پارت ۳ فاصله تیغ تا عشق
ساعت ۹ شب همون روز
ته: مامان
مام: بله؟
ته: اومم هیچی چه خبر
مام: اولین باره اینشکلی میای پیشم با ذوق میشینی
چیکار داری ؟
ته: ازت یه سوالی داشتم
مام: بله
ته: بابا چطور مرد؟
مام: آلزایمر که نداری پسر . گفتم که توی تصادف فوت کرده
ته: از کجا بدونم راست میگی ؟
مام: ( مکث) ببینم تو چته ؟
ته: چیزیم نیست فقط دارم میپرسم
مام: پرسیدی جوابتو دادم حالا مثل همیشه برو تو اتاقت
ته: هر دفعه راجب بابا ازت میپرسم سعی میکنی حواسمو پرت کنی یا منو بپیچونی
مام: واسه چی باید حواستو پرت کنم ؟
ته: حس میکنم داری بهم دروغ میگی
مام: چه دروغی باید بهت بگم؟ مگه قبر پدرتو ندیدی ؟
ته: منظورم این نیست که راجب اینکه مرده دروغ میگی
داری راجب اینکه چطور مرده دروغ میگی
مام: توهم زدی نه ؟
پاشو گمشو برو تو اتاقت(داد)
(تهیونگ عصبانی شد) گلدون رو اوپن رو پرت کرد رو زمین شکست
مام: پسرای همسن تو سه تا دختر دارن سه بار ازدواج کردن طلاق گرفتن بعد توعه بی عرضه میشی ور دل من چرت و پرت میگی بعدشم گلدون میشکونی میری تو اتاق گور به گوریت*داد بلند
( تهیونگ لباس پوشید سوییچ ماشین باباشو برداشت از خونه رفت بیرون)
مام: هوو پسره خیابونی کجا داری میری ؟
ماشینو در و دیوار مالیدی گند کاریتو خودت باید جمع کنی
( تا برسه به ماشین زنگ زد به جونگکوک)
ته: الو
کوک: سلام (صدای خسته)
ته: میتونی بیای بریم بیرون ؟
کوک: ساعت نه شبه این موقع بریم بیرون چیکار کنیم ؟
نکنه مثل همیشه با مادرت دعوات شده
ته: همینطوره
کوک: الان چیکار کنم خب؟
ته: من میام در خونتون فقط لباس بپوش
کوک: دهن مارو سرویس کردی
باشه
پرش زمان ( داخل ماشین)
کوک: سلام
ته: سلام
ته: مامان
مام: بله؟
ته: اومم هیچی چه خبر
مام: اولین باره اینشکلی میای پیشم با ذوق میشینی
چیکار داری ؟
ته: ازت یه سوالی داشتم
مام: بله
ته: بابا چطور مرد؟
مام: آلزایمر که نداری پسر . گفتم که توی تصادف فوت کرده
ته: از کجا بدونم راست میگی ؟
مام: ( مکث) ببینم تو چته ؟
ته: چیزیم نیست فقط دارم میپرسم
مام: پرسیدی جوابتو دادم حالا مثل همیشه برو تو اتاقت
ته: هر دفعه راجب بابا ازت میپرسم سعی میکنی حواسمو پرت کنی یا منو بپیچونی
مام: واسه چی باید حواستو پرت کنم ؟
ته: حس میکنم داری بهم دروغ میگی
مام: چه دروغی باید بهت بگم؟ مگه قبر پدرتو ندیدی ؟
ته: منظورم این نیست که راجب اینکه مرده دروغ میگی
داری راجب اینکه چطور مرده دروغ میگی
مام: توهم زدی نه ؟
پاشو گمشو برو تو اتاقت(داد)
(تهیونگ عصبانی شد) گلدون رو اوپن رو پرت کرد رو زمین شکست
مام: پسرای همسن تو سه تا دختر دارن سه بار ازدواج کردن طلاق گرفتن بعد توعه بی عرضه میشی ور دل من چرت و پرت میگی بعدشم گلدون میشکونی میری تو اتاق گور به گوریت*داد بلند
( تهیونگ لباس پوشید سوییچ ماشین باباشو برداشت از خونه رفت بیرون)
مام: هوو پسره خیابونی کجا داری میری ؟
ماشینو در و دیوار مالیدی گند کاریتو خودت باید جمع کنی
( تا برسه به ماشین زنگ زد به جونگکوک)
ته: الو
کوک: سلام (صدای خسته)
ته: میتونی بیای بریم بیرون ؟
کوک: ساعت نه شبه این موقع بریم بیرون چیکار کنیم ؟
نکنه مثل همیشه با مادرت دعوات شده
ته: همینطوره
کوک: الان چیکار کنم خب؟
ته: من میام در خونتون فقط لباس بپوش
کوک: دهن مارو سرویس کردی
باشه
پرش زمان ( داخل ماشین)
کوک: سلام
ته: سلام
- ۹.۴k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط