سناریو ساسونارو
نقاب تنهایی
پارت ۴۸
🍥: ساسوکه میخوام دربارهی یه چیزی باهات حرف بزنم
💙: چی
🍥: داداشت
💙: هان
🍥: گفتم میخوام دربارهی داداشت حرف بزنم
💙: ناروتو امیدوارم این یه شوخی باشه 💢
🍥: هیچم باهات شوخی ندارم
💙: ناروتو معلوم هست چی میگی * داد زدن*💢
🍥: من میدونم دارم چی میگم ولی تو باید گوش بدی
💙: هر چیزی که به اون مربوط باشه رو نمیخوام گوش بدم💢
🍥: چه بخوای چه نخوای باید گوش کنی
💙: ناروتو فکر کنم یادت رفته که اون با خاندانم چیکار کرد اره
🍥: هیچم یادم نرفته ولی تا حالا به این فکر کردی که چرا اینکار رو کرده و قصدش چی بوده
💙: هر چی که بوده حقیقت اینکه اون اینکار رو کرده عوض نمیشه و نمیبخشم
🍥: شاید دلیل داشته باشه
💙: چه دلیلی برای کشتن خانواده مون ممکنه باشه💢
🍥: تو که مطمئن نیستی بی دلیل بوده
💙: اون پدر رو مادرمو کشته ناروتو پدر رو مادرمو
🍥: میدونم ولی شاید مجبور بوده
💙: اصلا چرا بحث اینو باز کردی هان
🍥: برای اینکه نمیخوام اسیب ببینی میترسم بلایی سرت بیاد ساسوکه تو داری چشماتو با انتقام میپوشونی
💙: هیچ اتفاقی برای من نمیوفته ناروتو
🍥: از کجا میدونی اگه طوریت بشه چی هان تو الان تنها نیستی ساسوکه تو الان جفت داری اصلا فکر کردی اگه بلایی سرت بیاد من چی میشم میدونی من نابود میشم
💙: ناروتو نمیخواد نگران باشی تو داری با ساسوکه اوچیها حرف میزنی من اسیبی نمیبینم
🍥: ساسوکه من کلی ادم دیدم که مثل تو انتقام چشماشونو کور کرده بود و بعد پشیمون شدن من دلم نمیخواد عاقبتت شبیه اونا بشه و اینکه میخوام بدونی من همچنان فکر میکنم داداشت تقصیری نداره اون....
💙: صد بار گفتم از اون دفاع نکن* داد زدن* 💢
🍥: ساسوکه داد ن....
💙: هی داری طرفداری اونو میکنی همش همین کار رو میکنی با اینکه میدونی بدم میاد ، داد زدن*
🍥: ساسوکه بهت گفتم داد....
💙: داد میزنم داد میزنم چون امگای من داره از دشمنم دفاع میکنه و هی رو مغز من رژه میره * داد زدن*
ساسوکه میخواست بازم غر بزنه که بوی رایحهی پرتقال خراب به مشامش رسید و زود تشخیص داد که این بو بوی یه امگای عصبانیه وقتی به ناروتو نگاه کرد قشنگ سکته رو زد یکی از چشماش به شکل مردمک گربه شده بود و چشمای ابیش به قرمز تغییر رنگ پیدا کرده بود ناخناش بلند شده بود و سیبیلاش هم پر رنگ تر شده بودن و نفس نفس میزد ناروتو با صدای دورگه گفت
🍥: مگه با تو نیستم داد نزن مردک پلشت چرا دهنتو باز میکنی دوباره داد میزنی هان. سر من داد میزنی عوضی اره فکر کردی کی هستی که اینطوری با من حرف میزنی وقتی دارم باهات با زبون خوش حرف میزنم تو با چه حقی سرم داد میزنی ها پدرسگ 💢💢💢 الانم تا بلایی سرت نیاوردم خفه خون بگیر فهمیدی یا نه🤬🤬🤬
ساسوکه واقعا از این روی ناروتو ترسید ولی پا پس نکشید
💙: من یه الفا هم گرگ من از تو قوی تر امگا کوچولو تو مثلا میخوای چیکار کنی کاری نمیتونی بک.....
💙: گوه خوردم ناموسن گوه خوردم ناروتو عزیزم 😩😭
ساسوکه همینطور که پشت در واستاده بود و در میزد داشت التماسم میکرد که ناروتو در رو باز کنه چون ناروتو اونو از اتاق انداخته بود بیرون و در روش قفل کرده بود
💙: شیکر اضافی خوردمممم دیگه از این غلطا نمیکنمممم بزارررررر بیامممم داخللللل 😭
💙: اصلا هر چی تو بگیییی دیگه از این گوه خوریا نمیکنممم😭
یهو در باز شد و ناروتو با قیافهی اخم کرده پیداش شد
💙: میزاری بیام تو 😢
🍥: نه اینا رو بگیر یخ نزنی اقای الفای قوی
ناروتو روی کلمهی اخر تاکید کرد و بعد پتو و بالشت رو پرت کرد تو صورت ساسوکه و در رو محکم بست
💙: اما اونجا اتاق منه من کجا بخوابم و مهمتر از اون چطور بدونننن تو بخوابمممم😢😭
🍥: دیگه اونجاشو خودت فکر کن
و ناروتو برقا رو خاموش کرد و گرفت خوابید ساسوکه هم مجبور شد بره تو اتاق ناروتو اروم روی تخت دراز کشید و پتو رو انداخت روی خودش و بعدشم پشتی رو بغل کرد
💙: هییییی ساسوکهی احمق چرا دهنتو باز کردی هوار زدی الان میتونستی بجای پشتی امگاتو بغل کنی 😔😔 ناروتو هم چه پر زور شده منو با یه دست انداخت بیرون البته بیرحمم شده چطور دلش اومد الفاشو بندازه بیرون اخه ... از من به همهی الفا ها نصیحت امگاتونو عصبانی نکنید وگرنه به حال من دچار میشید ..... عیبی نداره فردا از دلش در میارم ..... هییییی حالا من بدون ناروتو چجوری بخوابم
_________________________________________
پایان 😁
پارت ۴۸
🍥: ساسوکه میخوام دربارهی یه چیزی باهات حرف بزنم
💙: چی
🍥: داداشت
💙: هان
🍥: گفتم میخوام دربارهی داداشت حرف بزنم
💙: ناروتو امیدوارم این یه شوخی باشه 💢
🍥: هیچم باهات شوخی ندارم
💙: ناروتو معلوم هست چی میگی * داد زدن*💢
🍥: من میدونم دارم چی میگم ولی تو باید گوش بدی
💙: هر چیزی که به اون مربوط باشه رو نمیخوام گوش بدم💢
🍥: چه بخوای چه نخوای باید گوش کنی
💙: ناروتو فکر کنم یادت رفته که اون با خاندانم چیکار کرد اره
🍥: هیچم یادم نرفته ولی تا حالا به این فکر کردی که چرا اینکار رو کرده و قصدش چی بوده
💙: هر چی که بوده حقیقت اینکه اون اینکار رو کرده عوض نمیشه و نمیبخشم
🍥: شاید دلیل داشته باشه
💙: چه دلیلی برای کشتن خانواده مون ممکنه باشه💢
🍥: تو که مطمئن نیستی بی دلیل بوده
💙: اون پدر رو مادرمو کشته ناروتو پدر رو مادرمو
🍥: میدونم ولی شاید مجبور بوده
💙: اصلا چرا بحث اینو باز کردی هان
🍥: برای اینکه نمیخوام اسیب ببینی میترسم بلایی سرت بیاد ساسوکه تو داری چشماتو با انتقام میپوشونی
💙: هیچ اتفاقی برای من نمیوفته ناروتو
🍥: از کجا میدونی اگه طوریت بشه چی هان تو الان تنها نیستی ساسوکه تو الان جفت داری اصلا فکر کردی اگه بلایی سرت بیاد من چی میشم میدونی من نابود میشم
💙: ناروتو نمیخواد نگران باشی تو داری با ساسوکه اوچیها حرف میزنی من اسیبی نمیبینم
🍥: ساسوکه من کلی ادم دیدم که مثل تو انتقام چشماشونو کور کرده بود و بعد پشیمون شدن من دلم نمیخواد عاقبتت شبیه اونا بشه و اینکه میخوام بدونی من همچنان فکر میکنم داداشت تقصیری نداره اون....
💙: صد بار گفتم از اون دفاع نکن* داد زدن* 💢
🍥: ساسوکه داد ن....
💙: هی داری طرفداری اونو میکنی همش همین کار رو میکنی با اینکه میدونی بدم میاد ، داد زدن*
🍥: ساسوکه بهت گفتم داد....
💙: داد میزنم داد میزنم چون امگای من داره از دشمنم دفاع میکنه و هی رو مغز من رژه میره * داد زدن*
ساسوکه میخواست بازم غر بزنه که بوی رایحهی پرتقال خراب به مشامش رسید و زود تشخیص داد که این بو بوی یه امگای عصبانیه وقتی به ناروتو نگاه کرد قشنگ سکته رو زد یکی از چشماش به شکل مردمک گربه شده بود و چشمای ابیش به قرمز تغییر رنگ پیدا کرده بود ناخناش بلند شده بود و سیبیلاش هم پر رنگ تر شده بودن و نفس نفس میزد ناروتو با صدای دورگه گفت
🍥: مگه با تو نیستم داد نزن مردک پلشت چرا دهنتو باز میکنی دوباره داد میزنی هان. سر من داد میزنی عوضی اره فکر کردی کی هستی که اینطوری با من حرف میزنی وقتی دارم باهات با زبون خوش حرف میزنم تو با چه حقی سرم داد میزنی ها پدرسگ 💢💢💢 الانم تا بلایی سرت نیاوردم خفه خون بگیر فهمیدی یا نه🤬🤬🤬
ساسوکه واقعا از این روی ناروتو ترسید ولی پا پس نکشید
💙: من یه الفا هم گرگ من از تو قوی تر امگا کوچولو تو مثلا میخوای چیکار کنی کاری نمیتونی بک.....
💙: گوه خوردم ناموسن گوه خوردم ناروتو عزیزم 😩😭
ساسوکه همینطور که پشت در واستاده بود و در میزد داشت التماسم میکرد که ناروتو در رو باز کنه چون ناروتو اونو از اتاق انداخته بود بیرون و در روش قفل کرده بود
💙: شیکر اضافی خوردمممم دیگه از این غلطا نمیکنمممم بزارررررر بیامممم داخللللل 😭
💙: اصلا هر چی تو بگیییی دیگه از این گوه خوریا نمیکنممم😭
یهو در باز شد و ناروتو با قیافهی اخم کرده پیداش شد
💙: میزاری بیام تو 😢
🍥: نه اینا رو بگیر یخ نزنی اقای الفای قوی
ناروتو روی کلمهی اخر تاکید کرد و بعد پتو و بالشت رو پرت کرد تو صورت ساسوکه و در رو محکم بست
💙: اما اونجا اتاق منه من کجا بخوابم و مهمتر از اون چطور بدونننن تو بخوابمممم😢😭
🍥: دیگه اونجاشو خودت فکر کن
و ناروتو برقا رو خاموش کرد و گرفت خوابید ساسوکه هم مجبور شد بره تو اتاق ناروتو اروم روی تخت دراز کشید و پتو رو انداخت روی خودش و بعدشم پشتی رو بغل کرد
💙: هییییی ساسوکهی احمق چرا دهنتو باز کردی هوار زدی الان میتونستی بجای پشتی امگاتو بغل کنی 😔😔 ناروتو هم چه پر زور شده منو با یه دست انداخت بیرون البته بیرحمم شده چطور دلش اومد الفاشو بندازه بیرون اخه ... از من به همهی الفا ها نصیحت امگاتونو عصبانی نکنید وگرنه به حال من دچار میشید ..... عیبی نداره فردا از دلش در میارم ..... هییییی حالا من بدون ناروتو چجوری بخوابم
_________________________________________
پایان 😁
- ۳.۱k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط