BTS
#دست_مو_بگیر♡
#پارت_پنجم
اما دیر گفت. تا وقتی که مغزم کامل متوجه حرفش شد، دیر شد و سرم محکم به سینه ی صفت یک شخص برخورد کرد که موجب شد چند قدم عقب برم.
سرم و محکمگرفته بودم و با چشمای بسته ناله کنان گفتم.
من- اَه، برو کنار!
چشامو باز کردم. روبه روی من ایستاده بود، بله، جونگکوک بود. مات و مبهوت بهش خیره بودم. اخه اون اینجا چیکار میکنه؟! واسه چی باید بیاد پشت بوم؟!
من- تو اینجا چیکار میکنی؟!
جیسو برای یاد آوری حرفاش اسم مو صدا زد. جونگکوک و یکی از رفیقاش با هم بودن.
به حرفم، پوزخند زد.
جونگکوک- با اون دختره یک کار واجب داشتم که از بقیه شنیدم با تو و دوستات اومده اینجا. برای همین من و رفیقم یونگی اومدیم بالا.
پس اون یکی دیگه باید تهیونگ باشه.
چون جلوی راهمو گرفته بود، خواستم چیزی بگم که جوهیونگ دست مو گرفت وبه پشت سرم اشاره کرد. منظورش همون دختره سوسول، سوبین بود.
وقتی دیدم اوضاع خیته، میخواستم از کنارشون بگذرم و به سمت راه پله ها برم، اما دست جونگکوک مانعم شد.
جونگکوک- صبر کن، ازت یک سوال داشتم.
به چشمای جیسو و جوهیونگ نگاه کردم، حس ترس و نگرنای موج میزد، اما چاره ای نداشتم. همون یک دختر سوسول شده بود زندگی من!
من- چی میخوای بپرسی؟
یونگی- دست از این کارات بردار. اسمت بد در میره...
من- تو نمیخواد بهم بگی چی خوبه چی بد. ارکیپ ما از اول همینجوری بوده.
جونگکوک- ولی الان ما هستیم و شما نمیتونید کاری بکنین!
نکن جونگکوک، این کارو نکن. من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم!
من- چرا نتونم؟...
#BTS#ARMY_BTS#BTS_ARMY#ARMY#Jungkook#Teahyung#Namjoon#RM#R_M#J_hope#Jin#Jimin#Suga#Yoongi#AgustD#Nam_jin#Namjin#Teah_kook#Teahkook#Teah_jin#Teahjin#Jin_kook#Jinkook#Nam_kook#Namkook#Roman#Dasta_mo_begir#Roman_Daste_mo_begir#yooshi
#بی_تی_اس#آرمی_بی_تی_اس#بی_تی_اس_آرمی#آرمی#جونگکوک#جونگ_کوک#تهیونگ#ته_هیونگ#نامجون#آرام#آرم_ام#جیهوپ#جی_هوپ#جین#جیمین#شوگا#یونگی#آگوست_دی#نام_جین#نامجین#ته_کوک#تهکوک#تهجین#ته_جین#جین_کوک#جینکوک#نامکوک#نام_کوک#رمان#دست_مو_بگیر#رمان_دست_مو_بگیر#یوشی
#پارت_پنجم
اما دیر گفت. تا وقتی که مغزم کامل متوجه حرفش شد، دیر شد و سرم محکم به سینه ی صفت یک شخص برخورد کرد که موجب شد چند قدم عقب برم.
سرم و محکمگرفته بودم و با چشمای بسته ناله کنان گفتم.
من- اَه، برو کنار!
چشامو باز کردم. روبه روی من ایستاده بود، بله، جونگکوک بود. مات و مبهوت بهش خیره بودم. اخه اون اینجا چیکار میکنه؟! واسه چی باید بیاد پشت بوم؟!
من- تو اینجا چیکار میکنی؟!
جیسو برای یاد آوری حرفاش اسم مو صدا زد. جونگکوک و یکی از رفیقاش با هم بودن.
به حرفم، پوزخند زد.
جونگکوک- با اون دختره یک کار واجب داشتم که از بقیه شنیدم با تو و دوستات اومده اینجا. برای همین من و رفیقم یونگی اومدیم بالا.
پس اون یکی دیگه باید تهیونگ باشه.
چون جلوی راهمو گرفته بود، خواستم چیزی بگم که جوهیونگ دست مو گرفت وبه پشت سرم اشاره کرد. منظورش همون دختره سوسول، سوبین بود.
وقتی دیدم اوضاع خیته، میخواستم از کنارشون بگذرم و به سمت راه پله ها برم، اما دست جونگکوک مانعم شد.
جونگکوک- صبر کن، ازت یک سوال داشتم.
به چشمای جیسو و جوهیونگ نگاه کردم، حس ترس و نگرنای موج میزد، اما چاره ای نداشتم. همون یک دختر سوسول شده بود زندگی من!
من- چی میخوای بپرسی؟
یونگی- دست از این کارات بردار. اسمت بد در میره...
من- تو نمیخواد بهم بگی چی خوبه چی بد. ارکیپ ما از اول همینجوری بوده.
جونگکوک- ولی الان ما هستیم و شما نمیتونید کاری بکنین!
نکن جونگکوک، این کارو نکن. من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم!
من- چرا نتونم؟...
#BTS#ARMY_BTS#BTS_ARMY#ARMY#Jungkook#Teahyung#Namjoon#RM#R_M#J_hope#Jin#Jimin#Suga#Yoongi#AgustD#Nam_jin#Namjin#Teah_kook#Teahkook#Teah_jin#Teahjin#Jin_kook#Jinkook#Nam_kook#Namkook#Roman#Dasta_mo_begir#Roman_Daste_mo_begir#yooshi
#بی_تی_اس#آرمی_بی_تی_اس#بی_تی_اس_آرمی#آرمی#جونگکوک#جونگ_کوک#تهیونگ#ته_هیونگ#نامجون#آرام#آرم_ام#جیهوپ#جی_هوپ#جین#جیمین#شوگا#یونگی#آگوست_دی#نام_جین#نامجین#ته_کوک#تهکوک#تهجین#ته_جین#جین_کوک#جینکوک#نامکوک#نام_کوک#رمان#دست_مو_بگیر#رمان_دست_مو_بگیر#یوشی
- ۲.۴k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط