مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و درطا
مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و درطابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد
دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانندهمیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تابدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد
دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانندهمیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تابدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد
- ۸۱۹
- ۲۲ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط