درآغوششیطان

#در_آغوش_شیطان

#در_آغوش_شیطان


𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹


𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹⁶



کوک: یه روز عاشق بودم.
کوک: و...
کوک: و اون...
کوک: اون منو یادش نیست.

سکوت.
نگاهش کردم.
کوک...
کوک هم...
کوک هم یه زخم داشت.
یه زخم قدیمی.

تهونگ: کوک...
تهونگ: من...
تهونگ: من نمی‌دونم چیکار کنم.


کوک: برو.
کوک: برو پیشش.
کوک: ولی...
کوک: ولی این بار...
کوک: این بار نه با زور.
کوک: با...
کوک: با صبر.
کوک: با...
کوک: با عشق.


بلند شدم.
صلیب سیاه رو گذاشتم روی سینه‌ام.
و رفتم سمت در.

تهونگ: کوک...
تهونگ: ممنون.

کوک: برو.
کوک: و...
کوک: و این بار...
کوک: این بار نذار...
کوک: نذار دیر برسی.

---

ویو روزالین_______

رسیدم به دریاچه.
همون‌جا...
همون‌جایی که دیشب...
دیشب بوسیدمش.

آب آروم بود.
مثل آینه.
و من...
من توی آب نگاه کردم.
صورتم رو دیدم.
ولی...


ولی یه چیزی فرق داشت.
توی چشمام...
توی چشمام یه سایه بود.
یه سایه‌ی تاریک.
مثل...
مثل یه کابوس.


روزالین (زیر لب): من...
روزالین: من دارم...
روزالین: دارم عوض می‌شم.

صدای پا اومد.
برگشتم.
تهونگ بود.

ایستاده بود.
فاصله داشت.
نگاهش...
نگاهش آروم بود..


ولی...
ولی توی نگاهش...
توی نگاهش یه چیزی بود.
یه چیزی که...
که من نمی‌فهمیدم.

تهونگ: روزالین...
تهونگ: من...
تهونگ: من اومدم...
تهونگ: اومدم که...
تهونگ: که بگم...
تهونگ: که متأسفم.


سکوت.

تهونگ: دیشب...
تهونگ: دیشب اشتباه کردم.
تهونگ: نباید...
تهونگ: نباید اون حرف رو می‌زدم.
تهونگ: نباید...
تهونگ: نباید بهت زور می‌گفتم.

روزالین: پس...
روزالین: پس چرا...
روزالین: چرا اومدی؟

تهونگ: چون...
تهونگ: چون نمی‌تونم...
تهونگ: نمی‌تونم دور بشم.
تهونگ: نمی‌تونم...
تهونگ: نمی‌تونم فراموشت کنم.
تهونگ: حتی...
تهونگ: حتی اگه تو...
تهونگ: تو منو یادت نیاد.

سکوت.
باد وزید.
برگ‌ها تکون خوردن.
و من...
من فقط نگاهش کردم.
و توی قلبم...
توی قلبم یه چیزی...

یه چیزی لرزید.
مثل...
مثل یه یاد.
مثل...
مثل یه عشق قدیمی.

روزالین: تهونگ...
روزالین: من...
روزالین: من نمی‌دونم...
روزالین: نمی‌دونم تو رو...
روزالین: تو رو می‌شناسم یا نه.
روزالین: ولی...

روزالین: ولی یه چیزی...
روزالین: یه چیزی توی قلبم...
روزالین: بهم می‌گه...
روزالین: که...
روزالین: که نباید...
روزالین: نباید ازت دور بشم.


تهونگ قدمی جلو اومد.
آروم.
محتاط.


تهونگ: پس...
تهونگ: پس بذار...
تهونگ: بذار دوباره...
تهونگ: دوباره شروع کنیم.
تهونگ: نه به‌عنوان...

تهونگ: نه به‌عنوان عاشق و معشوق.
تهونگ: به‌عنوان...
تهونگ: به‌عنوان دو تا غریبه.
تهونگ: که...

تهونگ: که دارن همدیگه رو...
تهونگ: همدیگه رو کشف می‌کنن.

نگاهش کردم.
چشماش...
چشماش قرمز بود.
ولی...

ولی نه از خشم.
از...
از امید.

روزالین: باشه...
روزالین: ولی...
روزالین: ولی یه شرط دارم.

تهونگ: چی؟

روزالین: اینکه...
روزالین: اینکه دیگه...
روزالین: دیگه بهم...
روزالین: بهم زور نگی.

تهونگ لبخند زد.
آروم.
مثل...
مثل اولین بار.

تهونگ: قول می‌دم.

و من...
من دستم رو دراز کردم.
و اون...
اون دستم رو گرفت.
دستاش...
دستاش سرد بود.
ولی...
ولی یه گرمایی توش بود.
یه گرمای...
یه گرمای آشنا.

---

ادامه دارد.....




لایک کنید و نظر بدینننننن🎀🔪



خب خبببببب خیلی شرمنده برا تاخیر ویسگون باگ داشت
مرسی از حمایت های خفن تونننننن💋🤧🎀

کامنت بزاری میتونم برا پارت بعد خبرت کنم پرنسس


شرطا رسید بهم تو کامنتا خبر بدین پرنسس هام


شرط :


لایک : ۴۶ تا

کامنت : ۳۰ تا

بازنشر : ۲۱ نفر

دوستون دارم یه دنیا بایییبی 💋
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

dark life = 38

جانانِ بزرگمهرم:🫀🫂زندگی با همه شلوغی و سختی‌هاش، وقتی تو کنا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁰کاش می‌شد همین چند دقیقه رو از همه‌ی...

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

ادامه

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط