{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوان چهارم...

خوان چهارم...
رستم شاد و پویا در راه دراز می­راند تا آنکه به چشمه‌ساری پر گل و گیاه رسید. سفره‌ای آراسته در کنار چشمه، پهن شده بود و بره ه­ای بریان شده با دیگر خوردنی­ها در آن گذاشته شده بود. جامی زرین پر از می نیز در کنار سفره دید. رستم شاد شد و بی­خبر از آن‌ٔکه آن سفره، تله‌ی دیوها است، از رخش پیاده شد و بر سر سفره نشست و جام شراب را نوشید. سازی در کنار جام بود. آن را برداشت و ترانه‌ای فرح‌بخش در وصف زندگی خویش خواند:

که آواره و بدنشان رستم است
که از روز شادیش بهره غم است

همه جای جنگ است میدان اوی
بیابان و کوه است بستان اوی

همه جنگ با شیر و نر اژدهاست
کجا اژدها از کفش نا رهاست

می و جام و بوی گل و میگسار
نکرده است بخشش ورا کردگار

همیشه به جنگ نهنگ اندر است
وگر با پلنگان به جنگ اندراست

آواز رستم و ساز وی به گوش پیرزن جادوگری رسید. جادوگر مغرور بود و از دشمنان رستم، دستور کشتن رستم را داشت و قدرتی بی نظیر داشت. او که یک خر درنده هم داشت بی­درنگ خود را بر صورت زن جوان زیبایی درآورد و نزد رستم آمد. رستم از دیدار وی شاد شد و بر او آفرین گفت و خداوند را به سپاس این دیدار نیایش کرد.

چو آواز داد از خداوند مهر
دگرگونه تر گشت جادو به چهر

روانش گمان نیایش نداشت
زبانش توان ستایش نداشت

سیه گشت چون نام یزدان شنید
تهمتن سبک چون درو بنگرید

بینداخت از باد خّم کمند
سر جادو آورد ناگه به بند

یکی گنده پیری شد اندر کمند
پر آژنگ و نیرنگ و بند و گزند

میانش به خنجر به دو نیم کرد
دل جادوان زو پر از بیم کرد

رستم پس از مدتی، به سرزمینی تاریک و وحشتناک رسید؛ به‌طوری‌که چشمان او دیگر جایی را نمی‌دید. او راه خود را گم کرد. در این لحظه فکری به خاطرش رسید. افسار رخش را رها کرد. رخش با هوشیاری، آرام آرام راه را پیدا کرد. کم کم هوا روشن شد و رستم به سرزمین سرسبز و زیبایی رسید، که آن‌جا مازندران بود.
دیدگاه ها (۳)

خوان پنجم...رستم در مسیر راه خود، در کنار رودی به خواب رفت و...

خوان ششم...رستم و اولاد به کوه اسپروز یعنی محلی که در آن دیو...

خوان سوم...رخش تا نیمه شب در چرا بود. اما دشتی که رستم بر آن...

خوان دوم...بعد از طلوع خورشید، رستم بلند شد و تن رخش را تیما...

دیــــار کهن𓅃«بیژن و منیژه»روزی از روزگاری در ایران باستان،...

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹²صبح روز بعد...اولین پرتوهای خورشید...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۹: سکوتِ رضایتاتاق ولیعهد در آرامشی غریب ...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗تالار بزرگ قصر امشب پر از نور...

پارت نوزدهم | زیر باراناز آن روز، جنگکوک دیگر مثل قبل نبود.د...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

سناریو جونگکوک

جنگ بزرگ دو ستاره رئال بر سر یک پست!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط