پارت اول برادر عاشق
سلام من اتم 28 سالمه و فرزندخونده ی یه خانواده ی پولدارم
سلام تهیونگم 30 سالمه فرزنده یه خانواده ی پولدارم و ایدل هستم
بزارید از زمانی که ات به فرزندخوندگی گرفتن شروع کنم:
زمانی که ات 1 سالش بود خانوادش شرایط نگهداری ات رو نداشتن و نمیتونستن خرجیش رو بدن برای همین گذاشتنش پرورشگاه وقتی ات 2 سالش بود یه خانواده ی خیلی پولدار اومده بودن به بچه های پرورشگاه کمک کنن و براشون لباس و خوراکی بخرن که از ات خیلی خوششون اومد و با اینکه یه پسر داشتن ولی ات رو به سرپرستی قبول کردن و کنار هم یه زندگی شاد داشتن تا وقتی که بزرگ شدن و رفتن دانشگاه ات و تهیونگ باهم توی یه دانشگاه بودن و رشته هاشون باهم یکی بود ات یه دختر خیلی خوشکل خوش اندام بود، وقتی زنگ استراحت میشد ات و تهیونگ پیش هم بودن باهم غذا میخوردن و همه ی پسرا به تهیونگ حسودیشون میشد ولی خب نه ات نه تهیونگ اهمیتی نمیدادن البته ناگفته نماند که تهیونگ روی ات کراش داره یعنی از اوایل راهنمایی از ات خوشش میومده
یکروز که از دانشگاه خسته و کوفته بر میگردن پدرشون بهشون میگه: من و مادرتون میخوایم برای یک هفته بریم المان برای سالگرد ازدواجمون ات و تهیونگم قبول میکنن و میرن توی اتاقشون از این طرف برای تهیونگ هم فرصت خوبی بود برای اعتراف کردن توی فکر اعتراف کردن بود که در رو زدن که برای ناهار برن پایین ناهارشون رو خوردن فردا شد و قرار بود پدر و مادر ات و تهیونگ برن مسافرت وقتی رفتن تهیونگ بعد از رفتن پدر و مادرش ته همه ی خدمتکار هارو مرخص کرد و ته به ات گفت: ات میشه این چند شب پیش هم بخوابیم؟؟(علامت ته_ علامت ات+)
+ نه نه نه عمرا
_چرااا
+باشه باشه ولی پرو نشیا
فرداش قرار بود که ته یه مهمونی اعتراف بگیره البته ناگفته نماند اون روز ته نرفت دانشگاه که خونه رو درست کنه و فقط ات و ته بودن وقتی ات از دانشگاه برگشت ته یدونه لباس باز جلوی ات گرفت و گفت برع بپوشه ات مقاومت کرد ولی ته بزور تنش کرد و ات از اتاق اومد بیروت خیلی غافلگیر شده بود ته صندلی رو برای ات برد عقب و ات نشست خود ته هم نشست وقتی نشستن ته گفت: ات درسته خواهر و برادریم ولی من من من خیلییی دوست دارم
+ته داری چی میگی
_ دارم میگم دوست دارم
+ته داری چی میگی ما باهم خواهر وبرادریم
_باشیم ات ما خواهر و برادر ناتنی هستیم باهم نسبتی نداریم ات
+من قبول نمیکنم
وقتی ته این رو شنید ات رو بغل کرد و برد توی اتاق بچه ها بقیش اسماته اگر میخواد بهم پیام بدید تا براتون ارسال کنم
لایک و کامنت یادتون نره گوگولیاا
سلام تهیونگم 30 سالمه فرزنده یه خانواده ی پولدارم و ایدل هستم
بزارید از زمانی که ات به فرزندخوندگی گرفتن شروع کنم:
زمانی که ات 1 سالش بود خانوادش شرایط نگهداری ات رو نداشتن و نمیتونستن خرجیش رو بدن برای همین گذاشتنش پرورشگاه وقتی ات 2 سالش بود یه خانواده ی خیلی پولدار اومده بودن به بچه های پرورشگاه کمک کنن و براشون لباس و خوراکی بخرن که از ات خیلی خوششون اومد و با اینکه یه پسر داشتن ولی ات رو به سرپرستی قبول کردن و کنار هم یه زندگی شاد داشتن تا وقتی که بزرگ شدن و رفتن دانشگاه ات و تهیونگ باهم توی یه دانشگاه بودن و رشته هاشون باهم یکی بود ات یه دختر خیلی خوشکل خوش اندام بود، وقتی زنگ استراحت میشد ات و تهیونگ پیش هم بودن باهم غذا میخوردن و همه ی پسرا به تهیونگ حسودیشون میشد ولی خب نه ات نه تهیونگ اهمیتی نمیدادن البته ناگفته نماند که تهیونگ روی ات کراش داره یعنی از اوایل راهنمایی از ات خوشش میومده
یکروز که از دانشگاه خسته و کوفته بر میگردن پدرشون بهشون میگه: من و مادرتون میخوایم برای یک هفته بریم المان برای سالگرد ازدواجمون ات و تهیونگم قبول میکنن و میرن توی اتاقشون از این طرف برای تهیونگ هم فرصت خوبی بود برای اعتراف کردن توی فکر اعتراف کردن بود که در رو زدن که برای ناهار برن پایین ناهارشون رو خوردن فردا شد و قرار بود پدر و مادر ات و تهیونگ برن مسافرت وقتی رفتن تهیونگ بعد از رفتن پدر و مادرش ته همه ی خدمتکار هارو مرخص کرد و ته به ات گفت: ات میشه این چند شب پیش هم بخوابیم؟؟(علامت ته_ علامت ات+)
+ نه نه نه عمرا
_چرااا
+باشه باشه ولی پرو نشیا
فرداش قرار بود که ته یه مهمونی اعتراف بگیره البته ناگفته نماند اون روز ته نرفت دانشگاه که خونه رو درست کنه و فقط ات و ته بودن وقتی ات از دانشگاه برگشت ته یدونه لباس باز جلوی ات گرفت و گفت برع بپوشه ات مقاومت کرد ولی ته بزور تنش کرد و ات از اتاق اومد بیروت خیلی غافلگیر شده بود ته صندلی رو برای ات برد عقب و ات نشست خود ته هم نشست وقتی نشستن ته گفت: ات درسته خواهر و برادریم ولی من من من خیلییی دوست دارم
+ته داری چی میگی
_ دارم میگم دوست دارم
+ته داری چی میگی ما باهم خواهر وبرادریم
_باشیم ات ما خواهر و برادر ناتنی هستیم باهم نسبتی نداریم ات
+من قبول نمیکنم
وقتی ته این رو شنید ات رو بغل کرد و برد توی اتاق بچه ها بقیش اسماته اگر میخواد بهم پیام بدید تا براتون ارسال کنم
لایک و کامنت یادتون نره گوگولیاا
- ۴۶.۷k
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط