(☆PRAT11)
(☆PRAT11)
دیدم که تهیونگ توی چهارچوب در
وایساده وهمینجور داره به من نگاه
میکنه
+ت تو ای نجا چیکار میکنی
=برای اومدن توی اتاق زنم
باید اجازه بگیرم
+ک کی گفته که من زنه توهم
=به زودی میشی
وکم کم داشت میومد سمتم
+ن نیا سمتم. عوضی گمشو
بدون اینکه به حرفام اهمیت بده
همینجورداشت میومد جلو که من افتادم
روی تخت و اومد روم خیمه
زد و همینجور داشت نزدیکم میشد
منم هی میزدم تو سینش
+چیکار میکنی عوضی ازم فاصله بگیر
=درست حرف بزن خانوم کوچولو
و بزار کارمو انجام بدم اگر نه
تنبی خیلی بدی میشی
جوری نزدیکم شده بود که نفساش
میخورد به صورتم
سرشو اورد جلوتر ازم لب گرفت
من اون موقعه نمی تونستم کاری
کنم چون کل بدنش افتاده بودم روم
ویهو به خودم اومدم سرمو کمی دادم عقب و
با دستام هولش دادم
بلند شدم و با داد گفتم
+عوضی تو فکر کردی من مثل اون
دخترای هرـــــ زه دورتم ها
=نگاه حواست به حرفات باشه که چی
میگی فهمیدی... بلند و عصبی گفت...
+حواسم نباشه چی میشه ها چی می
تا خواستم حرفمو کامل کنم سوزشی روی
گونم حس کردم
یکی. زد تو گوشمو از اتاق رفت بیرون
همیجور داشتم گریه میکردم دیدم
چند تا مرد اومدن داخل
و اومدن دوتا دستای منو گرفتن
+چیکار میکنین اشغ. الا ولم کنین
ــ خانم این دستور ارباب
+چی میگی ارباب دیگه کدوم خ، ریه
منو کجا میبرین
ــ اتاق شکنجه
+اتاق شکنجه چی میگی تو
ــ این دستور ارباب
دهنتو ببند
ومنو بردن توی اتاق شکنجه
و بستنم به یک صندلی...
لایک: 50❤
حمایت کنین تا پارت های بعدی رو
هم بزارم💞💞
دیدم که تهیونگ توی چهارچوب در
وایساده وهمینجور داره به من نگاه
میکنه
+ت تو ای نجا چیکار میکنی
=برای اومدن توی اتاق زنم
باید اجازه بگیرم
+ک کی گفته که من زنه توهم
=به زودی میشی
وکم کم داشت میومد سمتم
+ن نیا سمتم. عوضی گمشو
بدون اینکه به حرفام اهمیت بده
همینجورداشت میومد جلو که من افتادم
روی تخت و اومد روم خیمه
زد و همینجور داشت نزدیکم میشد
منم هی میزدم تو سینش
+چیکار میکنی عوضی ازم فاصله بگیر
=درست حرف بزن خانوم کوچولو
و بزار کارمو انجام بدم اگر نه
تنبی خیلی بدی میشی
جوری نزدیکم شده بود که نفساش
میخورد به صورتم
سرشو اورد جلوتر ازم لب گرفت
من اون موقعه نمی تونستم کاری
کنم چون کل بدنش افتاده بودم روم
ویهو به خودم اومدم سرمو کمی دادم عقب و
با دستام هولش دادم
بلند شدم و با داد گفتم
+عوضی تو فکر کردی من مثل اون
دخترای هرـــــ زه دورتم ها
=نگاه حواست به حرفات باشه که چی
میگی فهمیدی... بلند و عصبی گفت...
+حواسم نباشه چی میشه ها چی می
تا خواستم حرفمو کامل کنم سوزشی روی
گونم حس کردم
یکی. زد تو گوشمو از اتاق رفت بیرون
همیجور داشتم گریه میکردم دیدم
چند تا مرد اومدن داخل
و اومدن دوتا دستای منو گرفتن
+چیکار میکنین اشغ. الا ولم کنین
ــ خانم این دستور ارباب
+چی میگی ارباب دیگه کدوم خ، ریه
منو کجا میبرین
ــ اتاق شکنجه
+اتاق شکنجه چی میگی تو
ــ این دستور ارباب
دهنتو ببند
ومنو بردن توی اتاق شکنجه
و بستنم به یک صندلی...
لایک: 50❤
حمایت کنین تا پارت های بعدی رو
هم بزارم💞💞
- ۲۰۷
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط