اوسی/oc/stranger things/استرنجر تینگز/آرت/digital/art/دیجیتال

خب
راضی نیستم ازش..
ولی خب
از اونجایی که طولانیه همین الان بگم
خوشحال میشم حمایت کنید🙏🏻
بیو بدیم؟
نام : اَلکسیا
فامیلی :ساندرا
سن : هم سن ویله🙏🏻
علایق : ژاکت_توت فرنگی_واکمن🛐_ستاره ها_تنهایی_بازی با دوستای صمیمیش
تنفرات : مایک(ولی چون دوستش عاشقشه مجبوره وانمود کنه که مشکلی باهاش نداره)_آدم های لوس_شلوغی بیش از حد_تفاوت ها
شخصیت : intj_intp(هر بار یکیشونه)، حسود،بی فکر کراش میزنه_ ،همیشه ذوق کاری که براش میکنن رو داره
سرعت : ۱۰ از ۱۰ (متاسفانه این سرعت توی حرف زدنش هم تاثیر میزاره)
قدرت : ۸ از ۱۰
برنامه ریزی : ۴ از ۱۰
کار با تفنگ : ۹ از ۱۰
کار با چاقو : ۵ از ۱۰
هوش : ۸ از ۱۰
دوستان : سوزانا،ال،ویل،داستین،لوکاس،هنری(قبلا البته🙏🏻)،اریکا،مکس،هالی(این دوستی خیلی ضعیف بود ولی خب)
چیکار کرد تو داستان؟:
فصل۱=الکسیا وقتی که خیلی کوچیک بود،توی آزمایشگاه هاوکینز کار میکرد،یه جورایی دستیار بود،به دکترا تو کاراشون کمک می‌کرد.
بعد از اون اتفاقایی که افتاد و وقتی الون در آپ ساید داون رو باز کرد ، الکسیا نمرده بود،در اون زمان فقط یه گوش رها شده بود،با تمام زخم هایی که داشت به سختی زنده موند و از اونجا فرار کرد.
یه مدت بعد از پیدا شدن الون تو جنگل در فصل ۱،الکسیا هم تونست الون رو پیدا کنه.الون نمی‌دونست اون کیه و فقط الکسیا میدونست.به هر حال خیلی زود الکسیا با بقیه اعضای گروه رفیق شد و جور شد.
فصل ۲=عملا هیچ کاری نکرد،هرکاری گروه می‌کرد دنبالشون میرفت و سعی می‌کرد کمک کنه ولی تمرکز کافی نداشت
فصل ۳=اینجا هم دقیقا مثل فصل ۲ بود،سعی می‌کرد کمک کنه اما آخراش تمرکزش بیشتر شده بود.
فصل ۴=این فصل بود که نهایت تمرکز رو داشت.اون با رابین و نانسی و استیو کار کرد.همون لحظه که وکنا رو به آتیش کشیدن(ولی زنده موند🙏🏻😀)بهشون کمک کرد اما بعدش حس عجیبی داشت،که آیا اون یادش میومد الکسیا کی بود یا نه؟
فصل ۵=با الون و مکس به همون دنیای به قول مکس زندانِ هنری رفت تا کمک کنه.اون لحظه فقط تونست برای چند دقیقه کوتاه با هنری صحبت کنه ولی تهش هیچی نشد.بعد از تموم شدن همه این اتفاقا و رهایی هاوکینز از شر سایه مایند فلایر،الکسیا دچار افسردگی شده بود بخاطر دوستش سوزانا و هنری ولی با این حال تا تهش رفت..
به امید اتفاقی عجیب
تا نشون بده هنوز همه چیز تموم نشده!
(به لطف برادران دافر میتونه این اتفاق انجام بشه!😃)
میدونم هیچکی تا ته نخوند ولی خب
یه حمایتی نصیب ما نشه؟
دیدگاه ها (۸)

هیچی والا یکی رو یکی از سال بالایی ها کراش زده بود بهش یه گر...

فصل دوم : جمله ای جبران ناپذیر زنگ ورزش که خورد، همه با سروص...

عشقی حقیقی

داستان ویدیو :کلا داستان فرعی زیاد دارم_اون دختر مو قهوه ایه...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

پارت ۴۷

پارت ۸سایه‌ی غول‌پیکر، مثل یه پرده‌ی سیاه، خورشید رو پشت خود...

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط