سناریو وانشات

تکپارتی جونگ کوک


چند سال پیش
با دوست پسرم زندگی میکردم

دوست پسرم روانی بود شکنجه ام میکرد
و موقع شکنجه کردن من سوت میزد
نه هر سوتی
یک سوت. متفاوت که فقط خودش بلد بود
موقع کشتن آدم ها، موقع شکنجه کردن من، موقعی که عصبانی بود و موقعی که خوشحال بود.

میپرسید چرا باهاش کات نکردم؟
اگه اسم کات کردن رو میوردم سوت میزد،
چراغ هارو خاموش میکرد انقدر شکنجه ام میکرد که میمردم

بنابراین هیچوقت اسم کات رو جلوش نیووردم حتی یک بار

یک شب زودتر خوابیده بود و من داشتم ظرف های آشپزخونه رو می شستم
همه ی ظرف ها و قاشق و.....
رو شستم
نگاهم به چاقویی که توی ظرفشویی بود افتاد
که فقط اون بود که توی ظرفشویی باقی مونده بود تا بشورمش
ورش داشتم و شستمش و نذاشتمش سر جاش به جاش گرفتمش در دستم
و رفتم توی اتاق و کنارش خوابیدم و
عرق از سرم میچکید
چاقو رو محکم گرفتمش دستم و فشارش دادم
اوردمش بالا
گفتم رو گلوش و فشار دادم انقدر فشار دادم که کل تخت رو خون گرفته بود
مرد؟
مرد!
بلند شدم و خودم رو شستم چاقو رو هم شستم تا اثر انگشت ها از روش بره دستکش پوشیدم و دوباره زدم به زخمش تا خونی شه بعد گذاشتمش توی دستش تا انگار خودکشی کرده
و بعد رفتم

۸سال بعد

زندگی خوبی دارم کسی هم نفهمیده من کشتمش
اما دیدن که مرده
و فکر کردن پلیسا که خودش رو کشته
من حالا مدیر یک شرکت هستم و چند نفری برای استخدام میان اونجا ولی هیچکدوم خوب نبودن
تا اینکه یک پسر اومد
پسر خوبی بنظر میرسید
اسمش پارک جیون بود
فرم هارو دادم پر کرد
وقتی فرم هارو پر کرد داد بهم و لبخند زد
*فردای اون روز *
لباس پوشیدم و رفتم سر کار
پارک جیون اومد و یکسری پرونده که مربوط به شرکت بود بهم داد
من هم مثل همیشه یک نگاهی بهش انداختم و قضیه رو فهمیدم راستش من وکیل هم هستم ولی زیاد کارم رو باهاش درگیر نمیکنم
اما یک پرونده که اخر همه ی پرونده ها بود
مربوط به وکیل بودنم بود
جیون گفت اها راستی اینو یک اقایی بهم داد که به شما بدم خانم جینهو

گفتم: آها، ممنونم که برام آوردیش

باز یک لبخندی بهم زد و روی صندلی توی. اتاقم نشست و شروع به مرتب کردن پرونده های شرکت کرد

پرونده رو باز کردم.
پرونده ی پارک هیون جونگ!!
پرونده ی دوست پسرم!!

پایینش نوشته شده بود

قت.ل از جیون پرسیدم مگه پرونده ی پارک هیون جونگ خودکشی نبود

جیون گفت: میگن که خودکشی نبوده و قتل بوده البته هنوز ثابت نشده

گفتم: او!

* ۳روز بعد *

برای پرونده ی دوست پسرم رفتم به دادگاه و نتیجه ای برای این پرونده نداشت اما برای من ترس داشت مادرش اونجا بود منو دید و یقه ام را گرفت و

گفت: تو ندیدی کی کشته اش؟


چشماش ترسناک شده بود و
گفتم: نه من خونه نبودم

*یک هفته بعد*
قضیه پرونده ی دوست پسرم هنوز معلوم نشده

قاضی به من گفت: چند وقتیه دم خونه ی هیون جونگ یک پسر می ایستد و به واحدی که پارک هیون جونگ در آنجا زندگی میکرده خیره میشه

به قاضی گفتم: میشه من درموردش تحقیق کنم؟
گفت: خیلی خطرناکه از پسش برمیای؟
گفتم: نگران نباشید از پسش برمیام شاید اون پسر قاتل هیون جونگ باشه

*من فقط میخواستم قتل گردن من نیوفته و این موضوع خودکشی اعلام بشه *

*۱٠ روز بعد*

*هنوز درحال تحقیق راجب به اون پسر هستم یک روز که دم در خونه ی هیون جونگ بودم دیدم پسری یا همون مشخصاتی که قاضی داده بود اومد رفتم و از پشت صداش کردم و گفتم *

ببخشید اقا شما کی هستید برگشت چشمش اشنا بود دیده بودمش
اما نمیدونستم کیه
گفتم: ما قبلا همدیگه را ملاقات کردیم؟
گفتم: میشه ماسکتون رو بردارید؟
*جواب نداد *
خواستم بگیرمش که فرار کرد

پرام ریخته بود که اون کیه
من هیون جونگ رو کشتم پس اون. کیه؟
چه نسبتی با هیون جونگ داره؟
کلی سوتال ذهنم رو درگیر کرده بود که هیچکس جوابش رو نمیدونست
یا بهتره بگم از این قضیه خبر نداشت

*فردا *
رفتم شرکت جیون نبود از پذیرش پرسیدم که چرا نیومده
گفت: چند روزه ازش خبری نیست!

*تعجب کردم چون جیون همیشه به شرکت میومد و حتی یک روز هم غایب نبود!*
*یک هفته بعد *

لباسام رو پوشیدم و رفتم سرکار توی راه رفتن بودم و در کوچه های خلوت راه میرفتم تا برسم

صدایی شنیدم

آشنا بود
بیشتر شبیه سوت بود
شبیه سوت نبود خودش بود
اما سوت عادی نبود
شنیده بودمش
همون سوت معروف دوست پسرم هیون جونگ
بدنم لرزید
دیدم جیون همون پسر داخل شرکتم چاقو بدست داره سوت میزنه و از اخر کوچه برگشت و به من نگاه کرد و لبخند زد و با چاقودووید سمتم ....
دیدگاه ها (۰)

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

بدون منپارت ۳تو اون چند ساعت دوست پسر رزی داشت از نگرانی میم...

اکسپرور

پارت ۴۲

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت نهمجونگ‌کوک دوباره به آدرس روی بر...

انتقام در لباس عشق:)پارت 3(ویو چه‌وون)هنوز از اتاق تهیونگ بی...

۳ پارتی

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط