رمان درد عشق
رمان: درد عشــق
بارون می بارید و رعد برق باعث لرزیدن پنحره میشد اشکی از گونه ی ات پایین اومد ات درحالی که زانو هاشو بقل کرده بود و گریه میکرد نگاهی به گوشی کرد تا شاید اون بهش پیام داده باشه که دید نه پیام نداده
ویو تهیونگ
بعد از اون اتفاق با عصبانیت از خونه بیرون رفتم و مستقیم به بار رفتم داخل بار خیلیا اومدن و خودشون رو بهم مالو ندن ولی من کاری نکردم.
انقد توی بار بوی الکل و سیگار میومد که یهو حالم بد شد و زدم بیرون و رفتم سمت خونه.
پرش زمانی به اون اتفاق
ات. من که کاری نکردم هق فقط هق باهاش حرف زدم هق اون هق پسر عمومه.
تهیونگ. اره ولت میمردم تا میرفتی به یارو میدا...... دی، اون یارو یه حرومی به تمام معناس میخواس بهت دست بزنه( کوبید تو صورت ات که باعث شد از کنار لب ات خون بیاد.)
داشتم گریه میکردم که یهو صدای در اومد و من از ترس به خودم لرزیدم و جلوی دهنم رو گرفتم، کمی گذشت دیدم صدایی نیومد اروم از گوشه در نگاه کردم دیدم که داشت با جشمای خمار میرف آب بخوره خودم رو سریع به خواب زدم
ویو تهیونگ: زفتم خونه، رفتم که اب بخورم و
برم بخوابم که لیوان اب از دستم افتاد وو شکست
ویو ات: با صدای شکستن لیوان تا خود صبح خوابم نبرد و بیدار بودم که ته اومد تو اتاق و بی تفاوت به ات رف خوابید اونور تخت.
ویو ته
دلم برای بوی تنش تنگ یود و بدون اون نمی تونستم که بخوابم وهمونجور غرورم نمیزاشت معذرت خواهی کنم
بهش پیام دادم و گفتم: سلام کوچولوم، ببخشید بابت امشب خیلی خیلی دوست ذارمممم جوجه رنگیم
درد عشق اینه که بخواطر عشقت هر کاری کنی، اما کاش دستم میشکست و اون کازو نمیکردم. بای بای بیب.
پایان پیام
ویو ات با خوندن پیام اشک تو چشام جمع شد رومو بهش کردم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم بوسه ای فرانسوی رو آغاز کردم. و اونم همراهیم کرد.
تکپارتی
بارون می بارید و رعد برق باعث لرزیدن پنحره میشد اشکی از گونه ی ات پایین اومد ات درحالی که زانو هاشو بقل کرده بود و گریه میکرد نگاهی به گوشی کرد تا شاید اون بهش پیام داده باشه که دید نه پیام نداده
ویو تهیونگ
بعد از اون اتفاق با عصبانیت از خونه بیرون رفتم و مستقیم به بار رفتم داخل بار خیلیا اومدن و خودشون رو بهم مالو ندن ولی من کاری نکردم.
انقد توی بار بوی الکل و سیگار میومد که یهو حالم بد شد و زدم بیرون و رفتم سمت خونه.
پرش زمانی به اون اتفاق
ات. من که کاری نکردم هق فقط هق باهاش حرف زدم هق اون هق پسر عمومه.
تهیونگ. اره ولت میمردم تا میرفتی به یارو میدا...... دی، اون یارو یه حرومی به تمام معناس میخواس بهت دست بزنه( کوبید تو صورت ات که باعث شد از کنار لب ات خون بیاد.)
داشتم گریه میکردم که یهو صدای در اومد و من از ترس به خودم لرزیدم و جلوی دهنم رو گرفتم، کمی گذشت دیدم صدایی نیومد اروم از گوشه در نگاه کردم دیدم که داشت با جشمای خمار میرف آب بخوره خودم رو سریع به خواب زدم
ویو تهیونگ: زفتم خونه، رفتم که اب بخورم و
برم بخوابم که لیوان اب از دستم افتاد وو شکست
ویو ات: با صدای شکستن لیوان تا خود صبح خوابم نبرد و بیدار بودم که ته اومد تو اتاق و بی تفاوت به ات رف خوابید اونور تخت.
ویو ته
دلم برای بوی تنش تنگ یود و بدون اون نمی تونستم که بخوابم وهمونجور غرورم نمیزاشت معذرت خواهی کنم
بهش پیام دادم و گفتم: سلام کوچولوم، ببخشید بابت امشب خیلی خیلی دوست ذارمممم جوجه رنگیم
درد عشق اینه که بخواطر عشقت هر کاری کنی، اما کاش دستم میشکست و اون کازو نمیکردم. بای بای بیب.
پایان پیام
ویو ات با خوندن پیام اشک تو چشام جمع شد رومو بهش کردم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم بوسه ای فرانسوی رو آغاز کردم. و اونم همراهیم کرد.
تکپارتی
- ۱۳.۷k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط