رمان زنم شو پارت 2
زَنــم شـو...! ❤️
#پارت_2
با این حرفم انگار آتیشش زدم که مشت محکمشو کنار سرم کوبید
از ترس جیغ کوتاهی کشیدم.
مردک روانی.
خم شد و پچ زد
- یادت رفته قراره زنم شی دختر کوچولو؟
لجباز گفتم
- من زنه تو نمیشم!
و جرعت نکردم بگم نامزد دارم.
که نامزدم پسر عمومه و الان سربازیه.
البته خودش اینارو میدونست.
حتما به گوشش خورده بود ولی با خودخواهی میخواست به دستم بیاره.
فکمو گرفت و فشرد.
تا جایی که سرمو بلند کنه و به چشام خیره بشه
بم و خشن گفت
- دست خودت نیست جوجه
داداشت خواهر منو برده و منم خواهرشو ماله خودم میکنم!
توی دلم دوباره فرزاد و نفرین کردم
اون بود که سرنوشته منو دچار به این مرد کرده بود.
مرد قلدری که هیچی حالیش نمیشد.
خودشم شبونه دختر مورد علاقشو برداشته بود و فرار کرده بود
تیز گفتم
- من ماله کسی نمیشم!
پوزخندی زد
- خواهیم دید کوچولو
ولی وای به حال روزی که ماله من شی، زنه عماد سالاری!
#پارت_2
با این حرفم انگار آتیشش زدم که مشت محکمشو کنار سرم کوبید
از ترس جیغ کوتاهی کشیدم.
مردک روانی.
خم شد و پچ زد
- یادت رفته قراره زنم شی دختر کوچولو؟
لجباز گفتم
- من زنه تو نمیشم!
و جرعت نکردم بگم نامزد دارم.
که نامزدم پسر عمومه و الان سربازیه.
البته خودش اینارو میدونست.
حتما به گوشش خورده بود ولی با خودخواهی میخواست به دستم بیاره.
فکمو گرفت و فشرد.
تا جایی که سرمو بلند کنه و به چشام خیره بشه
بم و خشن گفت
- دست خودت نیست جوجه
داداشت خواهر منو برده و منم خواهرشو ماله خودم میکنم!
توی دلم دوباره فرزاد و نفرین کردم
اون بود که سرنوشته منو دچار به این مرد کرده بود.
مرد قلدری که هیچی حالیش نمیشد.
خودشم شبونه دختر مورد علاقشو برداشته بود و فرار کرده بود
تیز گفتم
- من ماله کسی نمیشم!
پوزخندی زد
- خواهیم دید کوچولو
ولی وای به حال روزی که ماله من شی، زنه عماد سالاری!
- ۱۵.۳k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط