پری کوچولوی من
پری کوچولوی من
پارت ۲
کوک: به بدم کش و قوصی دادم و خمیازه کشیدم. اخیشششش بالاخره بعد ۳۰۰۰ سال پوفففف حالا این عشق من کجاست که منو از خواب بیدار کرده. دنبال جفتش میگرده که میبینه ته رو زمین بیهوش افتاده. هینننن عشقممم. رفت سمتش و گرفتش بغلش. وای فک کنم تقصیر منه باید یه کاری کنمممم. بلندش کرد و گذاشتش روی مبل و کنارش روی زمین زانو زد. ببخشید عشقم. بغض
کوک بد جور بغض کرده بود و کم مونده بود گریه کنه و دست ته رو گرفته بود داخل دستش که یهو ته انگشتش تکون میخوره
ته:اخخخ .ضعیف اروم
کوک: عشقم بیدار شدی ببینمت خوبی. بغض سگی
ته: با صدای کسی به خودم اومدم برگشتم و با چیزی که دیدم از شوک و ترس خشکم زد.
ت....تو
کوک: عشقم بیدار شدی نمیدونی چقدر نگرانت بودم خیلی ترسوندیم. بغض
ته: تو همون. ترس تعجب شوک
کوک: من نیمه گمشدتم
ته: چیییی. بلند تعجب
کوک: اییی یواشش. گوششو گرفت. نیمه گمشدت دیگه داد و بیداد میکنی چرا
ته: تو اصلا کیی چطوری از تو اون یخه در اومدی مگه نمرده بودی. تعجب شوک
کوک: نههه کی گفته مرده بودم من فقط دنبال نیمه گمشدم بودم که پیداش کردم و اون تویی. لبخند خرگوشی
ته: هه از کجا معلوم که یه شیاد نیستی. نیشخند
کوک: عوضیی. زد از رو بازوش و اخم کرد. من شیاد باشم من مثلا عشق تو ام تو وقتی اون یخو لمس کردی من بیدار شدم چون ما سرنوشتمون بهم گره خورده و تو باید باهام ازدواج کنی
ته: خب من هیچ حسی بهت ندارم چرا باید باهات ازدواج کنم مگه احمقم
کوک: پوفففف انسان ها واقعا خولن خب ببین میگم سرنوشت تو من بهم گره خورده و تو قراره عاشقم بشی
ته: ولی من گی نیستم. ریلکس
کوک: یه دونه محکم از رو بازوی ته زد. به یه ورم باید باهام ازدواج کنیییییی. جیغ
ته: وای باشه باشه جیغ نزن کر شدمممم. گوشاشو با دستاش گرفت
کوک: حیحی هب عشقم بیا بریم ازدواج کنیم دیگه زود باش اماده شووو
ته: اصلا بزار ببینم من هنوز نفهمیدم تو حتی کی هستی این لباسا چیه اسمت چیه چند سالته
کوک: اها اونا خب اوکی بزار بهت خودمو معرفی کنم. من جئون جونگ کوک هستم پری آسمان قبلی که از طرف خدایان به زمین فرستاده شدم تا نیمه گمشدمو پیدا کنم چون هزار سال به خدایان خدمت کردم بهم این پاداش رو دادن و ۴۰۲۵ سالمه و این لباسام مگه چشه تو خودت لباسات عجیب تره که
ته: با دهن باز بهش نگاه میکردم خب با عقل جور در میومد با حرفاش اون یخ و بعد یهو مرده بود زنده شد و اینا. خب یعنی الان من باید باهات ازدواج کنم
کوک: بله
ته: نکنم چی میشه
لبخند کوک اروم محو شد و سرشو انداخت پایین
بیاین کامنتا جا نشد
پارت ۲
کوک: به بدم کش و قوصی دادم و خمیازه کشیدم. اخیشششش بالاخره بعد ۳۰۰۰ سال پوفففف حالا این عشق من کجاست که منو از خواب بیدار کرده. دنبال جفتش میگرده که میبینه ته رو زمین بیهوش افتاده. هینننن عشقممم. رفت سمتش و گرفتش بغلش. وای فک کنم تقصیر منه باید یه کاری کنمممم. بلندش کرد و گذاشتش روی مبل و کنارش روی زمین زانو زد. ببخشید عشقم. بغض
کوک بد جور بغض کرده بود و کم مونده بود گریه کنه و دست ته رو گرفته بود داخل دستش که یهو ته انگشتش تکون میخوره
ته:اخخخ .ضعیف اروم
کوک: عشقم بیدار شدی ببینمت خوبی. بغض سگی
ته: با صدای کسی به خودم اومدم برگشتم و با چیزی که دیدم از شوک و ترس خشکم زد.
ت....تو
کوک: عشقم بیدار شدی نمیدونی چقدر نگرانت بودم خیلی ترسوندیم. بغض
ته: تو همون. ترس تعجب شوک
کوک: من نیمه گمشدتم
ته: چیییی. بلند تعجب
کوک: اییی یواشش. گوششو گرفت. نیمه گمشدت دیگه داد و بیداد میکنی چرا
ته: تو اصلا کیی چطوری از تو اون یخه در اومدی مگه نمرده بودی. تعجب شوک
کوک: نههه کی گفته مرده بودم من فقط دنبال نیمه گمشدم بودم که پیداش کردم و اون تویی. لبخند خرگوشی
ته: هه از کجا معلوم که یه شیاد نیستی. نیشخند
کوک: عوضیی. زد از رو بازوش و اخم کرد. من شیاد باشم من مثلا عشق تو ام تو وقتی اون یخو لمس کردی من بیدار شدم چون ما سرنوشتمون بهم گره خورده و تو باید باهام ازدواج کنی
ته: خب من هیچ حسی بهت ندارم چرا باید باهات ازدواج کنم مگه احمقم
کوک: پوفففف انسان ها واقعا خولن خب ببین میگم سرنوشت تو من بهم گره خورده و تو قراره عاشقم بشی
ته: ولی من گی نیستم. ریلکس
کوک: یه دونه محکم از رو بازوی ته زد. به یه ورم باید باهام ازدواج کنیییییی. جیغ
ته: وای باشه باشه جیغ نزن کر شدمممم. گوشاشو با دستاش گرفت
کوک: حیحی هب عشقم بیا بریم ازدواج کنیم دیگه زود باش اماده شووو
ته: اصلا بزار ببینم من هنوز نفهمیدم تو حتی کی هستی این لباسا چیه اسمت چیه چند سالته
کوک: اها اونا خب اوکی بزار بهت خودمو معرفی کنم. من جئون جونگ کوک هستم پری آسمان قبلی که از طرف خدایان به زمین فرستاده شدم تا نیمه گمشدمو پیدا کنم چون هزار سال به خدایان خدمت کردم بهم این پاداش رو دادن و ۴۰۲۵ سالمه و این لباسام مگه چشه تو خودت لباسات عجیب تره که
ته: با دهن باز بهش نگاه میکردم خب با عقل جور در میومد با حرفاش اون یخ و بعد یهو مرده بود زنده شد و اینا. خب یعنی الان من باید باهات ازدواج کنم
کوک: بله
ته: نکنم چی میشه
لبخند کوک اروم محو شد و سرشو انداخت پایین
بیاین کامنتا جا نشد
- ۲۳۷
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط