✙๖ۣۜD๖ۣۜE๖ۣۜW๖ۣۜO๖ۣۜN✙PART 2 ✙
✙๖ۣۜD๖ۣۜE๖ۣۜW๖ۣۜO๖ۣۜN✙PART 2 ✙
◍ داشت نفس نفس میزد و جون بلند شدن نداشت ، چشماشو باز کرد که یهو همون جسم شبیه به روح با سرعت از جلوش رد شد و محو شد ، بعد از چند ثانیه ا/ت آروم گرفت و تونست بشینه، که یه صدای عجیب که تا حالا نشنیده بود با آرومی گفت ◗ مشتاق دیدار بودم خانم ا/ت ولی یه کم دیز اومدی ◖
○ _ ت.... تو.... کی هستی.... از من چی میخای
◗ اوه آروم باش بهت کاری ندارم ◖
○ _ چرا منو کشوندی اینجا
◗ من تو رو نکشوندم جو تو رو کشوند پیش من ، این جو یه جو عادی نیست ، این فقط روی آدمای خاص و غیر عادی تاثیر داره
○ _ من یه دختر کاملا عادیم و تو روزم رو خراب کردی ، حتی نمیبینمت ، چرا خودتو بهم نشون نمیدی
◗ فکر نمیکردم انقدر کم صبر باشی یه کم طاقت بیار میفهمی من کیم ، اول باید بفهمیم تو کی هستی ◖
◍ ترسیده بود و زبونش بند اومده بود نمیدونست چی باید بگه، حتی نمیدونست اون کی هست ◍
○ _ م.... من یه دختر 24 ساله هستم که اسم ا/ت هست من کس دیگه ای نیستم مطمئنم
◗ تو یه انسان نیستی جو رو انسان ها تاثیر نداره ، بزار برات یه داستان تعریف کنم
سال ها پیش اجداد من متوجه در خطر منقرض شدن گونه ما شدند بنا بر این جو خاصی رو ایجاد کرندن و هر سال همین موقه که مردم به تفریح میان جو رو رها میکردن این فقط رو افراد خاص و از گونه ما تاثیر داشت و برای پیدا کردن هم نوع ما بود تا اینکه به من رسید و این روز فرا رسید و تو عوض جدید گونه ما هستی ، هر کدوم از ما قدرت خاصی داره که با اون میتونه از خودش دفاع کنه من میخام مال تو رو بدونم پس بگو ◖
○ _ اا... اا.... من... من نمیدونم تا حالا از خودم دفاع نکردم اونم با جادو یا قدرت من نمیفهمم چی میگی ، خوب خودتو نشون بده تا شاید با دیدنت بتونم قدرت خودم رو بشناسم
◗ قدرت من به تو ربطی نداره اما من بهت میگم که کی هستم ، من قدرتم رو از شیطان میگیرم ، کودکانی که از شیطان هستند ، بچه شیطان ، منم یکی از اونام هر کاری میتونم بکنم پرواز ، گول زدن مردم به راحتی ، کشتن ، زنده کردن و... ◖
○ _ من..... من نمیدونم اما علاقه زیادی به خوناشام ها دارم
◗ برات هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده میتونم قدرت های خوناشام رو بهت بگم تا فکر کنی و ببینی اینا رو داری یا نه ، سرعت ، قدرت ، سردی تن ، عوض شدن رنگ چشم ها ، ذهن خانی ، هیچ کدوم رو نداری؟ ◖
○ _ ن... نه تا حالا نشده
◍ یهو از درخت های کنار ا/ت صدای خش خشی اومد و توجه ا/ت رو تو 1 صدم ثانیه جلب کرد ، ا/ت نگاهش رو از پشت درخت دزدید و به آسمون نگا کرد
که دستی سفید پوست و براق دست ا/ت لمس کرد و در همین لحظه ا/ت جیغ بلندی زد و ضراب قلبش توند شد و رنگش پرید ◍
◗ آره بدنت سرمای کافی رو داره ◖
○ _ این طبیعیه من تو جنگل هستم الان هم نصف شبه و هیچ لباس گرمی تنم نیست
◗ هیشششششش نه نه نه سرما روی انسان ها تاثیر داره نه خوناشام ها اما باید تا فردا صبح صبر کنیم ◖
◍ باز اون جو خاص وارد بدن ا/ت شد و اون رو کشون کشون سمت یه غار بزرگ برد ◍
✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙
پارت 2 نظر یادتون نره
◍ داشت نفس نفس میزد و جون بلند شدن نداشت ، چشماشو باز کرد که یهو همون جسم شبیه به روح با سرعت از جلوش رد شد و محو شد ، بعد از چند ثانیه ا/ت آروم گرفت و تونست بشینه، که یه صدای عجیب که تا حالا نشنیده بود با آرومی گفت ◗ مشتاق دیدار بودم خانم ا/ت ولی یه کم دیز اومدی ◖
○ _ ت.... تو.... کی هستی.... از من چی میخای
◗ اوه آروم باش بهت کاری ندارم ◖
○ _ چرا منو کشوندی اینجا
◗ من تو رو نکشوندم جو تو رو کشوند پیش من ، این جو یه جو عادی نیست ، این فقط روی آدمای خاص و غیر عادی تاثیر داره
○ _ من یه دختر کاملا عادیم و تو روزم رو خراب کردی ، حتی نمیبینمت ، چرا خودتو بهم نشون نمیدی
◗ فکر نمیکردم انقدر کم صبر باشی یه کم طاقت بیار میفهمی من کیم ، اول باید بفهمیم تو کی هستی ◖
◍ ترسیده بود و زبونش بند اومده بود نمیدونست چی باید بگه، حتی نمیدونست اون کی هست ◍
○ _ م.... من یه دختر 24 ساله هستم که اسم ا/ت هست من کس دیگه ای نیستم مطمئنم
◗ تو یه انسان نیستی جو رو انسان ها تاثیر نداره ، بزار برات یه داستان تعریف کنم
سال ها پیش اجداد من متوجه در خطر منقرض شدن گونه ما شدند بنا بر این جو خاصی رو ایجاد کرندن و هر سال همین موقه که مردم به تفریح میان جو رو رها میکردن این فقط رو افراد خاص و از گونه ما تاثیر داشت و برای پیدا کردن هم نوع ما بود تا اینکه به من رسید و این روز فرا رسید و تو عوض جدید گونه ما هستی ، هر کدوم از ما قدرت خاصی داره که با اون میتونه از خودش دفاع کنه من میخام مال تو رو بدونم پس بگو ◖
○ _ اا... اا.... من... من نمیدونم تا حالا از خودم دفاع نکردم اونم با جادو یا قدرت من نمیفهمم چی میگی ، خوب خودتو نشون بده تا شاید با دیدنت بتونم قدرت خودم رو بشناسم
◗ قدرت من به تو ربطی نداره اما من بهت میگم که کی هستم ، من قدرتم رو از شیطان میگیرم ، کودکانی که از شیطان هستند ، بچه شیطان ، منم یکی از اونام هر کاری میتونم بکنم پرواز ، گول زدن مردم به راحتی ، کشتن ، زنده کردن و... ◖
○ _ من..... من نمیدونم اما علاقه زیادی به خوناشام ها دارم
◗ برات هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده میتونم قدرت های خوناشام رو بهت بگم تا فکر کنی و ببینی اینا رو داری یا نه ، سرعت ، قدرت ، سردی تن ، عوض شدن رنگ چشم ها ، ذهن خانی ، هیچ کدوم رو نداری؟ ◖
○ _ ن... نه تا حالا نشده
◍ یهو از درخت های کنار ا/ت صدای خش خشی اومد و توجه ا/ت رو تو 1 صدم ثانیه جلب کرد ، ا/ت نگاهش رو از پشت درخت دزدید و به آسمون نگا کرد
که دستی سفید پوست و براق دست ا/ت لمس کرد و در همین لحظه ا/ت جیغ بلندی زد و ضراب قلبش توند شد و رنگش پرید ◍
◗ آره بدنت سرمای کافی رو داره ◖
○ _ این طبیعیه من تو جنگل هستم الان هم نصف شبه و هیچ لباس گرمی تنم نیست
◗ هیشششششش نه نه نه سرما روی انسان ها تاثیر داره نه خوناشام ها اما باید تا فردا صبح صبر کنیم ◖
◍ باز اون جو خاص وارد بدن ا/ت شد و اون رو کشون کشون سمت یه غار بزرگ برد ◍
✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙✙
پارت 2 نظر یادتون نره
- ۱۶.۹k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط