÷اصلا حواسم نبود دیشب میخواستم به لونا اعتراف ، کنم پس

÷اصلا حواسم نبود دیشب میخواستم به لونا اعتراف ، کنم پس زنگ زدم بهش
/بله ؟
÷سلام خوبی
/فیلیکس ؟
÷اره
/س.سلام ممنون تو خوبی
÷ممنون ،،میگم شب وقت داری با هم بریم یه جایی کارت دارم
/ام باشه
÷هوم ممنون ساعت ۹ میام دنبالت
/باش
÷بای
/ب.بای
وای چیکارم داره یعنی لباس چی بپوشم ( شلوار بابات )
اها اون لباس قرمز رو میپوشم
پرش زمانی ساعت ۹
اماده بودم تا فیلیکس بیاد اومد وایی چقدر جذاب شده بود
/سلام
÷سلام بریم ؟
/اره
(تو پارک)
/خب اتفاقی افتاده
÷راستش من یه ۲ سالی میشه به تو اممم حس دارم میشه دوست دخترم بشی
/چ.چیییی واقعا من ۳ ساله عاشق توام پس قبول میکنم
÷چییییی واقعا
/اره
÷بلند شدم رفتم لبشو بوسیدم
/وقتی لبمو بوسید تعجب کردم ولی بعد منم همراهیش کردم بعد ۵ دقیقه بوسمون تموم شد و جدا شدیم خجالت کشیدم
÷هیچرا خجالت میکشی
/اخه من اولین بوسم بود
÷هوم خیلی هم عالییی خوب انجامش دادی حالا ببینم برای اون کار هم عالی هستی
/خجالت شک ندارم رنگ شده لبمو
÷ای جان کیوت
فردا ادامه کار رو انجام میدیم
/خیلی زود نیست
÷نه من خیلی میخوامت

پارت ۱۵
دیدگاه ها (۳)

پارت چهارم _ دنیای عجیب

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

به زیباییه مشکی

پنهان عشق

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏+صبح شده بود یادم افتاد قراره امشب با بچه ها بریم بار ا...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

پارت 7 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★و هیونجین گوشیشو ورداشت دی...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط