رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥

#پارت۱۰

منو پشت خودش قایم کرد

مزاحم:ای بابا بازم که تو هستی اه
تهیونگ: چطوری نجات دهنده هوم میخواستی از دست من نجاتش بدی اما باعث شدی که خودش بیاد پیشم خراب کردی که پسر جون 😏😂
مزاحم: برو کنار زنم رو ببرم
تهیونگ به من رو کرد
تهیونگ:این پسره احمق چی‌ میگه بیبی جواب بده

‌من هنوز تو شوک بودم بیبی، زنم رو بده ببرم این حرفی مزخرف چی بود اههه همینجور که تو شوک بودم دیدم که تهیونگ رفت و یه بادمجون زیر چشم پسره کاشت بعد دستمو گرفت و برد سمت ماشین سوار شدیم
‌
‌تهیونگ: خواهش میکنم
‌ا/ت: به من چه خودت نخور اش شدی
‌تهیونگ:😒
‌
‌حرکت کرد و رفتیم یکم دور زدیم وسط راه یادم افتاد که به الی زنگ زده بودم بیاد دنبالم باهاش تماس گرفتم و گفتم که نیاز نیست بیاد و بعدش هم کلی غر غر هاشو تحمل کردم 😔 بعدش به تهیونگ گفتم که منو برسونه خونه کمی بهم گفت که حالم خوبه و اینا و بعدش منو رسوند خونه از ماشین پیاده شدم و خدا حافظی کردم اونم از ماشین پیاده شد و کنار در ماشین ایستاده تا رسیدم دم در خونه و کلید رو انداختم که وارد بشم با صدای تهیونگ متوقف شدم
‌
‌تهیونگ: ا/ت...ا/ت.... راستش من... من... چیزه
‌ا/ت:تو؟ بگو دیگه میخوام برم داخل
‌تهیونگ:من راستش ا/ت.....من.... چیزه من..

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

سناریو(بی تی اس)«وقتی عضو هشتمی و میرین فن ساین یه آرمی بهت ...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

پارت ۴ (سرنوشت)

سناریو سو پارت اخر

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

My Boy❄

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط