{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part49

من:کارم داری اینجوری نگا میکنی

نیما:اره

من:چیه بگو

نیما:یکی از رفیقام که چندسال پیشم تورو دیده بود و ازت خوشش اومده بود با منو بابا صحبت کرده میخواد بیاد خاستگاریت

من:خوب بیاد نیاد من جوابم نه

نیما: وا نفس دیوونه ای پولدار که هست خوشگل و خوشتیپ که هست انقدم دوست داره که وایستاده تا بزرگتر بشی مامان و باباهم که
ویزاتو گرفتن کمتر از ی هفته دیگه قراره بری با آراد ازدواج میکنی و میری

من:نیما چی میگی برو بیرون
ببینم

بیرونش کردمو درو بستم اصلا یادم نبود میخوام مهاجرت کنم

پس سعید چی؟

اگه نرم بازم بابا بخاطر شغل و کارش مجبورم میکنه با این پسره آراد ازدواج کنم

حالا باید چیکار میکردم ی لحظه زندگی به کامم نبود

انگار تلسم شدم

چجوری به سعید بگم
اصن باید بگم

همینجوری توی فکر بودم که چشامو بستم و خوابم برد

صبح قبل اینکه مغزم بیدار شه
با فکر کردن به قضیه دیشب چشام باز شد

بلندشدم و رفتم دست و صورتمو شستم

رفتم سر میز صبونه و با همه سلام کردم بابا نبود

من:بابا کجاست

مامان: با کامیار و نگین رفتن خرید
۲هفته دیگه عروسی خواهرته ها

ماهم باید آماده بشیم بریم خرید... ..
دیدگاه ها (۴)

࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ !࿙# ℘ᾰԻт→❷بارون شدیدتر شد.باید...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟓+مامان لطفاً تو یچیزی بگو هق من نمیخوام ازدواج کنم لطفا...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

part 8شوگا:ات؟دست ات رو گرفت و برگردوندششوگا:چیزیت شده؟بهم ب...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

چند پارتی

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

سیلام خوشگلامممممممممممم🎀✨آماده این برای پارت جدید ؟؟؟؟؟💕🎀🎀🎀...

وقتی برادر ناتنیت بود.

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط