دختر سایه
Part=11
رفتیم داخل خونش خیلی خوب و دنج بود
+تخت خواب؟
-چیزی نمی خوری؟
+نودل داری
-اوم
+اوکی پس بعدش میخوابم
رویه مبل دراز کشیدم
@اهم اهم
بهش نگاه کردم بالای سرم بود
@فقط نخواب و چشمات رو نبند
بعد چند دقیقه چان با کاسه ها اومد و هیون جین هم با قابلمه نودل اومد و رفت سمت میز همه نشستیم و خوردیم بعدش هیون منو به اتاق برد لباسم رو عوض کردم و خودم رو پرت کردم رو تخت
ویو هان
رفتیم ستایی فیلم دیدیم که گوشی کایا زنگ خورد رفتم سمتش
/بچه ها شما طاعون رو میشناسید؟
فلیکس و هیون و چان که مشغول فیلم دیدن بودن با چشم های گرد بهم نگاه کردن و بعد با سرعت به سمتم اومدن ساهون کی بود فلیکس گوشی رو گرفت و جواب داد و رو بلدگو گذاشت دیگه سونگمین رسیده بود بهمون
#خب...خب...خب خونه که نیستی کجایی
مشخص بود از پشت گوشی لبخند گشادی زده بود
#باز دوباره لکنت گرفتی نمی تونی جواب بدی؟هه
#اوکی تا بیست دقیقه دیگه خونه نباشی یک کاری میکنم نتونی راه بری
چشمام از حدقه زده بود بیرون سونگمین به قیافه همون بهت زده نگاه میکرد و بقیه خیلی جدی گوش میدادن
گوشی با کلمه می بینمت قطع شد با صورتی که اینجا چخبره بهشون نگاه کردم
@داداش کایا بود داداش ناتنیش اون بهش تجاوز میکنه
/خب چرا نرفته دادگاه
«اصلا مامان باباش کجان
@ نمی دونم .....آمریکا
«شیبال سگیااااا
/مرتیکه بی ناموس
-بپوشید من هم یک ساک پول برمیدارم
همه فهمیدیم نخشش چیه سریع لباس پوشیدیم هیون جین از همه ما پول دار تره خب منتغی هم هست اون تو مدلیگ کار میکنه سوار یک ماشین شدیم و رفتیم مرتیکه دم در بود تا زمانی که نزدیکش شدیم به خودش نگرفت که با اون کار داریم
#سلام اینجا کار دارید
&اینجا که نه ولی باشما اره
#جانم در خدمتم
حتی به لهن صحبت و رفتار و قیافش هم نمی خورد همچین آدمی باشه تا زمانی که فلیکس رو دید چهرش داخل هم رفت ولی عصبانی نبود
#با کایا کار دارید
&یک معامله می کنیم
ساک رو از هیون گرفت
&یا این ساک رو میگیری و کورت رو گم میکنی و حتی نزدیکش هم نمیشی و برای آخرین بار ازش معذرت خواهی میکنی یا تا حد مرگ کتک میخوری تا نزدیکش نشی یا میریم دادگاه
#خب پول رو قبول میکنم
&عا عا عا(این خنده نیست)( سرش رو به این طرف و اون طرف تکون داد)...تو باید یک دست نوشته رو هم امضا کنی تا فکر بدی به سرت نزنه
#اوکی
یک ورقه از داشبرد برداشت و چیز هوایی رو که مینوشت رو با صدای بلند می خوند در آخر هممون امضاش کردیم و گفتیم فردا شب برای عذر خواهی به یک قسمت از شهر بیاد
هنوز هم باورم نمی شد اون پسر خوشگلی بود متمعنن دختر های زیادی دورش جمع میشدن
رفتیم داخل خونش خیلی خوب و دنج بود
+تخت خواب؟
-چیزی نمی خوری؟
+نودل داری
-اوم
+اوکی پس بعدش میخوابم
رویه مبل دراز کشیدم
@اهم اهم
بهش نگاه کردم بالای سرم بود
@فقط نخواب و چشمات رو نبند
بعد چند دقیقه چان با کاسه ها اومد و هیون جین هم با قابلمه نودل اومد و رفت سمت میز همه نشستیم و خوردیم بعدش هیون منو به اتاق برد لباسم رو عوض کردم و خودم رو پرت کردم رو تخت
ویو هان
رفتیم ستایی فیلم دیدیم که گوشی کایا زنگ خورد رفتم سمتش
/بچه ها شما طاعون رو میشناسید؟
فلیکس و هیون و چان که مشغول فیلم دیدن بودن با چشم های گرد بهم نگاه کردن و بعد با سرعت به سمتم اومدن ساهون کی بود فلیکس گوشی رو گرفت و جواب داد و رو بلدگو گذاشت دیگه سونگمین رسیده بود بهمون
#خب...خب...خب خونه که نیستی کجایی
مشخص بود از پشت گوشی لبخند گشادی زده بود
#باز دوباره لکنت گرفتی نمی تونی جواب بدی؟هه
#اوکی تا بیست دقیقه دیگه خونه نباشی یک کاری میکنم نتونی راه بری
چشمام از حدقه زده بود بیرون سونگمین به قیافه همون بهت زده نگاه میکرد و بقیه خیلی جدی گوش میدادن
گوشی با کلمه می بینمت قطع شد با صورتی که اینجا چخبره بهشون نگاه کردم
@داداش کایا بود داداش ناتنیش اون بهش تجاوز میکنه
/خب چرا نرفته دادگاه
«اصلا مامان باباش کجان
@ نمی دونم .....آمریکا
«شیبال سگیااااا
/مرتیکه بی ناموس
-بپوشید من هم یک ساک پول برمیدارم
همه فهمیدیم نخشش چیه سریع لباس پوشیدیم هیون جین از همه ما پول دار تره خب منتغی هم هست اون تو مدلیگ کار میکنه سوار یک ماشین شدیم و رفتیم مرتیکه دم در بود تا زمانی که نزدیکش شدیم به خودش نگرفت که با اون کار داریم
#سلام اینجا کار دارید
&اینجا که نه ولی باشما اره
#جانم در خدمتم
حتی به لهن صحبت و رفتار و قیافش هم نمی خورد همچین آدمی باشه تا زمانی که فلیکس رو دید چهرش داخل هم رفت ولی عصبانی نبود
#با کایا کار دارید
&یک معامله می کنیم
ساک رو از هیون گرفت
&یا این ساک رو میگیری و کورت رو گم میکنی و حتی نزدیکش هم نمیشی و برای آخرین بار ازش معذرت خواهی میکنی یا تا حد مرگ کتک میخوری تا نزدیکش نشی یا میریم دادگاه
#خب پول رو قبول میکنم
&عا عا عا(این خنده نیست)( سرش رو به این طرف و اون طرف تکون داد)...تو باید یک دست نوشته رو هم امضا کنی تا فکر بدی به سرت نزنه
#اوکی
یک ورقه از داشبرد برداشت و چیز هوایی رو که مینوشت رو با صدای بلند می خوند در آخر هممون امضاش کردیم و گفتیم فردا شب برای عذر خواهی به یک قسمت از شهر بیاد
هنوز هم باورم نمی شد اون پسر خوشگلی بود متمعنن دختر های زیادی دورش جمع میشدن
- ۱۷.۲k
- ۰۸ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط