تو مال منی
پارت ۴
داشتیم میرفتیم که یهو یونا دستم رو گرفت
و آروم در گوشم گفت
یونا : هر دوتاشون رو ازت دور میکنم حالا ببین ( پوزخند )
ا.ت : بیا 👍بازم اون روزا رو بیا👍🤣
و رفت
واقعا نمیدونم چه مشکلی با من داره
خلاصه اهمیتی ندادم و با داهیون و هانول رفتیم بیرون اول رفیتم خرید کردیم چون خانوادگی پول زیاد داشتیم کلی لباس برند خریدیم بعد رفتیم پنجاه تا ماشین و پنجاه تا باربی خریدیم و یه سمت پرورشگاه راه افتادیم
ما سه نفر به بچه های بی سر پرست کمک میکردیم و حامی اونا بودیم
رسیدیم پرورشگاه رویال همه اون اسباب بازی هارو به بچه ها دادیم بعد از دادن وسایل به اونا رفتم پیش کسی که تو این پرورشگاه باهاش صمیمی هستم
تق تق
... : من گفتم نیایید من باید فقط ا.ت رو ببینم همین
خندم گرفته بود
درو آروم باز کردم و جلوش وایسادم و دوباره در زدم
تق تق
... : مگه نمیگم...
... : ا.ت ( ذوق )
ا.ت : بیا بغلم مین سو کوچولو ( خنده )
مین سو : ااااا.تتتت ( ذوق فرازمینی )
بعد کلی خوش گذرانی با مین سو و دادن کادو ها بهش وقت رفتن بود
ا.ت : مین سو من باید برم بعداً دوباره میبینمت ( درحال کشیدن لپ مین سو )
مین سو : باشه ولی هواست باشه نبینم دفعه دیگه دیر بیایا ( کیوت )
ا.ت : خنده ای کردم و باشه گفتم و راه افتادیم به سمت خونه
رسیدیم خونه زنگ در رو زدیم که اجوما در رو باز کرد
داهیون و هانول شب پیشم میموندن خیلی خوشحال بودم که تنها نیستم
بابام رو دیدم رفتم بغلش کنم که ازم فاصله گرفت
ا.ت : بابا میخوام بغلت کنم ( با بغض )
بابا : من وقت این کارا رو ندارم من یه مافیام تو هم تو یه خانواده مافیایی به دنیا اومدی سعی کن از اینکه آنقدر مهربونیت دست بکشی و درست هم رنگ خانواده باش ( سرد و جدی)
ویو ا.ت
بغضم رو قورت دادم و با لبخند گفتم
ا.ت : من هم رنگ مامان بزرگم اون برای من همه چیز هست
بعد از مامان ( آخرش رو آروم گفت )
بابا : حالا هر چی من کار دارم امشب هم مهمون داریم یادت نره که زیاده روی نکنی این هشدار از طرف جناب جئون هست (سرد و جدی )
ا.ت یه پوزخندی زد و تو دلش گفت
ا.ت : هه ... نمیخواد من رو ببینه
بابا : بهتره بری آماده بشی تا جونگ......
یونا : بابایییییی ( بغل )
بابا : سلام دختر قشنگم ( لبخند و بغل )
ا.ت ویو
باز این بغض لعنتی اومد سراغم سعی در آروم کردن خودم کردم و راهم رو کج کردم که برم ولی یهو ....
اسلاید دوم مین سو
اسلاید سوم یونا
اسلاید چهارم پدر ا.ت
اسلاید پنج پدر بزرگ ا.ت
اسلاید شش مادر بزرگ ا.ت
اسلاید هفت داهیون
اسلاید هشت هانول
اسلاید نه سوجین ( مادر ناتنی ا.ت )
داشتیم میرفتیم که یهو یونا دستم رو گرفت
و آروم در گوشم گفت
یونا : هر دوتاشون رو ازت دور میکنم حالا ببین ( پوزخند )
ا.ت : بیا 👍بازم اون روزا رو بیا👍🤣
و رفت
واقعا نمیدونم چه مشکلی با من داره
خلاصه اهمیتی ندادم و با داهیون و هانول رفتیم بیرون اول رفیتم خرید کردیم چون خانوادگی پول زیاد داشتیم کلی لباس برند خریدیم بعد رفتیم پنجاه تا ماشین و پنجاه تا باربی خریدیم و یه سمت پرورشگاه راه افتادیم
ما سه نفر به بچه های بی سر پرست کمک میکردیم و حامی اونا بودیم
رسیدیم پرورشگاه رویال همه اون اسباب بازی هارو به بچه ها دادیم بعد از دادن وسایل به اونا رفتم پیش کسی که تو این پرورشگاه باهاش صمیمی هستم
تق تق
... : من گفتم نیایید من باید فقط ا.ت رو ببینم همین
خندم گرفته بود
درو آروم باز کردم و جلوش وایسادم و دوباره در زدم
تق تق
... : مگه نمیگم...
... : ا.ت ( ذوق )
ا.ت : بیا بغلم مین سو کوچولو ( خنده )
مین سو : ااااا.تتتت ( ذوق فرازمینی )
بعد کلی خوش گذرانی با مین سو و دادن کادو ها بهش وقت رفتن بود
ا.ت : مین سو من باید برم بعداً دوباره میبینمت ( درحال کشیدن لپ مین سو )
مین سو : باشه ولی هواست باشه نبینم دفعه دیگه دیر بیایا ( کیوت )
ا.ت : خنده ای کردم و باشه گفتم و راه افتادیم به سمت خونه
رسیدیم خونه زنگ در رو زدیم که اجوما در رو باز کرد
داهیون و هانول شب پیشم میموندن خیلی خوشحال بودم که تنها نیستم
بابام رو دیدم رفتم بغلش کنم که ازم فاصله گرفت
ا.ت : بابا میخوام بغلت کنم ( با بغض )
بابا : من وقت این کارا رو ندارم من یه مافیام تو هم تو یه خانواده مافیایی به دنیا اومدی سعی کن از اینکه آنقدر مهربونیت دست بکشی و درست هم رنگ خانواده باش ( سرد و جدی)
ویو ا.ت
بغضم رو قورت دادم و با لبخند گفتم
ا.ت : من هم رنگ مامان بزرگم اون برای من همه چیز هست
بعد از مامان ( آخرش رو آروم گفت )
بابا : حالا هر چی من کار دارم امشب هم مهمون داریم یادت نره که زیاده روی نکنی این هشدار از طرف جناب جئون هست (سرد و جدی )
ا.ت یه پوزخندی زد و تو دلش گفت
ا.ت : هه ... نمیخواد من رو ببینه
بابا : بهتره بری آماده بشی تا جونگ......
یونا : بابایییییی ( بغل )
بابا : سلام دختر قشنگم ( لبخند و بغل )
ا.ت ویو
باز این بغض لعنتی اومد سراغم سعی در آروم کردن خودم کردم و راهم رو کج کردم که برم ولی یهو ....
اسلاید دوم مین سو
اسلاید سوم یونا
اسلاید چهارم پدر ا.ت
اسلاید پنج پدر بزرگ ا.ت
اسلاید شش مادر بزرگ ا.ت
اسلاید هفت داهیون
اسلاید هشت هانول
اسلاید نه سوجین ( مادر ناتنی ا.ت )
- ۳۴.۹k
- ۲۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط