" استاد مکانیک داشت سر سیلندر یک ماشین هوندا را باز میکرد
" استاد مکانیک داشت سر سیلندر یک ماشین هوندا را باز میکرد که چشمش یه یک جراح مشهور قلب افتاد که به داخل تعمیرگاه می آمد؛
جراح داخل شد و منتظر ماند تا مکانیک بیاید...
ناگهان مکانیک با صدای بلند گفت سلام دکتر میایی!
لطفا یه نگاه به این موتور بیانداز!
جراح قدری متعجب شد، نزدیکتر رفت و کنار هوندا ایستاد،
مکانیک گفت: دکتر به این موتور نگاه کن،
من قلبش را باز کردم و قسمتهای آسیب دیده را عوض یا تعمیر کردم و همه چیز را سرجایش بستم؛ حالا ماشین مثل روز اول کار میکنه اما یه سوالی دارم، چرا من باید ماهی دومیلیون بگیرم و شما ماهی دویست میلیون؟ !!!
در صورتیکه کار هر دویمان یکیست!!!!
جراح مکثی کرد و در گوش مکانیک گفت:
اگر مردی این کار را وقتی که موتور روشن است انجام بده... "
جراح داخل شد و منتظر ماند تا مکانیک بیاید...
ناگهان مکانیک با صدای بلند گفت سلام دکتر میایی!
لطفا یه نگاه به این موتور بیانداز!
جراح قدری متعجب شد، نزدیکتر رفت و کنار هوندا ایستاد،
مکانیک گفت: دکتر به این موتور نگاه کن،
من قلبش را باز کردم و قسمتهای آسیب دیده را عوض یا تعمیر کردم و همه چیز را سرجایش بستم؛ حالا ماشین مثل روز اول کار میکنه اما یه سوالی دارم، چرا من باید ماهی دومیلیون بگیرم و شما ماهی دویست میلیون؟ !!!
در صورتیکه کار هر دویمان یکیست!!!!
جراح مکثی کرد و در گوش مکانیک گفت:
اگر مردی این کار را وقتی که موتور روشن است انجام بده... "
- ۱.۵k
- ۱۷ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط