عشق هرگز وجود نداشت
پارت ۴
ا/ت : ت
کوک : ک
ت : تا اومدم خودم رو بندازم که .....
ک : ت تا اومد خودشو بندازه پاهاش گیر کرد و افتاد رو من و لباش با لبام برخود کرد هر دومون تعجب کرده بودیم .
ت : که پاهام گیر کرد و افتادم رو ک و لبام رفت رو لبای ک تعجب کردم . خوشکم زده بود .
ک : ت رو انداختم اونور و روش خیمه زدم گفتم دوباره داشتی خودکشی میکردی .
ت : وقتی ک روم خیمه زد و پرسید داشتی خودکشی میکردی منم لال شده بودم که بعد از ۱ دقیقه دوباره برگشتم به حالت سردم و گفتم اره مگه برا تو فرقی میکنه .
ک : ت با حالت سردی گفت مگه برا تو فرقی میکنه منم از عصبانیت از روش بلند شدم و گفتم بلند شو .
ت : سرم رو زمین بود بلند شدم و نشستم رو زمین و گفتم نمی خوام بیام .
ک : وقتی ت گفت نمی خواد عصبانیتم بیشتر شد و بغلش کردم و بردم تو اتاق خودم و گفتم همینجا میمونی هیچ گاری هم نمیکنی . پنجره ها رو قفل کردم و وسیال تیز رو برداشتم کل اتاق خالی بود . و رفتم درم پشتم قفل کردم و گفتم دیگه نمی تونی خودتو بکشی .
ت : دیدم ک منو بغل کرده و برد تو اتاقش همه ی وسایل رو جمع کرد و رفت و گفت دیگه نمی تونم خودکشی کنم .
ت : همش رو در میکوبیدم که دستم باند شده بود خونریزی کرد بهش اهمیت ندادم که یکدفعه افتادم زمین و دیگه هیچی یادم نمیاد .
ک : رفتم برا ت غذا بیارم وقتی داشتم میرفتم صدای افتادن اومد برگشتم و درو باز کردم و دیدم داره از دست ت خون میاد و بیهوش شده برایت استایل بلندش کردم . و در ماشین رو باز کردم و گذاشتم تو ماشین و شروع کردم به رانندگی وقتی رسیدیم بیمارستان ت رو بردن اتاق عمل بعد از ۲ ساعت دکتر اومد و گفت .....
دکتر : حال خانم ا/ت خوبه ولی ....
ک : ولی چی اقای دکتر
دکتر : دچار ضربه مغزی شدن و هیچی یادشون نمیاد حتی اینکه زن شماست .
ک : اشک تو چشمام جمع شده بود و گفتم نه نه نه نه 😭😭😭😭😭 ا/تتتتتتتتتت ( داد )
دکتر : آروم باشید آقای جئون
ک : چطوری آروم باشم 😭😭😭😭 ( داد )
ت : از بیرون یه صدایی شنیدم یه آقا داشت میگفت ا/ت . ا/ت کی ؟
ت : از تخت اومدم بیرون و رفتم بیرون گفتم چیشده آقا
ک : هیچی ببخشید با 😭😭😭 زنم فراموشی گرفته و منو نمی شناسه
ت : آروم باشید من مطمئنم حافظه ایشون میاد سرجاش فقط باید امید داشته باشید . ( یاد جیهوپ افتادم 😞😞 )
ک : وقتی ت این حرفو زد به زندگی امید پیدا کردم وقتی تو چشماش نگاه کردم احساس کردم منو میشناسه ولی حقیقت نداشت . اشکام رو پاک کردم و گفتم ممنون خانم
ت : وقتی صورت اون آقا رو دیدم احساس کردم میشناسمش ولی گفتم ول کن حتما یه جا دیدمش به خاطر اونه و گفتم خواهش .
پایان
امیدوارم دوست داشته باشید ♡
لایک و کامنت یادتون نده کیوتم ♡
ا/ت : ت
کوک : ک
ت : تا اومدم خودم رو بندازم که .....
ک : ت تا اومد خودشو بندازه پاهاش گیر کرد و افتاد رو من و لباش با لبام برخود کرد هر دومون تعجب کرده بودیم .
ت : که پاهام گیر کرد و افتادم رو ک و لبام رفت رو لبای ک تعجب کردم . خوشکم زده بود .
ک : ت رو انداختم اونور و روش خیمه زدم گفتم دوباره داشتی خودکشی میکردی .
ت : وقتی ک روم خیمه زد و پرسید داشتی خودکشی میکردی منم لال شده بودم که بعد از ۱ دقیقه دوباره برگشتم به حالت سردم و گفتم اره مگه برا تو فرقی میکنه .
ک : ت با حالت سردی گفت مگه برا تو فرقی میکنه منم از عصبانیت از روش بلند شدم و گفتم بلند شو .
ت : سرم رو زمین بود بلند شدم و نشستم رو زمین و گفتم نمی خوام بیام .
ک : وقتی ت گفت نمی خواد عصبانیتم بیشتر شد و بغلش کردم و بردم تو اتاق خودم و گفتم همینجا میمونی هیچ گاری هم نمیکنی . پنجره ها رو قفل کردم و وسیال تیز رو برداشتم کل اتاق خالی بود . و رفتم درم پشتم قفل کردم و گفتم دیگه نمی تونی خودتو بکشی .
ت : دیدم ک منو بغل کرده و برد تو اتاقش همه ی وسایل رو جمع کرد و رفت و گفت دیگه نمی تونم خودکشی کنم .
ت : همش رو در میکوبیدم که دستم باند شده بود خونریزی کرد بهش اهمیت ندادم که یکدفعه افتادم زمین و دیگه هیچی یادم نمیاد .
ک : رفتم برا ت غذا بیارم وقتی داشتم میرفتم صدای افتادن اومد برگشتم و درو باز کردم و دیدم داره از دست ت خون میاد و بیهوش شده برایت استایل بلندش کردم . و در ماشین رو باز کردم و گذاشتم تو ماشین و شروع کردم به رانندگی وقتی رسیدیم بیمارستان ت رو بردن اتاق عمل بعد از ۲ ساعت دکتر اومد و گفت .....
دکتر : حال خانم ا/ت خوبه ولی ....
ک : ولی چی اقای دکتر
دکتر : دچار ضربه مغزی شدن و هیچی یادشون نمیاد حتی اینکه زن شماست .
ک : اشک تو چشمام جمع شده بود و گفتم نه نه نه نه 😭😭😭😭😭 ا/تتتتتتتتتت ( داد )
دکتر : آروم باشید آقای جئون
ک : چطوری آروم باشم 😭😭😭😭 ( داد )
ت : از بیرون یه صدایی شنیدم یه آقا داشت میگفت ا/ت . ا/ت کی ؟
ت : از تخت اومدم بیرون و رفتم بیرون گفتم چیشده آقا
ک : هیچی ببخشید با 😭😭😭 زنم فراموشی گرفته و منو نمی شناسه
ت : آروم باشید من مطمئنم حافظه ایشون میاد سرجاش فقط باید امید داشته باشید . ( یاد جیهوپ افتادم 😞😞 )
ک : وقتی ت این حرفو زد به زندگی امید پیدا کردم وقتی تو چشماش نگاه کردم احساس کردم منو میشناسه ولی حقیقت نداشت . اشکام رو پاک کردم و گفتم ممنون خانم
ت : وقتی صورت اون آقا رو دیدم احساس کردم میشناسمش ولی گفتم ول کن حتما یه جا دیدمش به خاطر اونه و گفتم خواهش .
پایان
امیدوارم دوست داشته باشید ♡
لایک و کامنت یادتون نده کیوتم ♡
- ۱۹.۹k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط