هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره

هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره
هرچی دریا رو زمینه قد چشمات
نمی تونه ابر بارونی بیاره
وقتی دلگیری و تنها ، غربت تمام دنیا
از دریچه قشنگ چشم روشنت می باره
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
توی این غروب دلگیر جدایی
توی غربتی که همرنگ چشاته
همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته
حرفی داری روی لبهات اگه آه سینه سوزه
اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه
تو بگو به این شکسته قصه های بی کسیتو
اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسیتو
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
نمی تونم … نمی تونم ...
دیدگاه ها (۲)

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

ویو هان :_ات خواهش میکنم می دونم ناراحتی ولی من بیشتر ناراح...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

برادر ناتنی

هم‌سلولی خطرناک (part3)دختر یاد گرفته بود وقتی نگهبان با بی‌...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3«ویو ا.ت»از صبح چند بار گوشیم رو برداشتم که به کوک...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۵✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

چند پارتی

درخواستی چیفویو

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط