« قرار پنهان »
« قرار پنهان »
از نظر دامیان
وقتی توی کلاس همه داشتن به آنیا نگاه میکردن و آنیا داشت از خجالت آب میشد
به الکس نگاه کردم و یک دفع دستم و کوبوندم رو میز
دامیان : چیه کسی مشکلی داره با من و آنیا
همه سرشون رو میندازن پایین
آنیا که داره ذهن همرو میخونه
بکی : آنیا نگران نباش
آنیا : من حالم خوبه مشکلی نیست
معلم وارد کلاس میشه
معلم : ساکت باشین
آنیا: « خب حداقل استرس اینکه کسی نفهمه رو دیگه ندارم »
زنگ تفریح
آنیا میدویه سمت راه رو که یک دفع
آنیا : چیکار میکنی
دامیان : خب دیگه همه میدونن چه فایده
بکی به آنیا یه چشمک میزنه
آنیا : باشه ولی پرو نشو من هنوز مشکل دارم با این غذیه
دامیان دست آنیا رو میگیره
امیل و اوین : رئیس
دامیان : من امروز میخوام با آنیا برم
امیل و اوین : اما ...
دامیان نگاه خشمگین
امیل و اوین : چشم رئیس
دامیان : میدونی خیلی راحتم که دیگه لازم نیست توی بیرون فقط همو ببینیم الان میتونم توی مدرسه هم راحت باشیم
آنیا با صورت سرخ : اااره
آنیا میبینه بند کفشش بازه
آنیا : یه لحظه
دامیان تا آنیا میخواد بند کفشش رو ببنده میشینه و ....
آنیا :🍅
همه دخترا میبینن دامیان داره بند کفش آنیا رو میبنده و حسودیییییی میکنن
از نظر آنیا
بعد از چند روز من و دامیان از اینکه توی مدرسه باهم باشیم عادت کردیم و بقیه هم باهاش کنار اومده بودن
ولی هر روز دامیان فراموشیش بیشتر میشد و من و کم کم از یاد داشت میبرد حتی روز هایی که باهم قرار میزاشتیم
تا اینکه ...
دامیان : آنیا من خب ...
آنیا : اتفاقی افتاده
دامیان : تو میدونی که من دچار یه فرا موشی شدم درسته
آنیا : خب آره ولی تا الان ...
دامیان میره وسط حرفش
دامیان : باید برم به یه کشور دیگه
آنیا : چیی؟
دامیان : باید به خاطر میریزیم برم به نیویرک
اونجا یه دکتر هست که این جور مریزی هارو خوب میکنه و از این حرفا
آنیا : کی بر میگردی
دامیان : نمیدونم ولی قول میدم زود بر میگردم
از نظر نویسنده
بعد از چند روز دامیان به نیویورک صفر میکنه
و آنیا هم منتظرش میمونه و دوسال از اون غذیه میگذره
اتمام فصل ۲
از نظر دامیان
وقتی توی کلاس همه داشتن به آنیا نگاه میکردن و آنیا داشت از خجالت آب میشد
به الکس نگاه کردم و یک دفع دستم و کوبوندم رو میز
دامیان : چیه کسی مشکلی داره با من و آنیا
همه سرشون رو میندازن پایین
آنیا که داره ذهن همرو میخونه
بکی : آنیا نگران نباش
آنیا : من حالم خوبه مشکلی نیست
معلم وارد کلاس میشه
معلم : ساکت باشین
آنیا: « خب حداقل استرس اینکه کسی نفهمه رو دیگه ندارم »
زنگ تفریح
آنیا میدویه سمت راه رو که یک دفع
آنیا : چیکار میکنی
دامیان : خب دیگه همه میدونن چه فایده
بکی به آنیا یه چشمک میزنه
آنیا : باشه ولی پرو نشو من هنوز مشکل دارم با این غذیه
دامیان دست آنیا رو میگیره
امیل و اوین : رئیس
دامیان : من امروز میخوام با آنیا برم
امیل و اوین : اما ...
دامیان نگاه خشمگین
امیل و اوین : چشم رئیس
دامیان : میدونی خیلی راحتم که دیگه لازم نیست توی بیرون فقط همو ببینیم الان میتونم توی مدرسه هم راحت باشیم
آنیا با صورت سرخ : اااره
آنیا میبینه بند کفشش بازه
آنیا : یه لحظه
دامیان تا آنیا میخواد بند کفشش رو ببنده میشینه و ....
آنیا :🍅
همه دخترا میبینن دامیان داره بند کفش آنیا رو میبنده و حسودیییییی میکنن
از نظر آنیا
بعد از چند روز من و دامیان از اینکه توی مدرسه باهم باشیم عادت کردیم و بقیه هم باهاش کنار اومده بودن
ولی هر روز دامیان فراموشیش بیشتر میشد و من و کم کم از یاد داشت میبرد حتی روز هایی که باهم قرار میزاشتیم
تا اینکه ...
دامیان : آنیا من خب ...
آنیا : اتفاقی افتاده
دامیان : تو میدونی که من دچار یه فرا موشی شدم درسته
آنیا : خب آره ولی تا الان ...
دامیان میره وسط حرفش
دامیان : باید برم به یه کشور دیگه
آنیا : چیی؟
دامیان : باید به خاطر میریزیم برم به نیویرک
اونجا یه دکتر هست که این جور مریزی هارو خوب میکنه و از این حرفا
آنیا : کی بر میگردی
دامیان : نمیدونم ولی قول میدم زود بر میگردم
از نظر نویسنده
بعد از چند روز دامیان به نیویورک صفر میکنه
و آنیا هم منتظرش میمونه و دوسال از اون غذیه میگذره
اتمام فصل ۲
- ۱۰.۷k
- ۱۸ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط