{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 42

part 42
ا.ت : تهیونگ رنگ مورد علاقم چیه
بزرگترین ترسم ..از چی بدم میاد ، غذای مورد علاقم ، سبک موزیک مورد علاقم ، استایل مورد علاقم
تهیونگ همینجوری اشک میریخت
تهیونگ : ا.ت ما عاشق همیم این چیزا چ معنی ای میده ها
اوک همرو یاد میگیرم هومم
ا.ت : نخندون منو منو تو از اولشم ب درد هم نمیخوردیم تو لیاقت منو نداری منم همینطور ول فقط میخوام‌بدونم مگ من چیکار کردم ک اینطوری کردی هومم چرا بهم‌نگفتی ( گریه )
تهیونگ : چون فک میکردم ازم متنفر میشی
ولی فرقی با چیزی ک فک میکردم نداشت حق با توی ا.ت من فقط یه لکه ی اضافیم و باید پاک شم
متاسفم ک باعث شدم آسیب ببینی ولی لیاقتت بیشتر ازین حرفاست ولی جدی میگم من نبودم ا.ت من هیچوقت اینکارو باهات نمیکنم تو زندگیمی دلیل اینکه شب میخوابم و صبح با شادی پا میشم چون میخوام ببینمت ( گریه )
ا.ت : بنظرت میتونم دوباره بهت اعتماد کنم
ته : متاسفم ا.ت ک عذابت دادم
ا.ت : یا نرو کجا داری میری ته من نمیخوام از دستت بدم
و خوردم زمین و سعی کردم خودمو بلند کنم
ا.ت : تهیونگ لطفا هومم...
و دیدم تهیونگ دستشو کرد تو جیبش و جعبه و حلقه ازدواجو در آورد و گذاشت کف دستم
چشام پر از اشک شد
ته : متاسفم و ممنونم ا.ت ( لبخند و اشک )
و رفت و من در جعبه رو باز کردم نتونستم خودمو کنترل کنم ...
ا.ت : نههههه...تهیونگ.....نرو..تروخدااا...وایسا ...خواهش میکنم تهیونگ التماست میکنم
و تهیونگ از اونور اشک میریخت ک صدای من توی گوشش بود اون خورد شده بود
همون لحظه بارون گرفت
و من زیر بارون افتادم دنبالش و دستشو گرفتم
ا‌.ت : تهیونگ وایسا و تهیونگ بودن هیچ حرفی رفت
ا.ت : ن.....ههههه تروخدا...تهیونگ ...نرو ...وایسا...نرو ( گریه و داد )
( ویو ا.ت )
زندگیم تموم شد دیگ دلیلی هست ؟!
هربار ک من قراره اتفاق بدی برام بیفته بارون میاد از خودم‌ متنفرم از تهیونگم متنفرم ک منو ول کرد همزمان ازشمتنفر بودم ک اینکارو باهام کرد و از طرفی نمیخواستم از دستش بدم ..
( ویو ته )
من از دست دادمش
کاری کردم زجر بکشه ...از خودم‌ متنفرم ...نمیتونم قبول کنم ک از دست دادمش ...اون زندگیم بود
میرم پیش بابا و...
.......
زیر بارون بودم در حال گریه کردن
کوک : یا ا.ت بیا تو
ا.ت :کوک ...ببین ...ت..تهیونگ..می..میخواست..م..من..زنش..شم...چیکار...کنم...چرا‌..من.اینطوری زندگی میکنمممم ( داد و گریه )
کوک : ا.ت آروم باش
و منو بزور برد
........
تهیونگ :
زندگیم خراب شد زندگیمو از دست دادم ... باعث شدم بقیه زندگیش زجر بکشه ... رفتم‌سوار ماشین شدم ، جلومو نگاه نمی کردم فقط میروندم ب سمت امارت بابا
رفتم داخل
ته : یا حرمی کجایی
ب.ت : آدم با باباش اینطوری حرف میزنه
ته : تو بابای من‌نیستی عوضی
ب.ت : درست حرف بزن بچه
ته : انده من دیگ بچه نیستم
و همون لحظه تفنگمو در آوردم
اون تفنگو..
دیدگاه ها (۰)

همرو حس کردم ((((( :

داداش ماهیچه جای دیگ رو میگیم 🥲

انتقام زیبا* part 2ا.ت : یا ولم کن اولین روز مدر...

انتقام زیبا* part 1امروز بازم باید برم مدرسه هوفف...

part. 24

part 22

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

پارت. 33

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

پارت. ۳۱

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط