رنگین کمان خاکستری

رنگین کمان خاکستری
پارت:۲۳
از زبان جیهون(زمان حال )

حدود یه ماه بود که از هیورا خبری نبود.

هوا همون هوا بود ولی نفس کشیدن برام خیلی سخت شده بود.

به کل نیرو هام گفته بودم که
پیداش کنن اما خبری ازش نبود

از کجا معلوم اون الان توی بهترین جای دنیا داره خوش میگذرونه و من از دوریش میمیرم

اگه همچین چیزی باشه پیداش میکنم
بادستای خوم میکشمش

نباید بی خودی منو عاشق خودش می کرد نباید با اون چشماش بهم نگاه می‌کرد نباید اونجوری بهم لبخند می‌زد.

پک عمیقی از سیگارم زدم که هیوون با هیجان درو باز کردو گفت:
جیهون پیداش کردیم فقط..فقط
_فقط چی؟

_تو بیمارستانه ۲ روزه از کما در اومده

بدون گوش دادن به ادامه حرفاش به سمت بیمارستان که گفت حرکت کردیم.
کل راهو یه گاز رفتم فقط می‌خواستم سریع برسم تا دختر کوچولومو ببینم

فقط این تو مغزم می‌گنجد که چرا رفته بود تو کما .

رسیدم بیمارستان و هیوون رفت سمت پذیرش و اتقشو پرسید

و بدو سمت اتاقش رفتم .

قلبم دات خودشو به درو دیوار می‌کوبید

در اتاقشو باز کردم
روی تخت نشسته بود و وقتی متوجه حضور من شد روشو برگردوند سمتم
صورتش کبود بود چشماش بغض داشت .

نزدیک شدمو محکم بغلش کردم و بین بازو هام گرفتمش
اونقدر جسه کوچیکی داشت که فکر می‌کردم هر لحظه خفه‌ میشه.

ازش جدا شدم با چشمایی که از تعجب گرد شده بود بهم نگاه می‌کرد .

لبخندی بهش زدم
دیگه برام مهم نبود که غرورم جلوش بشکنه یا متوجه بشه دوسش دارم.

روی تخت نشستم و دستمو نوازش وار روی زخمای صورتش کشیدم.

_کی این کارو باهام کرد؟

این حرفم کافی بود برای اینکه بغضش بترکه و شروع کرد به گریه کردن ‌.

‌‌‌ آروم تو آغوشم گرفتمش که گریش اوج گرفت و با دستم موهاشو نوازش کردم و با لحن آرومی گفتم:
_هیس کوچولو آروم باش
دیدگاه ها (۲۶)

چند پارتی

پارت ۴۰

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

part 10

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ³⁰]*تهیونگ ویو*دکمه‌ی طبقه‌ی سوم را فش...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part6دستمو گرفت و به سمت نه صندلی نه دیو...

سرگذشت دراکو

پارت ۴ ویو ا.ت با نوازش دستایی روی موهام چشمام رو باز کردم ت...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختره داره ولی یه روز .‌....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط