بودن یا نبودنم اگر دردی را به همراه داشت "عذاب وجدان محض" بود

اگر هربار همیشه ته نشین احساساتم را مچاله وار به همراه خودم برداشتم و از نقطه به نقطه ی چیزهایی که در آنجا پیدا میشدم ،
گم شدم.

سکوت کردن و یا رفتن من هیچ معنی به جز رنجور بودن و ناتوانی ام نداشت
اما همیشه در اوج حال بدی که داشتم ،
اطرافیانم از عدم توجهی که منشا آن سکوتم بود اعتراض کردند و من هیچ وقت نتوانستم به انها توضیح دهم که من حتی خودم ،خودم را نمیبیند چه برسد به شما را که هیچ وقت نفهمیدید تکیه گاه بودن برای من هم میتواند کارآمد باشد
نه اینکه مرا به دست خودم رها کنید

من - گمشده - از این حوالی ام
شاید سایه وار در کنار این جماعت زندگی می کنم و نه من میدانم که هستم و نه آنها حس میکنند که من وجود دارم
به خط شدن واژه ها وقتی هیچ چیز به جز نبودنم من را به من بازنمیگرداند
زیادی بی فایدست .

من متعلق به هیچ لوکیشنی نبودم ،هیچ وقت نخواستم هم که باشم
از شما توقع درک شدن ندارم اما ترد شدنم راهم نمیخواهم

شاید عمق حرف هایم لابه لای نوشته هایم زیادی دفن شده باشد اما اگر روزی جوانه ی درد های مدفون شده ام به درختی پر بار تبدیل شد
ثمره ی آن چیزی به جز درد نخواهد بود

#سِودا
#دلنوشته
#خودم_نوشته

▪︎ -¹⁵خردادماهِ ¹⁴⁰¹ - ▪︎
¹⁵.⁰⁴
دیدگاه ها (۴۹)

هیچ‌جا برای من ساخته نشده بود؛هر جا رفتم، انگار یک نفر کمتر ...

پارت دوم._*بیگناهان*_

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

{محکوم به لمس } part ۳۰ 杂交种 سال ها قبل رن خواهرش را شب ها ت...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۵لیویا ويو... از آین...

چند پارتی بازی ممنوع

Nine

با حالتی عصبانی روپوش سفیدش را پرت کرد روی تختم و به کبودی های متعدد دستانم که اثار آنژیوکت این روزها بود زل زد

شاید مبهم ترین حرف این روزهایم چیزی باشد که همه چیز از آن شروع شد و به هیچ چیز ختم نشد .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط