دیروز خیلی دلم شکست از سمت دوستی.چنان که داشتم خون گریه م

دیروز خیلی دلم شکست از سمت دوستی.چنان که داشتم خون گریه میکردم،،، روز بدی بود دیروز هوای شهرمان هم مثل دل من گرفته بود چنان باران می بارید و رعد و برق میزد، گفتم خدایا حتما دلت واسه بنده ات سوخته،که اینگونه غمگینی؟؟؟؟ولی من اون شخص رو زیر باران نبخشیدم چون باعث شده بود که از گریه چشمانم ورم کرده بود،،،،،،چه انسانهای بدی تو دنیا پیدا میشه،،،
دیدگاه ها (۲)

**پارت ۳۹ (مراسمِ بدرقه‌ی امپراتورِ سیاه)**هوای سئول سنگین و...

یادت هست پشت شیشه، میان شب گریه های پنجره ی کوچکت؟ وقتی هوای...

صدای باران مرا میخواند

#نهنگ_پنجاه_دو_هرتز #پارتِ_نوزدهم ویو جوگگکوک*تقریبا یک هفته...

همیشه همه فک میکردن من آدم خوبی هستم... ولی نبودم.... چون مع...

برده عمارت جئون

卩卂尺ㄒ3

رمان: درد عشــقبارون می بارید و رعد برق باعث لرزیدن پنحره می...

فن فیک چیبی کوچولوی من:)پارت ۱۰:)

اعتماد پارت|۲۹|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط