دو پارتی تئودور p1

بیخوابی زده بود به سرش و هر کاری میکرد خوابش نمیبرد بلند شد و با همون شلواری که تنش بود و با بالا تنه لخت و با قوطی سیگار و فندک از اتاقش خارج شد و از پله‌ها رفت پایین و دستی روی موهاش کشید و باحالت پریشان وارد حیاط شد و متوجه چرااغ روشن آلاچیق شد
+ساعت ۳ نصفه شبه کی الان بیداره؟
با آتیش زدن یه نخ سیگار به سمت به سمت آلاچیق رفت بعد از چند تا قدم سریع آلاچیق بیشتر تو دیدش قرار گرفت و مبل‌هایی که قابل دیدن بودن خالی بودن و به این فکر افتاد که شاید فقط روشن مونده با زدن پک دیگه‌ای نزدیکتر شد و با دختر کوچولویی مواجه شد که کتاب به دست روی مبل نشسته بود نزدیکتر شد و وارد آلاچیق شد که دختر سرشو بالا آورد و با دیدن تئو چشم غره‌ای بهش رفت و به ادامه کتابش رسید
+چرا تا الان بیداری؟
-به تو چه؟
+جواب بده لانا
دختر سرشو بالا آورد و بااخم نگاهش کرد و بعد کتابشو ورق زد
تئو پک آخر رو زد و تو جا سیگاری روی میز خاموشش کرد و نخ دیگه‌ای رو بین لباش گرفت نگاهش به لباسای تن لانا افتاد که یه تیشرت اور سایز تنش بود ولی مشکل اور سایز بودنش نبود مشکل یقه لباس بود که شونه‌ش و بند سوتین سیاهش تو دید بود و همچنین فقط همون تنش بود و از روناش به پایین کامل تو دید بود و پاهاشو روی هم انداخته بود
+بیب این لباس به نظرت مناسبه؟
-تو خودت لباس مناسب تنته؟سرت تو کار خودت باشه
+نباید با این لباس جلوی یه پسر باشی
-تو هم نباید با این لباس جلوی یه دختر باشی؟منطقت اینه؟یا فقط دخترا باید ملاحظه کنن؟
+فک نمیکردم بیدار باشی
-همچنین
و بعد کتابشو ورق زد تئو نمیتونست نگاهشو از پاهای لانا بگیره و به فکر لمس کردنش افتاده بود سیگارشو توی جاسیگاری خاموش کرد که رعد و برق شدیدی زد و بعد چراغ آلاچیق خاموش شد که لانا جیغ خفه‌ای کشید و بعد بارون به شروع به باریدن کرد
+هی آروم باش تنها نیستی بیب
تئو کنار لانا نشست و لانا رو روی پاهاش کشید که لانا تو بغلش جمع شد
+گوشیت کنارت نیست؟
-نه
+لحاف با خودت نیاورده بودی؟
-نه چطور؟
+الان قراره یخ بزنی لاو
-میشه لاو صدا کردنمو تموم کنی؟
+نگو که دوست نداری!
-حس بدی بهم میده
+چرا؟
-شاید چون اکسمی؟!
+ولی الان رو پاهامی لاو
-چون چاره‌ای ندارم!
+درسته فعلا تنها پناهت منم عزیزم
پاهای لانا رو دو طرف بدنش گذاشت و سرشو به سینه‌ش چسبوند
+سردته کوچولو؟
-یکم
+تا وقتی که شدتش کمتر بشه صبر کن لاو یکم کمتر شد میریم داخل
لانا یکم عقب کشید که تئو دوباره به خودش چسبوندش
-رو بد جایی نشستم بزار فاصله بگیرم
+خودت میدونی که با یه نشستن تحریک نمیشم داری میلرزی آخه این چه لباسیه؟متوجهی هنوز اول بهاره؟!
-غر نزن دیگه من چه میدونستم؟؟
+قبول کن که با منطق اینو نپوشیدی اگه به جای من یکی دیگه کنارت بود چی میشد!؟
-چه فرقی داره؟
+فرق نداره؟
-نه!
تئو دستاشو روی فک لانا گذاشتو سرشو بالا آورد
+لاو با اعصابم بازی نکن هوم؟
-خب چیه؟تو هم پسر داییمی بقیه هم همینطور
+او جدی؟بهم بگو با کدومشون دو سال تو رابطه بودی؟
-پس تو غریبه‌تر محسوب میشی ولی الان تو بغلتم پس میتونستم تو بغل اونا هم باشم!
+اشتباه میکنی عزیزم ما هنوز ده روز هم نیست که جدا شدیم و این برداشت اشتباه خودت بود که باعث جدا شدنمون شد
-برداشت اشتباه؟س.ک.س برداشت اشتباه داره؟
+هزاران بار گفتم به موقع رسیدی و جدامون کردی!من حتی لباسام تنم بود لانا اون یه هرزه بود و طبیعیه که باکره نباشه!چرا به جای حرف من یه حرف هرزه رو قبول کردی؟خوبه میشناسیش که از مدرسه منو میخواست!همچنین مست بودم!
-اهمیت نمیدم نات!
دیدگاه ها (۰)

جادویی به نام عشق

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_10 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄تاحا...

dark life = 40

پارت ۱۲

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

"تو یه روز آفتابی به این فکر میکنی که اگه خودت رو توی گذشته ...

ابلیس

🖤 پارت ۴۶ | «آخرین نقشه»پدر لانا لبخند زد.— «بالاخره همه خان...

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

پارت ٨:با بالا تنه برهنه جلوم وایستاد بدن عضله ای داشت واقعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط