پارت 3
ته : ببین یونا از همین الان بیاد تکلیف خودمونو مشخص کنیم ما داریم به زور ازدواج میکنیم پس انتظار رابطه احساسی رو نباید داشته باشید و باید قوانین داشته باشیم خب قوانین من اینه که
1. تو کار من دخالت نمیکنی
2. با یونتان بد رفتاری نمیکنی
یونا : ( یونتان رو میشناسه ) تو خودت اگه جرات داری با یونتان بد رفتاری کن ببین چیکارت میکنم از این بابت خیالت راحت
ته : خوبه خب حالا تو بگو
یونا : اوکی
1. اتاقامون جدا باشه
2. راجب لباسم بهم گیر نمیدی
3.ازت اجازه نمیگیرم برای بیرون رفتن
ته : من با سومی مشکل دارم
یونا : چرا اونوقت ؟
ته : خب باشه ولی هرجا میری بار نیرو
یونا : قول نمیدم ولی باشه
خب دیگه خلاصه اینا رفتن خریدشونو کردن چون گشادم حال ندارم بنویسم ازدواج کردن تموم حالا اومدن خونه شب اول ازدواج 😈
هر کدوم تو اتاق جدا خوابیدن رکب خوردین کیومرث ها 🤣
ته ویو
صبح از خواب بیدار شدم امروز شرکت نمیرم رفتم پایین فک کردم یونا خوابه ولی خب میز صبحونه رو چیده بود و داشت با یونتان بازی میکرد از اینکه به یونتان اهمیت میده خیلی خوشم میاد
یونا : صبح بخیر آقای خوابالو
ته : صبح بخیر میبینم که صبحونه چیدی راستش فک نمیکردم آشپزی بلد باشه
یونا : اینکه فقط صبحونس بزار غذا رو که درست کردم دست پختمو که بخوری میفهمی
ته : چه خوشمزه
یونا : نوش جونت
ته : راستی یونا امروز من میخوام برم پیش دوستام اگه دوست داری میتونی بیای چون زناشون هم میان اینجوری هم تو حوصله آت سر نمیره با اون ها هم آشنا میشی
یونا : عه چه خوب باشه حتما
ته : خب پس برو آماده شو
کمی شکیبا باشید تا پارت بعد 😁
1. تو کار من دخالت نمیکنی
2. با یونتان بد رفتاری نمیکنی
یونا : ( یونتان رو میشناسه ) تو خودت اگه جرات داری با یونتان بد رفتاری کن ببین چیکارت میکنم از این بابت خیالت راحت
ته : خوبه خب حالا تو بگو
یونا : اوکی
1. اتاقامون جدا باشه
2. راجب لباسم بهم گیر نمیدی
3.ازت اجازه نمیگیرم برای بیرون رفتن
ته : من با سومی مشکل دارم
یونا : چرا اونوقت ؟
ته : خب باشه ولی هرجا میری بار نیرو
یونا : قول نمیدم ولی باشه
خب دیگه خلاصه اینا رفتن خریدشونو کردن چون گشادم حال ندارم بنویسم ازدواج کردن تموم حالا اومدن خونه شب اول ازدواج 😈
هر کدوم تو اتاق جدا خوابیدن رکب خوردین کیومرث ها 🤣
ته ویو
صبح از خواب بیدار شدم امروز شرکت نمیرم رفتم پایین فک کردم یونا خوابه ولی خب میز صبحونه رو چیده بود و داشت با یونتان بازی میکرد از اینکه به یونتان اهمیت میده خیلی خوشم میاد
یونا : صبح بخیر آقای خوابالو
ته : صبح بخیر میبینم که صبحونه چیدی راستش فک نمیکردم آشپزی بلد باشه
یونا : اینکه فقط صبحونس بزار غذا رو که درست کردم دست پختمو که بخوری میفهمی
ته : چه خوشمزه
یونا : نوش جونت
ته : راستی یونا امروز من میخوام برم پیش دوستام اگه دوست داری میتونی بیای چون زناشون هم میان اینجوری هم تو حوصله آت سر نمیره با اون ها هم آشنا میشی
یونا : عه چه خوب باشه حتما
ته : خب پس برو آماده شو
کمی شکیبا باشید تا پارت بعد 😁
- ۵.۳k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط