{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبیک_یا_عباس

لبیک_یا_عباس
عاشـقی رایـج نبود, عـباس آڹ را باب ڪرد.

او دو دستش را ڪنار علقمہ نذرِ سرِ ارباب ڪرد.
دیدگاه ها (۸)

زینب زفراق،باخبرمیگردددرآتش اشک شعله ورمیگرددیک مرکبِ بی سوا...

شب شام غریبان حسین استتمام عرش دردامان حسین استدگر این شب سح...

جانم فدای نام زیبایت، ابوالفضلقربان زخم چشم بینایت، ابولفضلگ...

محرم شد از غم نگاهم گرفت / به سوزانترین اشک، آهم گرفتشکست در...

P3جئون وارد خانه شد.همین که قدم اولش را داخل گذاشت، تمام صدا...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔آن سوی مرز های کاغذی. شملوک پوزخن...

P10صبح روز بعد، هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود.ساعت پنج و نیم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

P5 ماشین آخرین خودرو از کاروان بود.طناز در تمام مسیر، خودش ر...

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» پارت۱٠+با ا.تت حرف نمیزنی؟؟🥺-هوم، خب اون بخاطر من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط