دیدگاه ها (۲)

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:3کوک:خببب اه ا.ت:خی...

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:2کوک:ای واییی ا.ت:آ...

A love that begins with jealousy ✨part10:ویو جیهوپ: ولی فکر ...

love in the dark⑥⑦فردا(شب)کوک: سلام ا/ت: یومی کجاست؟ کوک: سل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط