part 4 وقتی مجبور به بوسیدنش میشی

part 4 وقتی مجبور به بوسیدنش میشی
part 4
(ویو هیرا)
اینقدر موهاشو کشیدم که خودم خسته شدمو هولش دادم و بلند دادم
+اگه تو هوسوکی منم هیرام هرکاری از دستم برمیاد، یه بار دیگه دورو برم بپلکی ولت نمیکنم فهمیدی؟(با داد)
دیدم با تعجب داره نگام می کنه که خودمو تکوندم و زیر لب گفتم
+پسره بیریخت
_من بیریختم؟
+نه پس من بیریختم
_معلومع که تو بیریختی، کل دخترای دانشگاه برای من میمیرن
+برای تو؟(با نیش خنده) هع پس مشخص شد که کی خوش سلیقست تا اومد حرفی بزنه گفتم: الکی زحمت نکش من به حرفات گوش نمیدم که دیگه چیزی نگفت، تا آخر کلاس اصلا صحبتی نکردیم حتی به هم نگاه نکردیم که، استاد گفت: بچه ها امروز کلاس تموم شد و خب ما با مدیران یه پارتی معمولی ترتیب دادیم برای کل مدرسه تا سال جدیدتونو تبریک بگیم، کارت دعوت هایی که میدیم رو بگیرید و فردا به آدرسی که رو کارت هست بیاید، توجه داشته باشید کارت باید همراهتون باشه تا فردا راحتون بدند اومدند کارت ها رو بخش کردند و استاد گفت: خسته نباشید میتونید برید با خسته نباشید سریع از دانشگاه خارج شدم و به سمت خونم حرکت کردم، تو راه گوشیم، زنگ خورد که به شماره نگاه مردم، دوس صمیمیم کارینا بود.....
دیدگاه ها (۰)

برده عمارت جئون

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات#part1_ات*اول صب با صدای الارم گوشی بی...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

پارت ۱

وقتی هم دانشگاهی بودید و Part:⁴حتی فکرشم بهم حالت تهو دست م...

علامت ا/ت:○علامت دیگران:_#سکوت_سرخ_پارت_پانزدهم فردا صبح، با...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

خارج از چارچوب Part 7بعد از خداحافظی با دازای به خانه بر میگ...

پارت ۲۸اتاقِ تمرینِ رقص، با آینه‌های قدیِ عظیم و کفپوشِ چوبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط